𝖽𝖺𝗇𝗀𝖾𝗋𝗈𝗎𝗌𝗅𝗒 𝗒𝗈𝗎𝗋𝗌 (𝖾𝗇𝖽)
It's all in my head, it's all in my mind
I see the darkness where you see the light
It's all in my head, who do I trust?
I thought that you loved me, what is happening to us?
در لابهلایِ کلمات کتاب، پیدا میکنم تو را.
تو پرندهایی با بالهای مخملِ مشکی هستی که در مکانی عمیق و زیبا در درونم اسیر شده است.
تمامِ جنگلِ روحم را برگ به برگ کنار میزنم، تمام بلبل هایِ غم را با سکوت میپوشانم، تمامِ نقشهیِ روحم را دوباره میخوانم، میگَردم به دنبال دور ترین نقطهیِ وجودم که میگرید، هر باری که بال هایم را میگشایم یاد میگیرم نزدیک شدن به تو را
تو درست همانجایی، منتظر من، مگر نه؟
+ خودت رو زخمی کردی؟
- گل رز!
همه میگن خارهاش رو در بیارم، ولی اونا در اصل نشونم میدن که چیزهای زیبا هم میتونن آسیب پذیر باشن.
-اشک ساز
« و من او را طوری نگاه میکردم که انگار
آخرین گلی بود که در جهان باقی مانده بود »
دلم میخواد برگردم به اون زمانی که نمیدونستم معنی واقعی “دلتنگی” چیه.