-پس خجالت را کنار بگذار و بگو پاک مفلسی، کم کم داشت از تو خوشم می آمد.
-زود قضاوت نکن!همه را نگفته ام، راستش یکی را دارم که به نظرم بعید است او را خوب بشناسی. قدرت و نفوذ فوق العاده ای دارد. همه ی بغداد برای او عددی نیست.
لبخند به لبان بازرگان بازگشت
- من خیلی از کله گنده ها و سر شناس ها را میشناسم. نامش چیست؟ بگو تا بگویم.
دعبل از نزدیک به طبیب چشم دوخت.
- نام مبارکش، رب العالمین است. واقعا او را نمیشناسی که ثروت را تنها در درهم و دینار میبینی! من در سال های سمنگان سعی کردم به مردم ستم نکنم و خدایم را از دست ندهم . ضرر کرده ام؟
طبیب شگفت زده، از حرکت بازایستاد و به آنچه شنیده بود فکر کرد، بعد دوباره اسب کهرش را هی زد و خود را به دعبل رساند.
#کتاب دعبل و زُلفا صفحه ۱۳
#کرونا
@hojre_name
اگر خواستی چیزی را پنهان کنی
آن را لای یک کتاب بگذار
این ملت،کتاب نمیخوانند...
#کتاب
@hojre_name
آنها كه داغ شدهاند، با عوض شدن محيط، زود سرد مىشوند و در برابر طوفانها برگ مىريزند و هنگام تنهايى، نه تنها نعش مىشوند و مىمانند بلكه همچون بچههاى لوس كه بغلى شدهاند، همين كه زمينشان بگذارى نق مىزنند و دراز مىشوند و مىخوابند.
مرحوم استاد علی صفایی
#کتاب مسئولیت و سازندگی
صفحه ۴۰
@hojre_name