eitaa logo
Iam Hell
173 دنبال‌کننده
777 عکس
1.2هزار ویدیو
27 فایل
چنل ناشناس خط خطی Son of Hell welcome.. ناشناس کانالمون💀 https://daigo.ir/secret/45260522 چنل اصلیمون https://eitaa.com/KHATKHATIHAM
مشاهده در ایتا
دانلود
831.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مکالمه بین منو تختم وقتی شنبه از هم جدا میشیم.. @iam_hellboy
خب این (دنی) رمان... رمان اهل جهنم
رمان اهل جهنم
ساعت ده ادامه رمان داریم بای 🚶‍♂
pĕŏpłê øf Ĥëll رمان اهل جهنم پارت پسره رو شکم افتاده بود. بالاخره منم افتادم. ولی با کمر اونم یه جای نرم. روی پسره. چون گوشتی عضلانی بود دردم نگرفت. ولی اون بدبخت مثل اینکه دردش گرفت چون دادش در اومد. به خودم گفتم: اخیش خوبه که بدتر از این نشد:) کمد 222درست بالا سرم بود. خوب که دقت کردم دیدم لباسای که داخلش چپوندن داره میریزه. تا بیام بلند شم همش ریخت روم. لباس زیر قاطی لباسا افتاد رو سرم. چندشم شد شروع کردم دستمو تند تند رو سرم کشیدن که بیفته اون ور و همراهش هم جیغ میزدم : اییییی... ایییش حالمممم بهم خورد اییی.. همه با تعجب به جیغ و دست پا زدنم نگاه میکردن. مثل اینکه پسری ندیده بودن جیغ بزنه و چندش بشه. پسره که زیرم بود با اعصبانیت هلم داد که بلند شه: گمشو اون ور تن لش.. بد هلم داد. از روش خوردم رو سرامیکا. سرامیکا لیز بودن کشیده شدم. اخمی زدم: وحشییی.. نشونت میدم.. صاحب کمد 222 با اعصبانیت اومد سمتم یقمو بگیره. با همون اعصبانیتش گفت: هعیی چه غلطی می‌کنی دقیقااا.. همین که اومد یقمو بگیره بکشه دنی زد زیر دستش و هلش داد عقب. خواست بیاد جلو باز که با نگاه دنی ترسید بیخال شد. دنی از بازوم گرفت بلندم کرد. دورمون کلی آدم گرفته بود. بعضی ها هم برهنه بودن. دنی دید لپام گل انداخته. کشید منو تو بغلش. سرمو چسبوند به شونش نبینم. قبل اینکه کسی دیگه واکنش نشون بده کنار زد همه رو . همین طوری که تو بغلش بودم رفتیم داخل. همین که از اونجا رفتیم بیرون نفس راحت کشیدم. دنی سرشو سمت پایین خم کرد منو ببینه: آرونا.. میگم یکم یواش تر نفس بکش پوستم داغ کرد.. با حرفش تازه متوجه شدم بالا تنه دنی لخته و منم عین چی چسبیدم بهش. سریع ازش جدا شدم و صدامو صاف کردم: اهم.. من خب... برم سرمو بشورم..اییی.. رفتم سمت اتاق تهی استخر. اونجا دوش بود. سرمو زیر دوش گرفتم. @iam_hellboy
Iam Hell
خب دوستان در ادامه این پارت ویدیویی هست که تا وقتی به ته پارت نرسیدن باز نکنید)
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازم تذکر میدم بعد اتمام این متن ویدیو باز کنید.. pĕŏpłê øf Ĥëll رمان اهل جهنم پارت بخش دوم موهامو زیر دوش گرفتم. اتفاقات افتاده رو مرور کردم. حسابی حرصم گرفته بود. همممش تقصیر اون دنی عوضیه.. تلافیشو سرش در میارم.. فکر کرده اسباب بازیشم.. نخیرم با اینکار استعفا نمیدم.. با حرص موهامو شستم. سشوار گرفتم. خب جناب دنی وای به حالت فرصت بیفته یه کاری میکنم قشنگ بسوزی... همین طور که غر زدم اومدم بیرون از اتاق. رفتم سمت استخر. دیدم دنی لباساشو پوشیده. باز چی تو کلش میگذره ؟ یه فکری زد به سرم. @iam_hellboy
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی که اینو واست فرستاده ... @iam_hellboy
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اومدم فحش یادتون بدم برم 😈🚶‍♂.. @iam_hellboy
اهل جهنم. پارت یه فکری زد به سرم. از پشت یواشی رفتم سمتش. تا اومدم هولش بدم جاخالی داد نزدیک بود بیفتم تو استخر که دستمو گرفت. آب دهنمو قورت داد. اخیش .. دیدم داره با شیطنت نگاهم می‌کنه : آرونا استعفا میده یا ن؟ اخمی زدم. ولی اگ واقعن بندازه منو چی ؟ نه اینکار نمیکنه. سرمو به نشونه نه تکون دادم: من استعفا نمیدم.. یهو ولم کرد پرت شدم توی اب. چند قدم عقب رفت نشست رو صندلی. خودمو به لبه استخر رسوندم. سرفه زدم. خواستم بیام بیرون ولی با حرف دنی خشکم زد: اگ بیای بیرون داد میزنم که یه دختری .. پس بهتر تو آب بمونی.. چند تا پلک زدم و گفتم: شوخی می‌کنی دیگه ن؟ دنی لبخندی زد: نه به کاملا جدیم میتونی امتحان کنی .. بعدش اگ فهمیدن به عنوان یه منحرف میگرنت و پات میرسه بازداشتگاه و پرونده ..اووف با اعصبانیت نگاش کردم. جوری که بفهمه از کارش دیگه خوشم نمیاد. همون جوری تو آب موندم. دنی خم شد سمتم تا خواست حرف بزنه پشتمو کردم بهش. ولی حرفشو زد: استعفا بده تا بزارم بیای بیرون .. پوزخند زدم گفتم: ها پ بگو چرا یهو لباس پوشیدی.. خواستی منو بندازی این تو تا وقتی قانعم نکردی نچایی.. بازم میگم با اینکارا من استعفا نمیدم.. دنی تکیه زد به صندلی و گفت: باشه بزار ببینیم تا کی تو آب دوم میاری .. ب اطلاع برسونم اینجا رو یه شبانه روز رزرو کردم .. بعد روزنامه برداشت و شروع کرد به خوندن. شش ساعت بعد لرز افتاده بود به جونم از طرفی بدنم بی حس نرم شده بود. چون زیادی تو آب بودم. خسته شده بودم خوابم میومد. آروم پلک سنگینمو باز کردم. دیدم آخرین نفر هم از استخر رفت. من موندم و دنی. سمت پله استخر شنا کردم بیام بیرون از آب. دنی همین طور که قهوه میخورد گفت: درسته همه رفتن ولی به مسئولین اینجا میتونم بگم دختری.. دیگه حرصم حسابی در اومده بود. آستانه تحملم دیگه تموم شده بود. از طرفی نمیتونستم استعفا قبول کنمو کم بیارم. لبخند بی جونی زدم. باشه.. رفتم سمت عمیق استخر. از طنابی قرمزی که وسط استخر کشیده شده بود تا قسمت پر عمق از کم عمق جدا کنه رد شدم. دنی همین جور نگام میکرد. فکر کنم نمیدونست من شنا بلد نیستم. آب حسابی بدنمو سنگین کرده بود. از طناب که رد شدم زیر پام یهو خالی شد. رفتم زیر آب . اولش همین طور بی حرکت موندم. دنی هم منتظر شد نفس کم بیارم بیام روی آب. بعد مدتی که قشنگ رفتم زیر آب شروع کردم دستو پا زدن. دنی فکر کرد دارم مسخره بازی در میارم: هه.. اینکا را جواب نمیده خودتو خسته نکن آرونا.. به جای رسیدم که دیگه دستو پامو حس نمی‌کردم. بدنم بی حس بی حرکت شد. @iam_hellboy
انصاف یه رو بی فعالیت و این همه لفت🚶‍♂
پس من چی این رابطرو از من دارین لنتیا🤧😂 💀شتت کدوم رابطه ؟اگ منظورت رمان و معرف سهیل باس بگم حل یکم صبر کن نمت از فضا ببرم وسط داستان یهو.. پارت بذار 💀عام ب علت بیماری نشد بیام بزارم و شایدم نشه ولی میزارم هر وقت اومدم.. من به خاطر اینکه مامانم کنترلم میکنه نمیتونم عضو بشم و عضو بیارم اما همیشه دنبال میکنم پستاتو 💀عه تو اون عضوی که هی میاد بعد لفت میده یا کلا نمیای ولی سین میزنع¿ تنکیو عزیز.. ممنون که سهیل رو میاری البته سهیل بعضی وقتا عصبی خییلییییی بشه 💀اوکی شخصیت جذاب و مهربونی.. ولی عصبی میشه بد میشه... گرفتم