eitaa logo
نویسندگان حوزوی
4.7هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
611 ویدیو
205 فایل
✍️یک نویسنده، بی‌تردید نخبه است 🍃#شبکه_نویسندگان_حوزوی معبری برای نشر دیدگاه شما فاضل ارجمند 🌱 یادداشت شما با این مشخصات پذیرش می‌شود ۱. نام و نام خانوادگی... ۲. از استان ... ۳. نشانی کانال شخصی @Jahaderevayat 🚫 این صفحه تبلیغ و تبادل عمومی ندارد.
مشاهده در ایتا
دانلود
null.pdf
حجم: 2.21M
. ✔️ دعاهای ماه مبارک رمضان التماس دعا @HOWZAVIAN
به نام، یاد و توکل بر او سلام و نفَس=تسبیح ۱. در همه فضیلت های ماه مبارک رمضان یک جمله اش عجیب است : ... و انفاسکم فیه تسبیح : نفس کشیدن یک امر لازم و غیر اختیاری است یعنی از الان هر نفسی که ما می کشیم، ما را جلو میبرد به سوی خدا. ان شاءالله. هر چند جمله " و نومکم فیه عباده : و خواب تان در این ماه عبادت است" نیز کمتر از جمله اول نیست. ۲. مستحب است اول ماه مبارک رمضان سر و صورت خود را با کمی گلاب مسح کنیم. تمام اعضای خانواده. ✍🏻 مفاتیح الجنان اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم و بحقهم. ✍جلال و بی‌بی خانم @HOWZAVIAN
💠 بِسْمِ اللّهِ النُّورِ اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فيهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فيهِ الصِّيامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنى حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَ اغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُها غَيْرُكَ يا رَحْمنُ يا عَلاّمُ. ماه رمضان شد می و میخانه برافتاد عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد افطار به می کرد برم پیر خرابات گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد با باده وضو گیر که در مذهب رندان در حضرت حق این عملت بارور افتاد قدس‌سره 🌸 فرا رسیدن ماه خدا و شکفتن بهار قرآن، و دمیدن نسیم برکت و رحمت و مغفرت، بر خداجویان و مناجاتیان و عاشقان قرآن فرخنده و مبارک باد. التماس دعا 🍃🌺🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🍃🌸 @HOWZAVIAN
🔻 اهانت به امام راحل، مصداق بارز اهانت به تراث شیعی و اسلامی باسمه تعالی توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی(ره)، مصداق بارز توهین به تراث گرانقدر شیعی و اسلامی است. دشمنان اسلام و انقلاب و مزدورانشان بدانند با این توهین ها راه به جایی نخواهند برد و اراده خدای متعال مبنی بر پیروزی کامل انقلاب اسلامی محقق خواهد شد: «یرِیدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ الله بِأَفْواهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُون» (الصف: ۸) ✔️ ابوالقاسم علیدوست ۱۴٠۱/٠۱/۱۲ ✅ کانال دروس و دیدگاه های استاد علیدوست @HOWZAVIAN
. ✍️ روزنامه‌نگاری و روان‌شناسی مخاطب در گام دوم انقلاب و عصر جهاد تبیین 🌱حتی اگر می‌خواهی از ماه مبارک رمضان نام ببرد اول خدمات شش ماهه اش را لیست می‌کند. 🔻و بعد در پایین تیتر فعالیت ها، تیتر رمضانی خودش را جاسازی می‌کند. 📸 عکس هم که به درستی انتخاب شده؛ آمیزه ای از نماد پایتختی و رمضانی 💡مخاطب گام دوم انقلاب اسلامی دیگر با شعارنویسی اقناع نمی شود؛ دنبال پاسخ به «چکار کرده‌اید؟» است. 💎 مخاطب امروز، پیش از تبریک مناسبت‌ها و ترویج توصیه‌های دینی، به دنبال کارکردهای دولت اسلامی است. ....... التماس دعا @HOWZAVIAN
. 💎هر نیرو یک عنصر فرهنگی ✍️ امیر خندان نیروی جهادی وقتی وارد منطقه محروم می شود، مورد توجه اهالی قرار می‌گیرد. از مدل لباس و نوع ادبیات، شوخی ها و مزاح ها، گفتگو ها....همه و همه مورد توجه است و زیر‌ ذره بین نگاه اهالی خصوصا جوانان و نوجوانان. نوع رفتار نیروهای جهادی در یک بازی ساده مثل فوتبال، رعایت ادب و آداب غذا خوردن، توجه به وقت نماز، و... هر یک می تواند مولفه فرهنگی تاثیر گذار باشد. به همین دلیل در نگاه دقیق، از این جهت فرقی بین هیچ یک از نیروهای جهادی(عمرانی، فرهنگی، تدارکات، پشتیبانی و...) نیست. حتّی گاهی یک گفتگوی دلگرم کننده در خلال کار عمرانی میتواند جرقه ای برای آغاز یک راه دشوار برای یکی از اهالی مناطق به اصطلاح محروم شود. یکی از مزیت های اردوهای جهادی نشان دادن عملی شعار ما می توانیم است. حل مشکل آب یک روستا و ساخت یک مدرسه، یک اقدام جزئی است برای تحقق شعار ما میتوانیم! و در تحقق این شعار در ذهن اهالی، همه نیروهای جهادی سهیم هستند؛ ولی آنچه که به تجربه دیده ام، حضور روحانیت در میان نیروهای جهادی و اهالی، تمایزی با سایر نیروها دارد. برخی گروه های جهادی به طور خاص در یک منطقه تمرکز میکنند و سالیانی جهت خدمت رسانی و آبادانی یک منطقه تلاش می کنند. شعار ما می توانیم در این مناطق جلوه دیگر و کارنامه روشن تری دارد. پینوشت: عکس مربوط به مشارکت نوجوانان منطقه، برای ساخت منزل برای دامادی است که توان مالی ساخت منزل ندارد. @HOWZAVIAN @delneveshtetalabe
🔻یادداشت‌هایی از آمریکا؛ 🌱 ورزش در فرهنگ عمومی ✍️ حبیب ا... بابایی از بدو ورود به آمریکا، مسئله ورزش در آمریکا را به وضوح می‌دیدم. همان روز نخست، در مسیر رفتن‌ام به موسسه مطالعات فرهنگ (IASC) خانم‌های زیادی را می‌دیدم که گروه گروه در حال دویدن بودند. دویدن و ورزش کردن توده مردم در آمریکا به نظرم چندین جهت و چند دلیل داشت: اول اینکه ضرورت ورزش در مدارس آموزش داده می‌شد و آموزش‌های مستمر نیز ورزش را تبدیل به یک فرهنگ عمومی می‌کرد؛ دوم اینکه وضعیت گرانی دارو و درمان، ورزش را برای سالم ماندن لازم و بلکه واجب می‌نمود (بیمار شدن در آمریکا به لحاظ هزینه‌ها، حتی برای کسانی که برخوردار از بیمه بودند، واقعا وحشت‌زا بوده و هست)؛ و سوم اینکه، فلسفۀ گنگ حیات و وحشت از مرگ به مثابه پایان زندگی، جنگیدن برای زنده‌ماندن را چاره‌ناپذیر می‌کرد. @HOWZAVIAN
🔷 سواد رسانه از منظر قرآن در ماه قرآن(۱) ✍️ حجت الاسلام ابراهیم شریفی، پژوهشگر اخلاق و رسانه 🔰 لاسول، استاد ارتباطات در سال ۱۹۶۸ در مقاله ای فرایند ارتباط را شامل عناصر ذیل می داند: 🔆 چه کسی؟ ❓چه می گوید؟ 🔆از چه مجرایی؟ ❓به چه کسی؟ 🔆با چه تاثیری؟ که در فرایند پیام رسانی و نیز همین مراحل پنج گانه حضور دارند: 🔷خداوند پیام را ارسال کرده 🔶محتوای خبر، پیام الهی است 🔹از مجرای وحی نازل می شود 🔸مخاطب، همه انسان هاست ▫️برای هدایت انسانها آمده است 🔈 نکته اساسی در اخبار و انباء قرآنی این است که همه پیام ها دارای بزرگترین هدف یعنی هدایت گری انسان هاست؛ عنصری که که گمشده بشر امروزی است و شبکه های اجتماعی یا بدون هدف و یا با هدفی جز هدایت گری همراه است بلکه با هدف گمراهی و ضلالت😔 ❇️ در یک تحلیل کل نگر می توان گفت انباء و اخبار قرآنی سه محور عمده دارند: ۱. بیان لایه های نهانی و صورت واقعی گفتارها و کردار آدمیان وَدَّت طَّائِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ(آل عمران 69) ۲. بیان نقاط عطف و دوران ساز در زندگی بشر به ویژه سرگذشت پیامبران الهی أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(تغابن ۵) ۳. حقایق باطنی جهان هستی و رابطه خداوند با جهان فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ(الأنعام ۵) ادامه دارد... 🔰با ما همراه باشید ... @HOWZAVIAN
🏃🏻‍♂️زندگی تردمیلی ✍️ محمدجواد محمودی وقتی روی راه میری، بعد از یک ربع، نیم ساعت، 🕰و یا نهایتا چهل پنجاه دقیقه، حسابی خسته میشی و به قول معروف کالری میسوزونی!😓 اما فرض کن همین زمان رو، در یک کوچه باغ،🌳 یا یک بوستان و پارک، 🏢و یا حتی یک پاساژ و بازارچه قدم میزدی... در اون حال چه بسا آدم یکی دو ساعت قدم بزنه،🚶🏻‍♂️ اما متوجه نمیشه و به کارش مشغوله! به نظرت علّتش چیه؟!🤔 هر قدم توی و ، 👈🏻 و نو هست، و تو رو یک گام به سوی جلو حرکت میده! اما هر قدم روی تردمیل، چیزی نیست جز تکرار مسیر قبلی البته با تحرّک اعضای بدن!🚴🏻‍♀️ زندگی هم همینطوره، اگر فکر کنیم هر روز، تکرار روز گذشته است! و شروع هر سال، جانشین سال قبلی است؛ قدم روی تردمیل روزمرّگی گذاشته‌ایم! اینکه ساعت گرد است و بعد از یک دور، سر جای اوّلش می‌ایستد نباید گولمان بزند! امروز، دیروز نیست، رمضان امسال، رمضان گذشته نیست، هر روز و لحظه، قدم جدیدی است که باید آن را، خرج رسیدن به هدف حقیقی زندگی کنیم... روز و ماه و سال، قرارداد آدمی است تا گم نشود، و الّا هر «لحظه»، مرواریدی ناب از عمر است که تکرار نمی‌شود‼️ (عليه السلام): هر كه دو روزش برابر باشد، زیانکار است و هر كه امروزش بدتر از ديروزش باشد ملعون است و هر كه پيشرفتى در وجود خود نبيند در كمبود به سر برد و هر كه در مسير كاستى باشد، براى او بهتر از زندگى است. «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» سوره مبارکه ، آیه29 @HOWZAVIAN
🌱 پلاک ۷۹ ✍️ فاطمه میری دلم جای دنج می‌خواهد. جایی مثل کنج بقعه چهار انبیا، بروم و با چهار پیامبر الهی خلوت کنم. السلام علیک یا سلام، سلوم، سهولی و القیا؛ چقدر در کودکی‌ام با نام‌های شما مانوس بودم. کنار پسر امام حسن(علیه‌السلام). السلام علیک یا صالح بن‌الحسن(علیه‌السلام). از کنار بقعه چهار پیامبر بنی اسرائیلی دلم راهی حیاط نه! حیات بیت المقدس می‌شود. آرزو می‌کنم که روزی که شاید که إن‌شاءالله نماز بخوانم در کنار دیوار بُراق. صدایی آشنا می‌آید و من هم خود را در صحن چهار انبیا می‌بینم. آمده‌ام ‌کودکی‌ام را وصل نوجوانی پسرم کنم. از درب جنوبی بقعه بیرون می‌آیم. خیابان پیغمبریه پر است از ماشین‌هایی با پلاک ۷۹. دلم می‌خواهد روی جدول‌های کنار خیابان راه بروم همان‌طور که کودکی‌ام این خیابان را طی می‌کردم. سر می‌چرخانم و چشمم به گراند هتل می‌افتد. چه شکوهی داشته برای خودش. سنش به ۱۵۰ سال نمی‌رسد؛ اما حسابی خسته شده و فرسوده. گراند هتل در بچه‌گی‌ام این قدر خراب نبود. مغازه‌های زیر هتل هنوز باز بودند و من از یکی از مغازه‌ها کتاب و دفتر می‌خریدم. هر وقت به این جا می‌رسم می‌گویم: باید فرقی باشد بین معماری ایرانی و فرنگی. از کنار مسجد پنجه علی(علیه‌السلام) رد می‌شوم. جایی که چقدر در او زندگی کرده‌ام. دلم می‌خواست حتی یک‌بار هم که شده لوح منصوب به دست یدالهی امام‌علی(علیه‌السلام) را ببینم. لوحی که دلیلی بود بر مسمای نام مسجد. چند قدم دیگر، پاهایم می‌ایستد و دستم به نشان ادب بالا می‌رود. انگار هنوز گنبد فیروز‌ه‌ای امامزاده اسماعيل را ندیده، قلبم خبر از رسیدن به جای عزیزی می‌دهد. گوشم پر از صدای دعای توسل می‌شود؛ صدای دختری کوچک که فقط بلد بود دعای توسل بخواند آن هم به غلط. بعضی وقت‌ها درس درست، حرف درست در جای درست چقدر به دل می‌نشیند. صدای خنده‌های کودکان محل توی گوشم زنگ می‌زند. کودکان‌محل بهترین جا را برای بازی پیدا کرده بودند و چه جای امنی! و اینجا بود که دعای توسل دخترک درست شد. هزار بار هم از این خیابان بگذری اما باز هم هزاران رمز ناگفته و نانوشته برایت باقی می‌گذارد. یک شهر چقدر باید باشد که این همه گنج را در خود پنهان کند؟! شاید به اندازه‌ مینودر. و من هنوز یکی از صدها را نگفته‌ام. من هنوز فتح باب نکرده‌ام از باب بهشت. پیچ خیابان ما را به سر در دولت‌خانه صفوی می‌رساند. زیر طاقی می‌ایستم و سرم را آنقدر بالا می‌آورم تا بتوانم کتیبه رضا عباسی را بخوانم. پسرم در این شهر نزیسته اما خطش، رنگ‌و بوی قزوین می‌دهد؛ رنگ و بوی پایتخت خوشنویسی ایران. حالا او هم دنبال امضای رضا عباسی می‌گردد در کتیبه. _مامان دیدم. دیدم امضا رو و خشنود از کشف خود و من خوشنود از کشف او. نور از شبکه‌های بالای کتیبه خودش را به بیرون پرتاب می‌کند. چشمم تاب دیدن ندارد و برمی‌گردد به سمت اولین خیابان ایران، سپه. سنگ فرش خیابان صدای درشکه را در ذهن تداعی می‌کند. چشمم را می‌بندم، گویا صدای کالسکه شاه طهماسب است که با عجله خود را به عالی‌قاپو می‌رساند. گویا اتفاقی افتاده. شاید خبرهایی از عثمانی رسیده باشد! طهماسب وارد عمارت می‌شود. از کالسکه پایین می‌آید و گل خشکیده باغ را می‌چیند. چشم‌ها پر می‌شود از قدمت در خیابان سپه. می‌چرخد و می‌چرخد؛ اما کنار مسجد جامع می‌ایستد. و مسجد جامع و ما ادراک مسجد جامع... ادامه دارد انشالله... @HOWZAVIAN
. 🍂 مهمان روسیاه رسید ماه تو و دل هنوز مانده سیاه بتاب بر دل تاریک و مرده یا الله بدون یاد تو شب‌ها چه سرد و غم‌بار است ببین که روز مرا دوری از تو کرده سیاه نشد شبی به‌هوای تو ترک خواب کنم که نور از تو بگیرم به بامداد پگاه دوباره آمده ماه تو و تهی‌دستم ببین که می‌کشم از حسرت و ندامت آه "فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی" کشید لطف تو دل را به‌سوی این درگاه به پای خویش به مهمانی‌ات نیامده‌ام که يُرْجَعُ الْعَبْدُ الْآبِقُ إِلىٰ مَوْلاه ببین در آینۀ اشک‌ها نیازم را به حال زار من این روی زرد و خسته گواه چه می‌شود که صدایم کنی حبیب غفور چه می‌شود که مرا هم کنی به‌لطف نگاه امید من، همۀ هستی‌ام، خدای عزیز نخواه بندۀ خود را چنین ذلیل گناه بگیر دست مرا تا نرفته‌ام از دست بیار حبل متین را که مانده‌ام در چاه جز آستانۀ مهرت بگو کجا بروم کجا روم که ندارم به‌جز تو پشت و پناه به دست قهر و عُقوبت، وَلا تُؤدِّبْنی اگرچه عمر شریفم شد از گناه تباه به‌جز محمد و آلش مرا شفیعی نیست که گشته معصیتم کوه و طاعتم پَر کاه تو گفته‌ای که "فَإنّی قَرِیب" آمده‌ام نخواه دست مرا از وصال خود کوتاه نگیر خرده که با دست خالی آمده‌ام نداشت این دل بیچاره در بساطش آه ✍️ ، فروردین ۱۴۰۱ / یکم رمضان ۱۴۴۳ @HOWZAVIAN
🔰 اطلاعیـه‌ مـهـم 🔰 با توجه به استقبال عزیزان جهت ارسال مقالات به کنگره بین‌المللی میرزای نائینی، مهلت ارسال چکیده و مقالات تمدید شد. 📃 مهلت ارسال چکیده مقالات : ۱۵ فروردین ۱۴۰۰ 📑 مهلت ارسال مقالات : ۱۵ خرداد ۱۴۰۱ بدیهی‌ست پس از اتمام این تاریخ مقالات پذیرفته نخواهند شد. @mirzanaeini @HOWZAVIAN