eitaa logo
Iam Hell
173 دنبال‌کننده
777 عکس
1.2هزار ویدیو
27 فایل
چنل ناشناس خط خطی Son of Hell welcome.. ناشناس کانالمون💀 https://daigo.ir/secret/45260522 چنل اصلیمون https://eitaa.com/KHATKHATIHAM
مشاهده در ایتا
دانلود
Iam Hell
اهل جهنم. پارت#هشتم یه فکری زد به سرم. از پشت یواشی رفتم سمتش. تا اومدم هولش بدم جاخالی داد نزدی
اهل جهنم پارت یه غریق نجات عینکشو جا گذاشته بود‌. اومد که عینکشو برداره بره. یهو متوجه من شد. یه نگاه ب دنی که با بیخالی نشسته کرد. بعد یهو تندی دوید سمتم و شیرجه زد تو آب. با این حرکت غریق نجات تازه دنی فهمید قضیه کاملا جدی بود. غریق نجات دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو کشید روی آب. دنی هم با عجله اومد کمکش منو از اب بکشه بیرون. منو کشید رو موزاییک و نبضمو گرفت. شوکه شده بود از کارم. غریق نجات از آب اومد بیرونو دنی هل داد اون ور. گمشو کنار ببینم .. دستاشو قلاب کرد و ماساژ قلب داد. یک دو سه .. بعد تنفس دهان به دهان. دستاشو باز قلاب کرد سریع گذاشت رو قفسه سینم و فشار داد. یک دو سه.. خم شد و با به دست بینیمو گرفت با یه دست دیگه چونمو داد پایین و تنفس داد. چند بار اینکار کرد. غریق نجات بدون اینکه نگاهشو از رو من برداره تندی به دنی گفت: بدوو اورژانس خبر کن.. دنی خشکش زده بود . مات و مبهوت گفت: اون مرده ؟ غریق نجات دادی زد: گفتممم اورژانس خبر کن.. با دادش دنی به خودش اومد‌. سریع پاشد دوید سمت صندلیشو گوشیشو برداشت و تماس گرفت. غریق نجات هم سعی میکرد آب از ریم خارج کنه ولی فایده نداشت. . @iam_hellboy
Iam Hell
اهل جهنم پارت#نهم یه غریق نجات عینکشو جا گذاشته بود‌. اومد که عینکشو برداره بره. یهو متوجه من شد. ی
پارت بخش دوم خب از دید دنی ادامه میدیم یه صلواتم واس شادی روح آرونا بفرستین😐✨ تندی شماره اورژانس گرفتم. فکر میکردم داره شوخیه می‌کنه ولی الان کاملا جدی بود. از درون حس لرز و سردی میکردم. چرا اینکار رو کرد ؟ اورژانس هعی سوال پیچم میکرد: +آقا از کی بیمارتون دچار خفگی شده؟ گیج شده بودم نمی‌دونستم چی بگم: _فک کنم بیست دقیقه ی هست.. +رنگ صورتش چطورع ؟ نبضش؟ رفتم سمت آرونا بهتر ببینمش. دقت که بهش کردم سرم گیج رفت: _سفید شده ولی کبوده.. اون مرده ن؟ صدای آرومی از پشت خط اومد: خونسرد باشین.. اگ کنترل نداشته باشین رو خودتون نمی‌تونیم به آرونا کمک کنیم.. از حرفاش بدم اومد. داشت مجبورم میکرد باهاش حرف بزنم تا اورژانس برسه ولی حالم خوب نبود که بخوام گوش بدم و جواب گوش باشم. غریق نجات هم داشت همه سعیشو میکرد. معلوم بود خسته شده .با کلافگی گفت: یالااا دیگههه نفس بکش.. با حرفش گوشی از دستم افتاد. چند قدم عقب رفتم. اون مرده.. اورژانس رسید و با برانکارد اومدن سریع بالا سر آرونا. متوجه شدن خیلی وقت غریق نجات داره احیا میرسونه ولی بدن آرونا هنوز واکنشی نشون نداده. امدادگر یکی از چشمای آرونا باز کرد تا حرکت مردمک چشمشو ببینه: اوه.. نه این خیلی بده .. بهتر دیگه تمومش کنیم .. خیلی دیر شده متاسفم.. حرفش انگار کوبیده شد تو سرم. درد بدی تو سرم پیچید. امدادگر متوجه شد: خوبی تو.. اومد سمتم. عقب رفتم @iam_hellboy
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای گریمو می‌شنوی ؟ اهنگ can you hold me @iam_hellboy
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه همه چیز داشتی ولی کسی نبود بهش زنگ بزنی چی؟ تخم مرغ شگفت انگیز @iam_hellboy
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من دیمن دیمن من🤝😐 🕶✨ ای ام هلبوی @iam_hellboy
792.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسم سه نفری رو که بیشتر از همه دوست داری تو پنج ثانیه بگو.. 🚶‍♂ @iam_hellboy
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آموزش آلفردو.. 🚶‍♂🚶‍♂🚶‍♂ @iam_hellboy
Iam Hell
پارت #نهم بخش دوم خب از دید دنی ادامه میدیم یه صلواتم واس شادی روح آرونا بفرستین😐✨ تندی شماره اورژا
People of hell اهل جهنم پارت اومد سمتم. عقب رفتم. چشمام سنگین رفت روی هم. بعدش دیگه چیزی یادم نمی اومد. ←ساعت هشت شب) از خواب بیدار شدم. حوصله نداشتم از جام پاشم. چشمامو رو هم گذاشتم. چه کابوسی بود. کابوسی که دیدم بیشتر تنمو کوفته کرده بود. کمی که گذشت چشمامو باز کردم و زل زدم به سقف. یعنی اگه یکی به خاطرم بمیره تا کی میتونم با فکر مرگش زندگی کنم؟ قاتل حساب میشم نه ؟ کاش آرونا در اتاق میزد و با هیجان همیشگیش می‌پرید تو اتاق. کاش بیاد باز باهاش کل بندازم و اذیتش کنم. سرمو تندی تکون دادم تا افکارم بهم بریزه. نه چرا دارم بهش فکر میکنم. اون دیگه مرده .. کاش مرگش هم مثل این خواب فقط کابوس بود. صدای در زدن و بعد هم باز شدنش اومد. پتو کشیدم رو سرم. نمی‌خواستم کسی ببینم. یکی از خدمتکارای عمارت فادر بود. صداشو صاف کرد:جناب دنی...بهتر بلند بشین بیاین بیرون هم هوای میخورین هم بقیه از نگرانی در میان.. لبخندی تو دلم زدم. ارع همه از نگرانی در میان بجز فادر.. خب کی از زنده موندن یه مزاحم خوشحال میشه ؟ حالم انقدری داغون بود که حال نداشتم جوابشو بدم. منتظر شدم خودش خسته بشه و بره. چشمامو رو هم فشردم. همش چهره بی روح آرونا جلو چشام بود. صدای باز شدن در اومد. نفس راحتی کشیدم که بالاخره خدمتکار رفت. پتو کنار زدم از گرمای زیرش خلاص بشم. یهوی سرمو سمت چپ چرخوندم. نفسم با دیدن فادر حبس شد. از جام ناخواسته بلند شدم و تکیه زدم با دیوار. انقدر بد از جام پریدم که تخت صدا داد. نفسام بی صدا شده بود. حالا ایندفعه که باعث مرگ بادیگاردش شدم قرار چه بلای سرم بیاره ؟ از طرفی هر بلایی سرم بیاد از عذاب وجدانم کم میشه... فادر با حالتام فهمید خیلی ترسیدم. دستشو اورد سمتم. خودمو عقب کشیدم ولی دیوار پشتم بود. فادر محکم یقمو گرفت. جوری نگام کرد که به خودم لرزیدم. نگاهی به شلاقی روی کمربندش کردم. چشمامو محکم بستم. و خودمو آماده کردم به قول خودش تاوان کارمو بدم. تاوان خون فقط خونِ.. @iam_hellboy
Iam Hell
People of hell اهل جهنم پارت#دهم اومد سمتم. عقب رفتم. چشمام سنگین رفت روی هم. بعدش دیگه چیزی یادم
اهل جهنم پارت فادر محکم یقمو گرفت. جوری نگام کرد که بخودم بلرزم. نگاهی به شلاقی روی کمربندش کردم. چشمامو محکم بستم. و خودمو آماده کردم به قول خودش تاوان کارمو بدم. تاوان خون فقط خونِ. فادر محکم یقمو کشید سمتش کشیده شدم. قشنگ رو تخت کشید منو تا لبه تخت جلو پاش. با حس دستی دور کردم چشمامو باز کردم. شوکه شدم از این حرکت فادر. بغلم کرده بود. انتظار اینو نداشتم. فشار دستش دور کمرم بیشتر شد. آروم نفس می‌کشیدم. این رفتار فادر برام قابل هضم نیست. نمیدونم چرا بغضم گرفت. نمی‌خواستم گریم بگیره. تو همین حال بودم که صدای فادر سکوت شکست: خدمتکار گفته نه بیرون میای نه حرف میزنی.. هر کسیم ک اومدع سراغت پرتش کردی بیرون.. جوابی ندادم و سکوت کردم. نمی‌دونستم الان که تو بغل فادرم حس تنفر نسبت بهش دارم یا دوست داشتن. شاید ترکیب هر دوش. فادر منو از بغلش فاصله داد. جوری که روبه روش باشم. یکی محکم خوابند زیر گوشم. سمت فک و گوشم سوخت. فادر با صدای خاص خودش گفت: خودت میدونی برای چی این کشیده رو خوردی .. بلند شد و رفت سمت در. هاج واج نگاش کردم از رو تخت بلند شدم اومد پایین. دستامو مشت کردمو گفتم: کجا ؟ همین ؟ من یه نفر کشتم .. به همین راحتی گذشتی ؟ همون جوری که پشتش به من بود دستگیره در رو تو دستش چرخوندو گفت: انقدر دوست داری یه قاتل باشی ؟ آرونا زندس.. بعد اینکه شوک بهت وارد شد برگشت.. مشتمو محکم تر کردم با حرفش:چرا زودتر نگفتی ؟ در رو باز کرد و همون جوری که داشت می‌رفت جواب داد:تنبیه خوبی بود برات..گرچه خواستم بیشتر از یه روز بی خبرت بزارم ولی مادرت نذاشت..حرفی دیگه نداری…؟ از اینکه آرونا زنده موند لبخندی زدم. چند قدم رفتم جلو با جدیت گفتم: ارع یه در خواست دارم.. لطفا آرونا رو بندازین بیرون.. یه استعفا نامه تنظیم کنین.. نمی‌خوام دیگه بادیگاردم باشه.. فادر سری به نشونه تایید تکون داد و رفت. منم پشت سرش از اتاق زدم بیرون. باید آرونا رو میدیدم. رسیدم به اتاقش. دو ضربه به در زدم و رفتم تو. دیدم نشسته رو صندلی کنار پنجره و کتاب میخونه . با دیدنم نیشش باز شد ولی سریع روشو ازم گرفت. این بار قرار بود واقعن روی جدی منو ببینه. @iam_hellboy
هدایت شده از حرف‌های‌ِ‌بدون‌صدا !-
هدایت شده از -فریـادهای‌یك‌دیوانہ-
1 نفر!