هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
ای قاصدک اگر دیدی دو چشم آسمانی
سلام من را به آن یار زیبا میرسانی؟
@ir_tavabin
هدایت شده از دریچه خیال
این دل عاشق را کسی یار نشد
این شعر را کسی خریدار نشد
شاعری بود تنها در میان بیت هایش
که چون خون، مینوشت با اشک هایش
با خون عشق بر روی سنگ تنها نوشتم
که چون برگردد دگر بار من، من نیستم
آن دل عاشق را همانجا دفن کردم
که با خون دو چشمانم او را آبیاری کردم
بر سر مزارش فاتحه ام را که خواندم
یادم آمد پیشتر خود همانجا دفن گشتم
دل چو دید حریفم نشد، سنگ گشت
که چون عشقم را در خود فرو برد و سخت گشت
چون دل دیوانه عاشق شد سرد گشت
بیت ها را بدید و باز هم باز نگشت
#ناویس
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
به کجا پر بزنم ؟! من که پرم ریخته است
شهر آوار شده روی سرم ریخته است !
من به شوق قفس ات آمده ام، در بگشا
وعده ی دانه مده ، دور و برم ریخته است
سر کشیدم که دل دوست نرنجد ، چه کنم ؟!
زهر در ساغر من همسفرم ریخته است
شمع ام و بعد تو دیگر دل من روشن نیست
قطره قطره بدنِ شعله ورم ریخته است
ماهی قرمز کوچک ، دل من پر تَـرک است
آب این تنگ تو را تا ببرم ، ریخته است
ترسم این است که در شهر شما سیل شود
اشکهایی که فقط نامه برم ریخته است
خواستم پیش تو برگردم و عاشق باشم
هر چه پل بود ولی پشت سرم ریخته است
@ir_tavabin ~
شعور .
باران که شدی مپرس این خانهی کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدی پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست