15.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎼 این انقلاب ماه محرم شده بیمه
🆔 @huoooo
💥 فِي الْخَبَرِ مَنْ أَحْرَقَ سَبْعِينَ مُصْحَفاً وَ قَتَلَ سَبْعِينَ مَلَكاً مُقَرَّباً وَ زَنَى بِسَبْعِينَ بِكْراً كَانَ أَقْرَبَ إِلَى النَّجَاةِ مِمَّنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً.
🔹 منقولست كه هر كس هفتاد قرآن را بسوزاند و هفتاد فرشته مقرّب را بكشد و با هفتاد دختر باكره زنا کند به نجات (از عذاب الهى) نزديكتر است از كسى كه عمدا نماز را ترك كند.
📚 إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ؛ ج1 ؛ ص190.
🆔 @huoooo
🔘 کلام اولیاء خدا
🔻 یکی از اولیاء خدا می گوید:
🔹 هر كس چشم خويش را از حرام بازدارد، هرگز در طول عمر خویش به چشم زخم دچار نشود.
🆔 @huoooo
🔻 امام صادق ع:
💥 مَنِ اهْتَمَّ لِرِزْقِهِ كُتِبَ عَلَيْهِ خَطِيئَةً.
🔹 هر كس براى روزيش اندوهگين شود براى او گناه نوشته مى شود.
📚 عدة الداعي و نجاح الساعي ؛ ص93.
🆔 @huoooo
🗯 حکایت
🔹 یکی از اولیاء خدا در ابتدای زنگی پادشاهى بود، كه عالمى زير فرمان داشت، و چهل سپر طلایی در پيش و چهل گرز طلایی در پس او مى بردند.
يك شب بر تخت خفته بود. نيمه شب سقف خانه بجنبيد و احساس کرد كسى بر بام است.
گفت:«كيستی؟».
گفت: «آشنايم. شتر گم كرده ام».
گفت: «اى نادان! شتر بر بام مى جويى؟ شتر بر بام چگونه باشد؟».
گفت: «اى غافل! تو خداى را بر تخت طلا و در لباس اطلس مى جويى؟ شتر بر بام جستن عجيبتر است یا این کار تو؟».
از اين سخن هيبتى در دل وى پديد آمد و آتشى در دل وى پيدا گشت.
🔹 گويند فردای ان روز مجلس عمومی برقرار بود. اركان دولت هر يكى بر جاى خود ايستاده بودند. و غلامان در پيش او صف زده بودند. ناگاه مردى با هيبت از در وارد شد.(چنان كه هيچكس را از خدم و حشم زهره آن نبود كه گويد: تو كيستى؟ و به چه كار مى آيى؟) آن مرد هم چنان آمد تا پيش تخت شاه قرار گرفت.
شاه گفت: «چه مى خواهى؟».
گفت: «در اين کاروانسرا فرود مى آيم».
گفت: «اين کاروانسرا نيست، سراى من است».
گفت: «اين سراى، پيش از اين از برای چه کسی بود؟».
گفت: «از برای پدرم».
گفت: «پيش از او از برای چه کسی بود؟».
گفت: «از برای فلان كس».
گفت: «پيش از او از برای چه کسی بود؟».
گفت: «از برای پدر فلان كس».
گفت: «همه كجا رفتند؟»
گفت: «همه برفتند و بمردند».
گفت: «آیا اين کاروانسرا نباشد؟ كه يكى مى آيد و يكى مى رود». اين بگفت و فورا از سراى بيرون رفت.
شاه در عقبش روان گشت و آواز داد. و سوگند داد كه «بايست، تا با تو سخنى گويم» بايستاد.
گفت: «تو كيستى و از كجا مى آيى كه آتشى در جانم زدى؟».
گفت: «زمینی و دریایی و خشکی و آسمانیام. و نام معروف من خضر است».
گفت: «توقف كن تا به خانه روم و برگردم».
گفت: «عجله دارم». و ناپديد گشت.
🔹 سوز پادشاه زياد شد و دردش بيفزود. گفت: اين چه حالت است كه دیشب ديدم و امروز شنيدم؟!
گفت: «اسب زين كنید كه به شكار برویم. تا ببینیم اين حال به كجا خواهد رسيد؟».
بر اسب نشست و روى به صحرا نهاد. چون سرآسيمه ای در صحرا مى گشت، چنان كه نمى دانست كه چه مى كند. در آن حال از لشكر جدا شد و دور افتاد.
🔹 آوازى شنيد كه: «بيدار باش!». او توجه نكرد. دوم بار همين آواز شنيد. سوم بار که شنید خويشتن را از آنجا دور كرد. بار چهارم آوازى شنيد كه: «بيدار گرد پيش از آن كه بيدارت كنند». چون اين خطاب بشنيد، به يكبار از دست برفت. ناگاه آهويى پديد آمد. خويشتن را به آن آهو مشغول گردانيد. آهو به سخن آمد و گفت: «مرا به صيد تو فرستاده اند، نه تو را به صيد من. تو مرا صيد نتوانى كرد. آیا تو را از براى اين آفريده اند كه بيچاره ای را به تير زنى و صيد كنى؟ هيچ كار ديگر ندارى؟» پادشاه گفت: «آيا اين چه حالت است؟». روى از آهو بگردانيد.
🔹 همان سخن كه از آهو شنيده بود از زين اسب بشنيد. جزعى و خوفى در وى پديد آمد و كشفش زيادتر گشت. چون حق- تعالى- خواست كه كار تمام كند، بار ديگر از دکمۀ لباسش همان سخن را شنيد. كشف، آنجا تمام شد و ملكوت بر او برگشادند. و واقعه رجال اللّه مشاهده نمود. و يقين حاصل كرد.
🔹 گويند: چندان بگريست كه اسب و جامه او از آب ديده تر شد و توبه نصوح كرد و به یک کناری روانه شد. چوپانی را ديد، نمدى پوشيده و كلاهى از نمد بر سر نهاده، و گوسپندان در پيش كرده. خوب نگريست و دید که آن چوپان غلام او است. قباى طلای خود را بيرون كرد و به وى داد. و گوسفندان به وى بخشيد. و نمد او بگرفت و پوشيد و كلاه او بر سر نهاد. و بعد از آن، پياده در كوهها و بيابانها مى گشت و بر گناهان مى گريست، تا به مرو رسيد. آنجا پلى ديد. نابينايى را ديد كه از پل افتاد. برای اینکه نابینا نیفتد، گفت: «خدایا او را حفظ کن». آن نابینا معلّق در هوا بايستاد. وى را بگرفتند و بالاکشيدند و به پادشاه خيره نگاه کردند و گفتند كه: اين چه مرد بزرگی است. سپس از آنجا برفت.
🆔 @huoooo
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎼 بوم بوم for سید علی
🆔 @huoooo
🔻 خداوند متعال به حضرت داود ع وحی کرد:
💥 مَنِ انْقَطَعَ إِلَيَّ كَفَيْتُهُ.
🔹 هر كس از ديگران قطع اميد كند و به سوی من توجه کند، من كفايتش مى كنم.
📚 عدة الداعي و نجاح الساعي ؛ ص94.
🆔 @huoooo
🗯 حکایت
🔹 یکی از اولیاء خدا در ابتدا زندگی مالدار بود و ربا می گرفت. روزى به منزل شخصی رفت تا سود بگیرد. آن شخص در خانه نبود.
زنش گفت: «من هيچ ندارم كه به تو دهم، فقط مقداری گوشت مانده است، اگر خواهى به تو دهم». آن بگرفت و به خانه برد و زن را فرمود تا ديگ را روشن کند.
زن گفت: «هيزم و نان نيست».
گفت: «بروم نان و هيزم بیاورم».
رفت و گرفت و آورد.
زن طعام ساخت. زن چون بر سر ديگ رفت كه طعام بیاورد، طعام در ديگ خون شده بود. بترسيد. آواز داد و گفت: «بيا و بنگر كه چه شد!».
آن ولیّ خدا چون آن حال مشاهده كرد، آتشى در دل وى افتاد و پشيمان شد. فردای ان روز تصمیم گرفت که دیگر ربا نگیرد و به مجلس یکی از عارفان برود.
🔹كودكان در راه بازى مى كردند. چون آن ولیّ خدا برسيد. با يكديگر گفتند: «دور شويد تا گرد پاى رباخوار بر ما ننشيند، كه همچون وى بدبخت شويم».
اين سخن بر آن ولیّ خدا سخت آمد. و برفت و در مجلس آن عارف توبه كرد. وعظ آن عارف در دلش تأثيرى عظيم كرد و از هوش برفت.
چون بازگرديد، كودكان در راه بودند، با يكديگر گفتند: «دور شويد كه گرد ما بر تائب ننشيند، كه در حق او عاصى شويم».
آن ولیّ خدا گفت: «الهى بدين يك ساعت كه با تو آشتى كردم، نام من به نيكى ظاهر كردى و طبل دلها بر من زدى».
🆔 @huoooo
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☑️ حضرت ابوالفضل علیه السلام فرمودند: ای کاش بابات مشک رو می برد تا من دوباره شرمنده نشم!
🆔 @huoooo
💥 حَدَّثَ أَبُو حَازِمٍ عَبْدُ الْغَفَّارِ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ قَدِمَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَدْهَمَ الْكُوفَةَ وَ أَنَا مَعَهُ وَ ذَلِكَ عَلَى عَهْدِ الْمَنْصُورِ وَ قَدِمَهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَلَوِيِّ فَخَرَجَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ ع يُرِيدُ الرُّجُوعَ إِلَى الْمَدِينَةِ فَشَيَّعَهُ الْعُلَمَاءُ وَ أَهْلُ الْفَضْلِ مِنَ الْكُوفَةِ وَ كَانَ فِيمَنْ شَيَّعَهُ الثَّوْرِيُّ وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَدْهَمَ فَتَقَدَّمَ الْمُشَيِّعُونَ لَهُ ع فَإِذَا هُمْ بِأَسَدٍ عَلَى الطَّرِيقِ فَقَالَ لَهُمْ إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَدْهَمَ قِفُوا حَتَّى يَأْتِيَ جَعْفَرٌ ع فَنَنْظُرَ مَا يُصْنَعُ فَجَاءَ جَعْفَرٌ ع فَذَكَرُوا لَهُ حَالَ الْأَسَدِ فَأَقْبَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع حَتَّى دَنَا مِنَ الْأَسَدِ فَأَخَذَ بِأُذُنِهِ حَتَّى نَحَّاهُ عَنِ الطَّرِيقِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَمَا إِنَّ النَّاسَ لَوْ أَطَاعُوا اللَّهَ حَقَّ طَاعَتِهِ لَحَمَلُوا عَلَيْهِ أَثْقَالَهُمْ.
🔹 ابو حازم عبد الغفار بن حسن می گوید: در زمان منصور من با ابراهيم بن ادهم بودم كه به كوفه آمدیم و ابو عبد الله جعفر بن محمد بن على علوى نيز به كوفه آمد.
امام صادق (ع) بيرون آمد و مى خواست به مدينه برگردد. علما و اهل فضل كوفه آن حضرت را مشايعت كردند و از جمله ايشان ثورى و ابراهيم بن ادهم بودند.
🔹مشايعت كنندگان پيش افتادند ناگاه شيرى را در راه ديدند.
ابراهيم ادهم به ايشان گفت: بايستيد تا امام صادق (ع) بيايد پس بنگريم كه چه مى كند.
🔹 امام صادق ع آمد. قصّه شير را به حضرت گفتند.
امام صادق ع به سوى شير رفت و گوشش را گرفت و او را از مسير دور ساخت. سپس به ايشان روى كرد و فرمود: بدانيد كه اگر مردم خداى را آن گونه كه سزاست اطاعت مى كردند بارهايشان را بر شير حمل مى كردند.
📚 عدة الداعي و نجاح الساعي ؛ ص96.
🆔 @huoooo