2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونم آخری نفری هستم که میخوای اینا رو ازش بشنوی ولی...
@iam_hellboy
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرفهای راک..
خدایی همتت مثل هیکلت پهلونیع.. از چهار صبح؟...
@iam_hellboy
831.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مکالمه بین منو تختم وقتی شنبه از هم جدا میشیم..
@iam_hellboy
pĕŏpłê øf Ĥëll
رمان اهل جهنم
پارت#هشتم
پسره رو شکم افتاده بود.
بالاخره منم افتادم.
ولی با کمر اونم یه جای نرم.
روی پسره.
چون گوشتی عضلانی بود دردم نگرفت.
ولی اون بدبخت مثل اینکه دردش گرفت چون دادش در اومد.
به خودم گفتم:
اخیش خوبه که بدتر از این نشد:)
کمد 222درست بالا سرم بود.
خوب که دقت کردم دیدم لباسای که داخلش چپوندن داره میریزه.
تا بیام بلند شم همش ریخت روم.
لباس زیر قاطی لباسا افتاد رو سرم.
چندشم شد شروع کردم دستمو تند تند رو سرم کشیدن که بیفته اون ور و همراهش هم جیغ میزدم :
اییییی... ایییش حالمممم بهم خورد اییی..
همه با تعجب به جیغ و دست پا زدنم نگاه میکردن. مثل اینکه پسری ندیده بودن جیغ بزنه و چندش بشه.
پسره که زیرم بود با اعصبانیت هلم داد که بلند شه:
گمشو اون ور تن لش..
بد هلم داد.
از روش خوردم رو سرامیکا.
سرامیکا لیز بودن کشیده شدم.
اخمی زدم:
وحشییی.. نشونت میدم..
صاحب کمد 222 با اعصبانیت اومد سمتم یقمو بگیره.
با همون اعصبانیتش گفت:
هعیی چه غلطی میکنی دقیقااا..
همین که اومد یقمو بگیره بکشه دنی زد زیر دستش و هلش داد عقب.
خواست بیاد جلو باز که با نگاه دنی ترسید بیخال شد.
دنی از بازوم گرفت بلندم کرد.
دورمون کلی آدم گرفته بود.
بعضی ها هم برهنه بودن.
دنی دید لپام گل انداخته.
کشید منو تو بغلش.
سرمو چسبوند به شونش نبینم.
قبل اینکه کسی دیگه واکنش نشون بده کنار زد همه رو .
همین طوری که تو بغلش بودم رفتیم داخل.
همین که از اونجا رفتیم بیرون نفس راحت کشیدم.
دنی سرشو سمت پایین خم کرد منو ببینه:
آرونا.. میگم یکم یواش تر نفس بکش پوستم داغ کرد..
با حرفش تازه متوجه شدم بالا تنه دنی لخته و منم عین چی چسبیدم بهش.
سریع ازش جدا شدم و صدامو صاف کردم:
اهم.. من خب... برم سرمو بشورم..اییی..
رفتم سمت اتاق تهی استخر.
اونجا دوش بود.
سرمو زیر دوش گرفتم.
@iam_hellboy
Iam Hell
خب دوستان در ادامه این پارت ویدیویی هست که تا وقتی به ته پارت نرسیدن باز نکنید)
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازم تذکر میدم بعد اتمام این متن ویدیو باز کنید..
pĕŏpłê øf Ĥëll
رمان اهل جهنم
پارت#هشتم
بخش دوم
موهامو زیر دوش گرفتم.
اتفاقات افتاده رو مرور کردم.
حسابی حرصم گرفته بود.
همممش تقصیر اون دنی عوضیه.. تلافیشو سرش در میارم.. فکر کرده اسباب بازیشم.. نخیرم با اینکار استعفا نمیدم..
با حرص موهامو شستم.
سشوار گرفتم.
خب جناب دنی وای به حالت فرصت بیفته یه کاری میکنم قشنگ بسوزی...
همین طور که غر زدم اومدم بیرون از اتاق.
رفتم سمت استخر.
دیدم دنی لباساشو پوشیده.
باز چی تو کلش میگذره ؟
یه فکری زد به سرم.
@iam_hellboy