eitaa logo
شعور .
56 دنبال‌کننده
209 عکس
19 ویدیو
2 فایل
؛ مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ؛ ما همچنان در اول ِ وصف ِ تو مانده‌ایم .. . ‌. ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی :) ..
هدایت شده از تأملات | تولايى
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برادرهای یوسف می‌پرستیدند یوسف را اگر ام‌البنین می‌پروراند آن یازده تا را من این ام‌البنین را کمتر از مریم نمی‌دانم اگر مریم نباشد که نمی‌آرد مسیحا را... @m_a_tavallaie |
هدایت شده از به وقت شاعری
دیوانگیم کم نیست آشفته وسرمستم هرچه دگران گویند من باز همین هستم بیچاره وحیرانم در وصف تو میخوانم من جز تو نمیدانم رفته دلم از دستم
هدایت شده از به وقت شاعری
امشب دوباره آمدم در محفل مهمانیت بنگر که با پای خودش بیرون شده قربانیت من را بِکش در چاه خود من را بُکش در راه خود بنگر به روی ماه خود مجنون شود زندانیت
هدایت شده از به وقت شاعری
خسته ام امشب ولی یادت امانم برده است آرزو دارم ولی قلب مزارم مرده است کاش امیدم بفهمد نا امیدی واقعی است کاش میدیدی عزیزم این دلم افسرده است
هدایت شده از به وقت شاعری
جهان بی تو را دیدم و به غیر تو بخشیدم تو گفتی باز عاشق شو و من این بار خندیدم شبانه دردهایم را به روی دوش میگیرم و از این درد میمیرم که از عشق تو رنجیدم
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند نشد...
. شاعران توصیف ‌ها کردند از چشمت، ولی آنچه من دیدم فراتر بوده از تفهیم‌‌ها سهمم از زیبایی‌ات تنها تماشا کردن است کشوری هستم که گیرافتاده در تحریم‌ها ! حسین‌دهلوی
هدایت شده از او|he
شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت
گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام حتی اگر به دیده ی رویا ببینی ام من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینی ام شاعر شنیدنی است، ولی میل، میل توست آماده ای که بشنوی ام، یا ببینی ام این واژه ها صراحت تنهایی من اند با اینهمه، مخواه که تنها ببینی ام مبهوت می شوی اگر از روزنت شبی بی خویش، در سماع غزل ها ببینی ام یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم در خود، که ناگزیری، دریا ببینی ام شب های شعرخوانی من بی فروغ نیست اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام _محمدعلی بهمنی
ای بی بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را...
شاهرگ‌های زمین از داغ باران پر شده‌ست آسمانا! کاسه‌ی صبر درختان پر شده‌ست زندگی چون ساعت شمّاطه‌دار کهنه‌ای از توقف‌ها و رفتن‌های یکسان پر شده‌ست چای می‌نوشم که با غفلت فراموشت کنم چای می‌نوشم ولی از اشک فنجان پر شده‌ست بس که گل‌هایم به گور دسته جمعی رفته‌اند دیگر از گل‌های پرپر خاک گلدان پر شده‌ست دوک نخریسی بیاور، یوسف مصری ببر! شهر از بازار یوسف‌های ارزان پر شده‌ست شهر گفتم؟! شهر! آری شهر! شهر از خیابان! از خیابان! از خیابان پر شده‌است... فاضل‌نظری