eitaa logo
حُفره
678 دنبال‌کننده
308 عکس
40 ویدیو
3 فایل
به نام تو برای تو . مبارکه اکبرنیا هستم. شیمیستِ روانشناسی‌خوانده که عاشقِ کتاب 📚 و محتاجِ کلمه✍️ است. مشغول به شغل‌های شریفِ همسری، مادری و استادیاری مدرسه‌ی نویسندگی مبنا @mob_akbarnia . در بله: https://ble.ir/hofreee
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📸 ویژه؛ انتشار برای نخستین‌بار 👈تصویری دیده نشده از حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه در کتابخانه ایشان. 💻 رسانه KHAMENEI.IR تصمیم دارد با استفاده از آرشیو شخصی و خانوادگی آشنایان و اعضای خانواده رهبر شهید انقلاب، به‌مرور بعضی اسناد مرتبط با ایشان را منتشر کند. عکسی که مشاهده میکنید متعلق به حجت‌الاسلام سیّدمحسن خامنه‌ای است که برای انتشار در اختیار این رسانه قرار گرفته است. 📥 نسخه قابل چاپ 💻 Farsi.Khamenei.ir
حُفره
📸 ویژه؛ انتشار برای نخستین‌بار 👈تصویری دیده نشده از حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای رضوان
آقاجان! همین هفته‌ی پیش بود سرم را رو به روی کسی که گفت " چقدر کتاب می‌خونی؟ که چی بشه؟ " بالا گرفتم. از شما گفتم. به کتاب دغدغه‌های فرهنگی ارجاعش دادم. از توصیه شما به کتابخوانی گفتم. به آدم‌هایی که نویسندگی را بچه‌بازی می‌دانستند از تاکید شما به تربیت نویسنده حرف می‌زدم. سرم بالا بود. افتخار می‌کردم. همین چند روز قبل بود که در جواب کسی که گفت " وظیفه‌ی زن فقط درون خونه‌ست..." از الگوی زن اسلامی ایرانی مدنظر شما گفتم. آقای عالمِ طرفدار زنان. رهبر روشنفکر و کتابخوانم. غم شما چطور جبران می‌شود؟ دلم برای‌تان تنگ شده... یک حفره بزرگ افتاده وسط دلم. @hofreee
تا به حال یک و بیست دقیقه شب خفه‌اش می‌کرد، حالا شنبه صبح‌ها. عقربه‌ها مثل دو تا دست دور گردنش را فشار می‌داد. به خودش قول می‌داد که به ساعت‌ها نگاه نکند. بعدها به اندازه‌ی کافی فرصت داشت. فعلا باید ساعت دشمن را کوک می‌کرد. @hofreee
453.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما از این به بعد وقتی می‌خوایم کشورهای منطقه رو بزنیم. @hofreee
اینم موشک ما چیز ببخشید معذرت ما :) یک دنیا معذرت زیر بارون🇮🇷😉😌 @hofreee
دقت کردین تو آدمایی که این روزا بعد آقا شهید میشن؟ اینا خیلی پدری‌تر بودن. همون بچه‌هایی که جونشون به جون باباشون بسته بود. گوارا باشه آغوش پدر. ان‌شاالله قسمت باقی بچه‌ها.... سگِ زردِ لجن! تو حالا مونده حال و احوال ما رو بفهمی... @hofreee
خوشحال شدیم نه؟ حالا فکر کنید اگه امام زمانمون بیاد چه حالی داریم😭 اللهم عجل لولیک الفرج @hofreee
این روزها حالم اینطور نیست که تشرم بزنی که " پاشو یه غلطی بکن" و بلند شوم. من خودم به عالم و آدم تشر می‌زدم. یک حال عجیبی‌ست که کسالت، سستی و تنبلی نیست. بیشتر شبیه فرار از " خود" است. گم شدن در درون. نشناختن "من". نیاز به هویت‌یابی دارم. البته تمام مسئولیت‌هایی که به عهده دارم مثل یک ربات انجام می‌دهم. بگویند بنویس، می‌نویسم. تجمع برو، می‌روم. دعا بخوان، می‌خوانم. صدقه بده، می‌دهم. بچه‌هایت را حالی کن که چه خبر است، چشم می‌کنم. از بمباران نترس، توکل کن، عزاداری نکن، زندگی کن، نفس بکش، شعار بده آنقدر که گلویت بسوزد و حنجره‌ات پاره شود. توی سرما. زیر باران. آنقدر که پوست پشت دستت ترک بردارد. مچ پاهایت گزگز کند. من همه و همه را هستم اما عادی نمی‌توانم باشم. نه ناامیدم نه افسرده. من دنبال هویت جدید خودمم بعد از رفتن او. من دنبال خودمم و آن بخشی که اتصال داشت به او و کمم نبود. هنوز وقت نکرده‌ام بفهمم عادی بودن بدون او چگونه است اصلا؟ ممکن است یا نه؟ فقط صبح تا شب می‌دوم مثل یک آدم آهنی که خسته شوم. آنقدر خسته که یادم برود او نیست بلکه چشم‌هایم گرم شود. من تازه فهمیده‌ام که او چقدر درونم بزرگ بوده.... @hofreee https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=496244.15871&btn=ارسال.نظر
سحرِ چند روز پیش فهمیدیم بدون شما چقدر بدبختیم. چقدر بیچاره‌ایم و تنها. و بهای فهمیدنش چقدر سنگین بود. آنقدر سنگین که هنوز از زیر آوارش درنیامده‌ایم. پدر ما... مولای ما... صاحب ما.... آقای ما..... به داد شیعیانت برس... ما حالا خیلی بیشتر چشم‌ انتظارت هستیم. @hofreee
خیلی دلم می‌خواست نامه‌هایم را از ابتدای جنگ رمضان برایت بنویسم. اما آنقدر از خودم و احساساتم فرار می‌کردم که ممکن نبود. من از آن سحری که خبر شهادت او را دادند شده‌ام یک تکه سنگ مذاب. فقط منتظر لحظه‌ای هستم که پیروز این جنگ شویم. بعد قدر روزها و روزها می‌خواهم سوگواری کنم. من هنوز اشک‌هایم را نریخته‌ام آنقدر که پلک چشمانم زخم شود. هنوز چنان فریاد نکشیده‌ام که جداره‌ی گلویم خونی شود. من هنوز از او ننوشته‌ام و چقدر ناراحتم که تو و برادرهایت دوران این مرد عزیز را آنطور که باید درک نکرده‌اید. آقا برای شما شد شبیه امام برای ما دهه هفتادی‌ها؟ دلم هم از گفتن این جمله می‌گیرد. نه! می‌دانم که تو تهش را درمی‌آوری. آقا را حتی بهتر از من می‌شناسی. امروز توی آینه به خودم نگاه می‌کردم که گفتی: " مامان تو پیر شدی؟" صاف و محکم جواب دادم که نه جوانم هنوز. تو ولی داشتی با استدلال حرفت را پیش می‌بردی. چهره‌ام شده شبیه دوران مجردی‌ام. ابروهای پت و پهن و کلفت. صورت رنگ‌پریده‌ای که آب رفته. لب‌هایی که پوست پوست شده. این چهره‌ی پیرها نیست مادرجان. این چهره‌ی آدم‌های عزادار است. نمی‌دانم در زندگی‌ات چند بار قرار است که جلوی آینه بایستی و خودت را درحالی که داغی توی قلبت است، ببینی. نمی‌توانم از خدا بخواهم به تو رنج ندهد. رنج برای انسان است اما تمام این روزها از او می‌خواهم هر چه که شد دستت از دستش بیرون نرود. تازه از نظر خودم از یک بُعد دیگری شبیه آدم‌های مسن‌تر شده‌ام. اینکه جلد کتاب دعایم خراب شده و ورقه‌هایش تا خورده. البته این غلط محض است که فقط وقتی پا به سن گذاشته‌ای باید مسجد بروی و دعا بخوانی. آدم در جوانی یک نهال نازک است که فقط دعا در برابر بادها در ریشه نگهش می‌دارد. ولی دروغ چرا من زمانی این فکر را می‌کردم. با خودم می‌گفتم الان وقت بیرون رفتن و کارهای میدانی است. دعا بماند وقتی پیرتر شدم‌. نمی‌دانستم هر دو را کنار هم باید داشته باشم. برای همین درجا می‌زدم. کارم جلو نمی‌رفت. مدام به جان خدا ناله می‌زدم که چرا؟ و نمی‌دانستم دلیلش درون خودم است. وقتی شما آمدید و خانه‌نشین شدم تازه فهمیدم چه جهانی را از دست داده‌ام. آن لحظه‌ها که تنها بودم و پناهی جز خدا نداشتم، معجزه‌ی دعا را دیدم. پسرم. هروقت درمانده شدی سجاده‌ات را پهن کن و دو رکعت نماز بخوان. با تمام وجودت. هر دعایی که به ذهنت می‌رسد زمزمه کن. بلند بلند. از تمسخر هیچ‌کس نگران نباش. من زیر بمباران با آیه‌الکرسی و تکبیر آرام می‌شوم. دلم قرص می‌شود. وقتی به این فکر می‌کنم که خدای من از تمام موشک‌ها و جنگنده‌ها چقدر بزرگ‌تر است، کیف می‌کنم. خیلی حرف دارم که بزنم. تازه بعد از چند روز نشسته‌ام پایش. این‌ها که می‌خوانی حاصل روزها زندگی کردن من است، می‌دانستی؟ @hofreee https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=497332.19258&btn=ارسال.نظر