در شهری شلوغ و بزرگ هستی همه چیز عادی بنظر میرسه تا اینکه ناگهان آسمون تاریک میشه و صدای آژیر هشدار رو میشنوی مردم شروع به دویدن و فریاد زدن میکنن ؛ تو دنبال پناهگاه میگردی اما همه جا بسته است
در این لحظه ساختمون ها شروع به فروریختن میکنن و زمین زیر پات شروع به لرزیدن. به سختی تعادل خودت رو حفظ میکنی و از میان آوار ها میگذری.
در همین حین موجودی عظیم و ترسناک از میان خرابه ها بیرون میاد این موجود با چشمان قرمز و دندان های تیز به تو نزدیک میشه.
تو به یک تونل زیرزمینی پناه می بری اما تونل هم شروع به فروریختن میکنه در میان آوار و تاریکی می مونی و حس میکنی راه فراری وجود نداره صدای بلند قدم های اون موجود و لرزش زمین با هر قدمش نشون میده که اون داره بهت نزدیک میشه و در همین لحظه از خواب بیدار میشی دررحالی قلبت بشدت می تپه و عرق سردی روی پیشونیت نشسته
✨برای خانم مسکوت عزیز
هدایت شده از AliensFromAtlantis🌊
عااالی بود میسا جانم دستت درد نکنه
زحمت کشیدی جدا منم نشستم همهرو خوندم
مال النام خیلی قشنگه بودا(همون ej)
بیا درمورد مال خودم صحبت نکنیم🌚🌚
Iam Hell
عااالی بود میسا جانم دستت درد نکنه زحمت کشیدی جدا منم نشستم همهرو خوندم مال النام خیلی قشنگه بودا(ه
مرسییی
منم مال النا جان رو دوست داشتم ".. صدای خنده های موجودات نامرئی که بهت نزدیک میشن.."
برای تو هم اولین چیزی بود که خودمو شوکه کرد بیا بهش فکر نکنیم🌚
https://eitaa.com/aliensfromatlantis/34818
ناراحتمممم😭
کار خودآگاهم نبود
ناخودآگاهم یهو رفت تو مود مبارزه