پس من چی این رابطرو از من دارین لنتیا🤧😂
💀شتت کدوم رابطه ؟اگ منظورت رمان و معرف سهیل باس بگم حل یکم صبر کن نمت از فضا ببرم وسط داستان یهو..
پارت بذار
💀عام ب علت بیماری نشد بیام بزارم و شایدم نشه ولی میزارم هر وقت اومدم..
من به خاطر اینکه مامانم کنترلم میکنه نمیتونم عضو بشم و عضو بیارم اما همیشه دنبال میکنم پستاتو
💀عه تو اون عضوی که هی میاد بعد لفت میده یا کلا نمیای ولی سین میزنع¿
تنکیو عزیز..
ممنون که سهیل رو میاری البته سهیل بعضی وقتا عصبی خییلییییی بشه
💀اوکی شخصیت جذاب و مهربونی.. ولی عصبی میشه بد میشه... گرفتم
#ناشناس_هلبوی
Iam Hell
پس من چی این رابطرو از من دارین لنتیا🤧😂 💀شتت کدوم رابطه ؟اگ منظورت رمان و معرف سهیل باس بگم حل یکم
اسم اون فیلمه برا رمان چیه؟
💀اگ اشتب نکنم دختر تک شاخ من..
تک شاخ مطمئنم.. نمد دختر تک شاخ ..تک شاخ من.. هر چی هست بزنی درستشو میاره ....
االان پارت بذار میخوام برم مدرسه سرحال باشم ساعت ده باید مدرسه باشم
💀عا من فقط شبا میام میزارم.. شاید صبح زود هم گذاشتم معلوم نیس..
ببین سهیل و دنی گی باشنا رمان گی دوست اگه میاونی گیش کن در ضمن پی دی اف گی هم بذار
💀اخوی چند بار فیل شدم سر هیچی الان پی دی اف اینو بزارم منهدم میشم قشنگ..
ولی خا قصد شیطنت های هم دارم😈
ناشناس_هلبوی
Iam Hell
اهل جهنم. پارت#هشتم یه فکری زد به سرم. از پشت یواشی رفتم سمتش. تا اومدم هولش بدم جاخالی داد نزدی
اهل جهنم
پارت#نهم
یه غریق نجات عینکشو جا گذاشته بود.
اومد که عینکشو برداره بره.
یهو متوجه من شد.
یه نگاه ب دنی که با بیخالی نشسته کرد.
بعد یهو تندی دوید سمتم و شیرجه زد تو آب.
با این حرکت غریق نجات تازه دنی فهمید قضیه کاملا جدی بود.
غریق نجات دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو کشید روی آب.
دنی هم با عجله اومد کمکش منو از اب بکشه بیرون.
منو کشید رو موزاییک و نبضمو گرفت.
شوکه شده بود از کارم.
غریق نجات از آب اومد بیرونو دنی هل داد اون ور.
گمشو کنار ببینم ..
دستاشو قلاب کرد و ماساژ قلب داد.
یک دو سه ..
بعد تنفس دهان به دهان.
دستاشو باز قلاب کرد سریع گذاشت رو قفسه سینم و فشار داد.
یک دو سه..
خم شد و با به دست بینیمو گرفت با یه دست دیگه چونمو داد پایین و تنفس داد.
چند بار اینکار کرد.
غریق نجات بدون اینکه نگاهشو از رو من برداره تندی به دنی گفت:
بدوو اورژانس خبر کن..
دنی خشکش زده بود .
مات و مبهوت گفت:
اون مرده ؟
غریق نجات دادی زد:
گفتممم اورژانس خبر کن..
با دادش دنی به خودش اومد.
سریع پاشد دوید سمت صندلیشو گوشیشو برداشت و تماس گرفت.
غریق نجات هم سعی میکرد آب از ریم خارج کنه ولی فایده نداشت.
.
@iam_hellboy
Iam Hell
اهل جهنم پارت#نهم یه غریق نجات عینکشو جا گذاشته بود. اومد که عینکشو برداره بره. یهو متوجه من شد. ی
پارت #نهم
بخش دوم
خب از دید دنی ادامه میدیم یه صلواتم واس شادی روح آرونا بفرستین😐✨
تندی شماره اورژانس گرفتم.
فکر میکردم داره شوخیه میکنه ولی الان کاملا جدی بود.
از درون حس لرز و سردی میکردم.
چرا اینکار رو کرد ؟
اورژانس هعی سوال پیچم میکرد:
+آقا از کی بیمارتون دچار خفگی شده؟
گیج شده بودم نمیدونستم چی بگم:
_فک کنم بیست دقیقه ی هست..
+رنگ صورتش چطورع ؟ نبضش؟
رفتم سمت آرونا بهتر ببینمش.
دقت که بهش کردم سرم گیج رفت:
_سفید شده ولی کبوده.. اون مرده ن؟
صدای آرومی از پشت خط اومد:
خونسرد باشین.. اگ کنترل نداشته باشین رو خودتون نمیتونیم به آرونا کمک کنیم..
از حرفاش بدم اومد. داشت مجبورم میکرد باهاش حرف بزنم تا اورژانس برسه ولی حالم خوب نبود که بخوام گوش بدم و جواب گوش باشم.
غریق نجات هم داشت همه سعیشو میکرد.
معلوم بود خسته شده .با کلافگی گفت:
یالااا دیگههه نفس بکش..
با حرفش گوشی از دستم افتاد.
چند قدم عقب رفتم.
اون مرده..
اورژانس رسید و با برانکارد اومدن سریع بالا سر آرونا.
متوجه شدن خیلی وقت غریق نجات داره احیا میرسونه ولی بدن آرونا هنوز واکنشی نشون نداده.
امدادگر یکی از چشمای آرونا باز کرد تا حرکت مردمک چشمشو ببینه:
اوه.. نه این خیلی بده .. بهتر دیگه تمومش کنیم .. خیلی دیر شده متاسفم..
حرفش انگار کوبیده شد تو سرم.
درد بدی تو سرم پیچید.
امدادگر متوجه شد: خوبی تو..
اومد سمتم.
عقب رفتم
@iam_hellboy
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای گریمو میشنوی ؟
اهنگ can you hold me
@iam_hellboy
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من دیمن دیمن من🤝😐
🕶✨
ای ام هلبوی
@iam_hellboy
792.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسم سه نفری رو که بیشتر از همه دوست داری تو پنج ثانیه بگو..
🚶♂
@iam_hellboy
Iam Hell
پارت #نهم بخش دوم خب از دید دنی ادامه میدیم یه صلواتم واس شادی روح آرونا بفرستین😐✨ تندی شماره اورژا
People of hell
اهل جهنم
پارت#دهم
اومد سمتم.
عقب رفتم.
چشمام سنگین رفت روی هم.
بعدش دیگه چیزی یادم نمی اومد.
←ساعت هشت شب)
از خواب بیدار شدم.
حوصله نداشتم از جام پاشم.
چشمامو رو هم گذاشتم.
چه کابوسی بود.
کابوسی که دیدم بیشتر تنمو کوفته کرده بود.
کمی که گذشت چشمامو باز کردم و زل زدم به سقف.
یعنی اگه یکی به خاطرم بمیره تا کی میتونم با فکر مرگش زندگی کنم؟ قاتل حساب میشم نه ؟
کاش آرونا در اتاق میزد و با هیجان همیشگیش میپرید تو اتاق.
کاش بیاد باز باهاش کل بندازم و اذیتش کنم.
سرمو تندی تکون دادم تا افکارم بهم بریزه.
نه چرا دارم بهش فکر میکنم.
اون دیگه مرده .. کاش مرگش هم مثل این خواب فقط کابوس بود.
صدای در زدن و بعد هم باز شدنش اومد.
پتو کشیدم رو سرم.
نمیخواستم کسی ببینم.
یکی از خدمتکارای عمارت فادر بود.
صداشو صاف کرد:جناب دنی...بهتر بلند بشین بیاین بیرون هم هوای میخورین هم بقیه از نگرانی در میان..
لبخندی تو دلم زدم.
ارع همه از نگرانی در میان بجز فادر..
خب کی از زنده موندن یه مزاحم خوشحال میشه ؟
حالم انقدری داغون بود که حال نداشتم جوابشو بدم.
منتظر شدم خودش خسته بشه و بره.
چشمامو رو هم فشردم.
همش چهره بی روح آرونا جلو چشام بود.
صدای باز شدن در اومد.
نفس راحتی کشیدم که بالاخره خدمتکار رفت.
پتو کنار زدم از گرمای زیرش خلاص بشم.
یهوی سرمو سمت چپ چرخوندم.
نفسم با دیدن فادر حبس شد.
از جام ناخواسته بلند شدم و تکیه زدم با دیوار.
انقدر بد از جام پریدم که تخت صدا داد.
نفسام بی صدا شده بود.
حالا ایندفعه که باعث مرگ بادیگاردش شدم قرار چه بلای سرم بیاره ؟ از طرفی هر بلایی سرم بیاد از عذاب وجدانم کم میشه...
فادر با حالتام فهمید خیلی ترسیدم.
دستشو اورد سمتم.
خودمو عقب کشیدم ولی دیوار پشتم بود.
فادر محکم یقمو گرفت.
جوری نگام کرد که به خودم لرزیدم.
نگاهی به شلاقی روی کمربندش کردم.
چشمامو محکم بستم.
و خودمو آماده کردم به قول خودش تاوان کارمو بدم.
تاوان خون فقط خونِ..
@iam_hellboy