اهل جهنم.
پارت#هشتم
یه فکری زد به سرم.
از پشت یواشی رفتم سمتش.
تا اومدم هولش بدم جاخالی داد نزدیک بود بیفتم تو استخر که دستمو گرفت.
آب دهنمو قورت داد.
اخیش ..
دیدم داره با شیطنت نگاهم میکنه :
آرونا استعفا میده یا ن؟
اخمی زدم.
ولی اگ واقعن بندازه منو چی ؟
نه اینکار نمیکنه.
سرمو به نشونه نه تکون دادم:
من استعفا نمیدم..
یهو ولم کرد پرت شدم توی اب.
چند قدم عقب رفت نشست رو صندلی.
خودمو به لبه استخر رسوندم.
سرفه زدم.
خواستم بیام بیرون ولی با حرف دنی خشکم زد:
اگ بیای بیرون داد میزنم که یه دختری ..
پس بهتر تو آب بمونی..
چند تا پلک زدم و گفتم:
شوخی میکنی دیگه ن؟
دنی لبخندی زد:
نه به کاملا جدیم میتونی امتحان کنی .. بعدش اگ فهمیدن به عنوان یه منحرف میگرنت و پات میرسه بازداشتگاه و پرونده ..اووف
با اعصبانیت نگاش کردم.
جوری که بفهمه از کارش دیگه خوشم نمیاد.
همون جوری تو آب موندم.
دنی خم شد سمتم تا خواست حرف بزنه پشتمو کردم بهش.
ولی حرفشو زد:
استعفا بده تا بزارم بیای بیرون ..
پوزخند زدم گفتم:
ها پ بگو چرا یهو لباس پوشیدی.. خواستی منو بندازی این تو تا وقتی قانعم نکردی نچایی..
بازم میگم با اینکارا من استعفا نمیدم..
دنی تکیه زد به صندلی و گفت:
باشه بزار ببینیم تا کی تو آب دوم میاری .. ب اطلاع برسونم اینجا رو یه شبانه روز رزرو کردم ..
بعد روزنامه برداشت و شروع کرد به خوندن.
شش ساعت بعد
لرز افتاده بود به جونم از طرفی بدنم بی حس نرم شده بود.
چون زیادی تو آب بودم.
خسته شده بودم خوابم میومد.
آروم پلک سنگینمو باز کردم.
دیدم آخرین نفر هم از استخر رفت.
من موندم و دنی.
سمت پله استخر شنا کردم بیام بیرون از آب.
دنی همین طور که قهوه میخورد گفت:
درسته همه رفتن ولی به مسئولین اینجا میتونم بگم دختری..
دیگه حرصم حسابی در اومده بود.
آستانه تحملم دیگه تموم شده بود.
از طرفی نمیتونستم استعفا قبول کنمو کم بیارم.
لبخند بی جونی زدم.
باشه..
رفتم سمت عمیق استخر.
از طنابی قرمزی که وسط استخر کشیده شده بود تا قسمت پر عمق از کم عمق جدا کنه رد شدم.
دنی همین جور نگام میکرد.
فکر کنم نمیدونست من شنا بلد نیستم.
آب حسابی بدنمو سنگین کرده بود.
از طناب که رد شدم زیر پام یهو خالی شد.
رفتم زیر آب .
اولش همین طور بی حرکت موندم.
دنی هم منتظر شد نفس کم بیارم بیام روی آب.
بعد مدتی که قشنگ رفتم زیر آب شروع کردم دستو پا زدن.
دنی فکر کرد دارم مسخره بازی در میارم:
هه.. اینکا را جواب نمیده خودتو خسته نکن آرونا..
به جای رسیدم که دیگه دستو پامو حس نمیکردم.
بدنم بی حس بی حرکت شد.
@iam_hellboy
پس من چی این رابطرو از من دارین لنتیا🤧😂
💀شتت کدوم رابطه ؟اگ منظورت رمان و معرف سهیل باس بگم حل یکم صبر کن نمت از فضا ببرم وسط داستان یهو..
پارت بذار
💀عام ب علت بیماری نشد بیام بزارم و شایدم نشه ولی میزارم هر وقت اومدم..
من به خاطر اینکه مامانم کنترلم میکنه نمیتونم عضو بشم و عضو بیارم اما همیشه دنبال میکنم پستاتو
💀عه تو اون عضوی که هی میاد بعد لفت میده یا کلا نمیای ولی سین میزنع¿
تنکیو عزیز..
ممنون که سهیل رو میاری البته سهیل بعضی وقتا عصبی خییلییییی بشه
💀اوکی شخصیت جذاب و مهربونی.. ولی عصبی میشه بد میشه... گرفتم
#ناشناس_هلبوی
Iam Hell
پس من چی این رابطرو از من دارین لنتیا🤧😂 💀شتت کدوم رابطه ؟اگ منظورت رمان و معرف سهیل باس بگم حل یکم
اسم اون فیلمه برا رمان چیه؟
💀اگ اشتب نکنم دختر تک شاخ من..
تک شاخ مطمئنم.. نمد دختر تک شاخ ..تک شاخ من.. هر چی هست بزنی درستشو میاره ....
االان پارت بذار میخوام برم مدرسه سرحال باشم ساعت ده باید مدرسه باشم
💀عا من فقط شبا میام میزارم.. شاید صبح زود هم گذاشتم معلوم نیس..
ببین سهیل و دنی گی باشنا رمان گی دوست اگه میاونی گیش کن در ضمن پی دی اف گی هم بذار
💀اخوی چند بار فیل شدم سر هیچی الان پی دی اف اینو بزارم منهدم میشم قشنگ..
ولی خا قصد شیطنت های هم دارم😈
ناشناس_هلبوی
Iam Hell
اهل جهنم. پارت#هشتم یه فکری زد به سرم. از پشت یواشی رفتم سمتش. تا اومدم هولش بدم جاخالی داد نزدی
اهل جهنم
پارت#نهم
یه غریق نجات عینکشو جا گذاشته بود.
اومد که عینکشو برداره بره.
یهو متوجه من شد.
یه نگاه ب دنی که با بیخالی نشسته کرد.
بعد یهو تندی دوید سمتم و شیرجه زد تو آب.
با این حرکت غریق نجات تازه دنی فهمید قضیه کاملا جدی بود.
غریق نجات دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو کشید روی آب.
دنی هم با عجله اومد کمکش منو از اب بکشه بیرون.
منو کشید رو موزاییک و نبضمو گرفت.
شوکه شده بود از کارم.
غریق نجات از آب اومد بیرونو دنی هل داد اون ور.
گمشو کنار ببینم ..
دستاشو قلاب کرد و ماساژ قلب داد.
یک دو سه ..
بعد تنفس دهان به دهان.
دستاشو باز قلاب کرد سریع گذاشت رو قفسه سینم و فشار داد.
یک دو سه..
خم شد و با به دست بینیمو گرفت با یه دست دیگه چونمو داد پایین و تنفس داد.
چند بار اینکار کرد.
غریق نجات بدون اینکه نگاهشو از رو من برداره تندی به دنی گفت:
بدوو اورژانس خبر کن..
دنی خشکش زده بود .
مات و مبهوت گفت:
اون مرده ؟
غریق نجات دادی زد:
گفتممم اورژانس خبر کن..
با دادش دنی به خودش اومد.
سریع پاشد دوید سمت صندلیشو گوشیشو برداشت و تماس گرفت.
غریق نجات هم سعی میکرد آب از ریم خارج کنه ولی فایده نداشت.
.
@iam_hellboy
Iam Hell
اهل جهنم پارت#نهم یه غریق نجات عینکشو جا گذاشته بود. اومد که عینکشو برداره بره. یهو متوجه من شد. ی
پارت #نهم
بخش دوم
خب از دید دنی ادامه میدیم یه صلواتم واس شادی روح آرونا بفرستین😐✨
تندی شماره اورژانس گرفتم.
فکر میکردم داره شوخیه میکنه ولی الان کاملا جدی بود.
از درون حس لرز و سردی میکردم.
چرا اینکار رو کرد ؟
اورژانس هعی سوال پیچم میکرد:
+آقا از کی بیمارتون دچار خفگی شده؟
گیج شده بودم نمیدونستم چی بگم:
_فک کنم بیست دقیقه ی هست..
+رنگ صورتش چطورع ؟ نبضش؟
رفتم سمت آرونا بهتر ببینمش.
دقت که بهش کردم سرم گیج رفت:
_سفید شده ولی کبوده.. اون مرده ن؟
صدای آرومی از پشت خط اومد:
خونسرد باشین.. اگ کنترل نداشته باشین رو خودتون نمیتونیم به آرونا کمک کنیم..
از حرفاش بدم اومد. داشت مجبورم میکرد باهاش حرف بزنم تا اورژانس برسه ولی حالم خوب نبود که بخوام گوش بدم و جواب گوش باشم.
غریق نجات هم داشت همه سعیشو میکرد.
معلوم بود خسته شده .با کلافگی گفت:
یالااا دیگههه نفس بکش..
با حرفش گوشی از دستم افتاد.
چند قدم عقب رفتم.
اون مرده..
اورژانس رسید و با برانکارد اومدن سریع بالا سر آرونا.
متوجه شدن خیلی وقت غریق نجات داره احیا میرسونه ولی بدن آرونا هنوز واکنشی نشون نداده.
امدادگر یکی از چشمای آرونا باز کرد تا حرکت مردمک چشمشو ببینه:
اوه.. نه این خیلی بده .. بهتر دیگه تمومش کنیم .. خیلی دیر شده متاسفم..
حرفش انگار کوبیده شد تو سرم.
درد بدی تو سرم پیچید.
امدادگر متوجه شد: خوبی تو..
اومد سمتم.
عقب رفتم
@iam_hellboy
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای گریمو میشنوی ؟
اهنگ can you hold me
@iam_hellboy
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من دیمن دیمن من🤝😐
🕶✨
ای ام هلبوی
@iam_hellboy
792.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسم سه نفری رو که بیشتر از همه دوست داری تو پنج ثانیه بگو..
🚶♂
@iam_hellboy