ماندهام حیران! میان خستگی روح و تن
در غبارِ غم، میانِ آسمانِ پرْ زِ درد
هر نگاهی شد برایم حسرتی، آهی ز غم
در فراق این یار و آن همراه ماندم در قفس
ر.سلیمانی
هدایت شده از سمفونی دلقک ها.
بدو گفت خندان: که نام تو چیست؟
تنِ بی سرت را که خواهد گریست؟