مرا یک بوسه مجنون کرد و فهمیدم که پیش از تو
عجب دیوانه ای بودم؛ عجب دیوانه ای بودم..
هدایت شده از تأملات | تولايى
تصور کن که پائیز است و دلگیرم خودم اما...
خداحافظ بگویی تو، غروب جمعه هم باشد!
✍طاهرهاباذریهریس
@m_a_tavallaie | #تغزلات
ماییم که از بادهٔ بیجام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم
مولانا
هدایت شده از تأملات | تولايى
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب
به که بینم؟ که تویی چشمِ مرا بینایی
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم هیچ کسی میناید
وین عجبتر که تو خود روی به کس ننمایی
گفتی: «از لب بدهم کام عراقی روزی»
وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی
@m_a_tavallaie | #تغزلات