هدایت شده از به وقت شاعری
برف سفید و گنبد زردت چه دلرباست
عرش خدا به مشهد تو غبطه میخورد...
#مهتا_منتظر
هدایت شده از سلاطین دهه هشتادونود🇮🇷
+++محفل های شعر با رهبری اصلا یه جوریه که دلم میخواد شاعر باشم و پیش رهبر بخونمم🦦
با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی
روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختی
روی ماه خویش را در برکه میدیدی ولی
سهم ماهیهای عاشق را چه خوش پرداختی
ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل میباختی
من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود
میتوانستی نتازی بر من، اما تاختی
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست
«عشق» را شاید، ولی هرگز «مرا» نشناختی
هدایت شده از به وقت شاعری
کج میکنم سمت خودم هرروز راهم را
میبوسم آغاز مسیر دلبخواهم را
زل میزند هرشب به چشم من غزلهایش
میدزدم از شرم تماشایش نگاهم را
من شعر میگفتم که باب گفت و گو باشد
توجیه میکردم سلام گاه گاهم را
از اشتیاق نقد او تکرار میکردم
ترکیب سازیهای گنگ و اشتباهم را
من فکر میکردم که عشق افسانهای واهی است
لحنش عوض میکرد کمکم دیدگاهم را
هرگز نگفتم دوستش دارم ولی باید
جبران کنم با «عاشقت هستم» گناهم را
باید برای چشمهایش شعر بنویسم
گم کردهام از صبح خودکار سیاهم را
#عاطفه_سادات_موسوی