🌷بسم الله الرحمن الرحیم🌷
سلام به همه ی شما عزیزان گاندویی😁
چخبرا ؟ خوبید ؟ حالتون چطوره ؟
امیدوارم امروز بهترین روزتون باشه 🎉💐
امیدوارم هر دعا و حاجتی دارید برآورده بشه 🌺🌸💕🌼🤩😘
لبخند بزن و برو امروز تو شروع کن😊😊😊😍😍😍
یه بسم الله بگو و از جات بلند شو 😍💪💝
سلام سلام🖐❤️
صبح خوشمل گاندوییتون بخیر🌤🐊
شروع فعالیت ادمین ها 🦋🙂
ممنون از صبوری و همراهی تون 🖇🙏
دوستون داریم 💕🙃
بمونید برامون ✌️💗
لینک کانالمون 🔗🌺
حمایتمون کنید 🍁🌹
#گاندوییها🐊🍃
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@RRR138
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
🖤🖤🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤
🖤🖤
🖤
رمان چــشم تــ🖤ــاریکی
#پارت_43
#امیر
:گ_اقا محمدم یه سر رفتن خونه...
+خب دارو ها رو گرفتی؟
_بله گرفتم.
+پس بریم.
چن دقیقه بعد...
رسیدیم سایت...بعد از حال و احوال رفتم بالا سمت نماز خانه یکم بخابم.
#رسول
خدا رو شکر به خیر گذشت ولی فرشید چی نگرانش بودم زنگ زدم به آقا محمد...
#محمد
رفتم سایت پیش رسول مثل همیشه تا سر تو مانیتورش بود. هر چی صداش کردم جواب نداد هدفونش رو برداشتم برگشت سمتم...
_عه سلام آقا.
+سلااااام اقا رسول چه خبرا؟!
_هیچ آقا درحال بررسی. بودم.
+در حال بررسی پرونده بودی یا در حال بررسی پرونده یا در حال بررسی معشوق.
با کلمه عشق از خود بی خود شد سرشو انداخت پایین.
+بیا بریم تو اتاق بببینم چته.
_چشم
رفتیم تو اتاق خودم...
+خب بگو.
_چی آقا
+اینکه چن وقته تو هپروتی.
_چی بگم والا.
+پس حدسم درست بود.مگه نه.سرشو انداخت پایین.
رفتم پیشش نشستم (رسول جان عین داداش خودت بگو چی شده)
_اخه ...آخه رووم نمیشه.
خندیدم....
+طبیعیه.
_چی
+هر کسی که عاشق میشه دستپاچه میشه.عین خودم سر عطیه خانم حالا بگو..
_اقا راستش من یعنی نمیدونم اگه نشه چی
+چی نشه رسول درست حرف بزن ببینم.
_اقا من به یه نفر علاقه مند شدم...
با این حرفی که زد یه لبخند قشنگ رو لبم نشست......از خجالت سرخ شده بود..
+به به مبارکه.
_چی مبارکه هنوز نه به داره نه به باره.
+چطور مگه.
_اقا چون هنوز نمیدونم....چی بگم..
+خب حالا این عروس خانم کیه اشناست؟؟
_اممم....چیزه..پریا خانومن.
حدسم درست بود ولی چشمام چهار تا شد حالا این دفه من زدم زیر خنده..
با تعجب نگام کرد...
+خدا شانس بده رسول خان دوباره خندیدم بعد چن ثانیه گفتم
+اوه اوه رسول بیچاره شدی...با ترس نگام کرد قیافش خیلی دیدنی بود...
_چچچرا اقا
+خودت که میدونی امیر به دختر بیشتر نداره..میدونی چقدر روش حساسه.
_یعنی جوابش منفیه؟!
+نمیدونم ولی من باهاش حرف میزنم اما به وقتش...
خیلی خوشحال بود اجازه گرفت رفت پایین..
#رسول
آقا محمد گفت حرف میزنن.اما اگه جواب منفی داد چی.خیلی نگران بودم.رفتم پشت میز تا خودم رو سرگرم کنم...که داوود اومد پیشم..
_رسول!
+جانم!!
_این پرونده بازجویی ماندانا حزبی کجاست؟!
پروندرو بهش دادم...نرفت همونجا وایساد،هی منو نگاه میکرد.
یه لبخندی زدم...
+چیه داوود؟
_ها هیچی داشتم صورتت رو برانداز میکردم.
+خب چی توش بود آقای طالع بین؟
آروم اومد دم گوشم گفت: چیه آقا رسول عاشق شدی؟
پوکر فیس نگاش کردم.بعدش زدم زیر خنده.
+وقت دنیا رو میگیری برو سر کارت عه.
بعدش آروم خندید و رفت سر میزش.
میدونستم اگه داوود بفهمه کل سایت که هیچی کل شهر جار میزنه.ترجیح دادم کسی نفهمه...
#محمد
میشه گفت روزای سختی دارن میان...خسته شدم قرصام رو خوردم رفتم سمت نماز خانه دیدم یه گوشه خوابیده...
یه لبخند زدم یهو یه فکر شیطانی به سرم زد(گرچه که من تا حالا از این کارا نکرده بودم)برای اولین بار بود...
رفتم سمت یخچال چن تا ابمیوه بود و یه پارچه اب...آب کاملآ سرد بود.....از تو فریزر خیلی آروم چون تا یه برداشتم و انداختم تو لیوان ابم ریختم توش رفتم بالا سرش......آروم لبه لیوان رو هم کردم اون لبخند شیطانی هم رو لبم بود خواستم بریزم روش یهو چشماش رو باز کرد و جا خالی داد،لبخند از لبم محو شد...فهمید..
_حالا منو بیدار میکنی محمد؟
هنگ کردم..
_از تو یکی انتظار نداشتم تو ک میدونی من خوابم سبکه...
کم نیاوردم و گفتم:
+خب که چی بعد این همه اتفاق نباید یکم سرگرم بشیم؟؟!
_تا جایی که من میدونم تقریبا چهار پنج رو پیش نشستی تا صبحps4 بازی کردی...
+خب جناب عالیم بود..که
_بعله...تازه قیافتم خیلی دیدنی بود...با اون همه گل خورده.
+که چی یه بار تو دنیا ازم بردی..
_اها باشه.
دوباره گرفت خوابید...
از این کارش حرصم گرفت...اینبار همین که سرش رو گذاشت رو بالش آب رو روش خالی کردم....این دفه من خندیدم..
_...://////
هدفم این بود صورتش خیس بشه اما بیشتر لباسش خیس شد...
قیافش در یک آن ترسناک شد لیوان از دستم افتاد...اما نشکست دویدم سمت در نماز خانه و اومدم بیرون...(بیچاره رسول که قراره بشه داماد اوشون)
رفتم تو اتاقم...
#امیر
هوووف خیس شدن رفتم لباسام رو عوض کردم از ترس فرار کرد ولی آخر مچشو میگیرم بلند شدم رفتم طرف بهداری سایت...که پانسمان رو عوض کنم..
https://harfeto.timefriend.net/16364427522363
حتما نظر و انرژی بدید هر چی انرژی بیشتر باشه پارت هم جذاب وبیشتره....😊🙏🙏
آنچه در پارت های بعد میخوانید....
از ماشین فاصله گرفتم...چن قدمی اسلحم رو دراوردم...و شلیک...
دستام رو تو هم قفل کردم و رو سینش فشار دادم و ضربه زدم...
گل هارو پرپر کردم رو قبرش.... گلزار شهدا گمنام...
یا خدااااا....
آقا...می...تونم....بغلتون....کنم....اروم شدم...برای همیشه چشام رو بستم....
چشماش تیله ای بود عین باباش...
گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است و گرنه همه اجر ها در گمنامیست...
محکمه خون شهدا محکمه عدلیست
که ما را در آن به محاکمه میکشند...
#چشم_تاریکی
گــــاندۅ😎
آنچه در پارت های بعد میخوانید.... از ماشین فاصله گرفتم...چن قدمی اسلحم رو دراوردم...و شلیک... دستا
https://harfeto.timefriend.net/16371286139393
حدساتونو رو حتماااااااا اعلام کنید🌹🌹🖤🖤🖤🖤
سلام سلام خوبید؟
امید وارم حالتون خوب باشه😊
اطلاعیه مهم خیلی خیلی مهم😍😍🎁🎁
اگر به ۷۷۰ تا برسیم پیج اصلی خانم قطبی رو براتون می زارم😁😁😁🎊🎊🎊🎉🎉🎉😍😍😍🤩🤩🤩
اگر به ۷۹۰ تا برسیم پیج اصلی وحید رهبانی رو براتون می زارم🎉🎉🎉🎊🎊🎊😍😍😍🌷🌷🌷🌼🌼🌼
اگر به ۸۰۰ تا برسیم پیج اصلی مجید نوروزی رو براتون می زارم🎉🎉🎉🎊🎊🎊😍😍😍🤩🤩🤩😊😊😊🌷🌷🌷
و و و اگر به ۸۱۰ تا برسیم پیج اصلی علی افشار رو براتون می زارم🎉🎉🎉🎊🎊🎊🌷🌷🌷😍😍😍😊😊😊🌼🌼🌼🌸🌸🌸🌺🌺🌺🌻🌻🌻
منتظر زیاد شدنمون هستم 🤩🤩🤩
#ادمین_دختری_از_تبار_نظام
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@RRR138
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
سم جدیدددددد😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣
#ادمین_دختری_از_تبار_نظام
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@RRR138
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
699.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اینک وحید خان شکمو😂😁🤣
#ادمین_دختری_از_تبار_نظام
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@RRR138
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
کسی که این پیام رو داده به پیویم مراجعه کنه لطفاً کارش دارم😊😊❤️
#چشم_تاریکی
https://eitaa.com/Ajfjdcj