🔰یادداشت؛
تب تند چاپ کتاب کودک و نوجوان در استان ایلام
🔸 چند سالی است چاپ و انتشار دفترچههای خاطرات و انشاهای کودکان و نوجوانان در استان ایلام در مسیری غیر کارشناسی و سطحی قرار گرفته که نیاز به تحلیل و آسیبشناسی جدی دارد.
✍مرتضی حاتمی، نویسنده و روزنامهنگار:
🔸 تب تند و بالای انتشار آثار سطحی و کم مایه (بخوانید دفترچههای خاطرات و انشاهای دانش آموزی) کودکان و نوجوانان به صورت کتاب، مدتی است که در فضای فرهنگی و اجتماعی استان پیچیده و ساحت جدی و حرفهای و فرهنگی و ادبی این ادبیات را زیر سوال برده است.
🔸بالا رفتن تب انتشار دفترچههای انشا و خاطرات فردی و عاشقانه کودکان و نوجوانان توسط والدین و رقابت برای پز دادن در میان خانوادهها، موجب شده که آثار فاخری در این ادبیات آفرینش نشود و به دغدغهای فردی در میان خانوادهها تبدیل شود.
🔸آگاهی بخشی و تشریح اهمیت و ضرورت چاپ و نشر آثار کودکان و نوجوانان در قالب کتاب برای ناشران والدین و اولیای تربیتی توسط کارشناسان حوزههای چاپ و نشر و روانشناسی کودک و نوجوان، بسیار اهمیت و ضرورت دارد.
ibna.ir/x6HBg
@ibna_official
🔰گفتوگو با آذر نوری درباره کتابی از بانو مشتاق نویسنده هندی؛
نوشتن از رنج مشترک زنان جهان
🔸گفتوگو با مترجم فارسی مجموعهداستان «برای یک بار هم که شده زن باش» از بانو مشتاق، درباره نویسنده هندیِ برنده بوکر ۲۰۲۵ و روایتهایی از زیست زنان در دل سنت، مذهب و مردسالاری.
🔸کتاب دوازده داستان دارد. اسم اصلی کتاب «چراغ دل» است. من یکی از داستانها را که خیلی دوست داشتم، با عنوان «برای یک بار هم که شده زن باش» ترجمه کردم. در آن داستان، شخصیت با خدای هندو «پرابو» گفتوگو میکند و از تبعیضی میگوید که بین زن و مرد جا افتاده. جامعهی مردسالار به زنان ستم میکند. این عنوان برای مخاطب ایرانی جذابیت خاصی دارد؛ هم زنان و هم مردان میتوانند حس زنانگی درون خود را درک کنند و بفهمند زن بودن یعنی چه.
🔸در شهرستانها و روستاهای ایران هم به شدت به زنان اجحاف میشود. هنگام خواندن این داستانها حس همذاتپنداری میکنم، انگار درون مملکت خودمان میگذرد. حتی در تهران، من خودم در دفتری کار میکردم و دیدم یک پزشک زن به خاطر گم شدن کارت بانکیاش از ترس شوهر گریه میکرد. با اینکه تحصیلکرده است، هنوز برده مرد است. به همین دلیل تصمیم گرفتم این مجموعه را ترجمه کنم. امیدوارم همه خانمها و حتی آقایان بخوانند تا بدانند زنها چه میکشند و چه در دل دارند
ibna.ir/x6HnP
@ibna_official
🔰بررسی و نقد کتاب یعقوب را دوست داشتم؛
داستانی که ناگهان خوانندهاش را شگفتزده میکند
🔸در طول داستان «یعقوب را دوست داشتم»، نویسنده، خوانندگانش را شگفت زده میکند؛ اما شاید بزرگترین شگفتی، تغییر در شخصیت اصلی و در انتهای داستان است؛ جائی که خواننده به همراه سارالوئیز با موقعیتی روبهرو می شود که برداشت او ازتمام رنجهای دوران نوجوانیاش را تحت تأثیر قرار دهد.
🔸شاید تمامی ما فکر کنیم قهرمانها یا انسانهایی که مورد توجه قرار میگیرند باید ویژگیهای خاصی داشته باشند. یک رقصنده، خواننده یا نوازندۀ با استعداد به راحتی میتواند توجه یک جمع را به خود جلب کند و مورد تحسین قرار بگیرد و همین ویژگی انسانها، نوجوانان را که تشنه توجه هستند به همین سمتوسوها ترغیب میکند. به طور حتم که در ارزشمندی این هنرها، هیچ شبه و شکی نیست اما کتاب در لایههای ظریف داستان خود این موضوع را به چالش میکشد که تغییرات بنیادین را قهرمانهایی ایجاد میکنند که گاه نه هنرشان به چشم میآید و نه مورد تحسین قرار میگیرند. قهرمانهایی که در خاموشی، نجاتدهنده هستند و جریان رو به رشد زندگی را برای دیگران هموار میسازند، بدون آنکه هنرشان همچون جذابیت رقص یک بالرین یا صدای دلنواز موسیقیِ یک نوازندۀ پیانو، تحسین عموم را برانگیزد. البته ممکن است در اثر این غفلتها نیز قهرمانهای خاموش، سرگشته و در نهایت تلف شوند؛ خطری که سارا لوئیز را هم تهدید میکرد.
🔸به طور قطع این مهارت نویسنده است که کتاب را به یک پندنامه تبدیل نکند، اما وظیفه دارد با ظرافت به خوانندگان جوانش نقصهای شخصیت خلق کردهاش را گوشزد کند. وگرنه خواننده با یک زندگینامۀ پر از رنج و تبعیض روبهروست که شخصیت اصلی در آن گیر کرده، بالوپر زده، دست از تقلا کردن برداشته و بعد نیز با یکی دو جمله متحول شده و از دام رهایی یافته است. نوجوان به دانستن چگونگی این رهایی نیازمند است و به زعم من، نویسنده در واکاویدن این لحظات کوتاهی کرده است.
ibna.ir/x6HCJ
@ibna_official
🔰به یاد خلبانانی که رفتند اما به وطن بازنگشتند؛
چندمتر تا فاجعه، روایت خلبان ارتش از محاصره در آتش
🔸چون مطمئن بودم عراقیها فردا صبح حتما تلاش میکنند این هواپیمای گران قیمت و تاثیرگذار در جنگ را منهدم کنند، به لشکر ۶۴ ارومیه رفتم و یک گروهبان سرباز با انواعی از آچار و پیچ گوشتی و سایر ابزار گرفتم و آوردم پهلوی هواپیما و دادم و هر آنچه بازنشدنی بود باز کردند.
🔸نام منوچهر خدابنده در میان خلبانان و افسران نیروی هوایی ایران در دهههای پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دیده میشود و او از جمله نظامیانی بود که در دوره توسعه و نوسازی نیروی هوایی ایران خدمت میکردند. نیروی هوایی ایران در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ یکی از مجهزترین نیروهای هوایی منطقه به شمار میرفت و خلبانان آن دوره آموزشهای تخصصی خود را در ایران و کشورهای غربی، بهویژه ایالات متحده، پشت سر میگذاشتند. این نیرو با در اختیار داشتن جنگندههای پیشرفتهای مانند اف–۴ فانتوم، اف–۵ تایگر و بعدها اف–۱۴ تامکت، نقش مهمی در توان دفاعی کشور ایفا میکرد.
🔸در چنین فضایی، خلبانانی مانند منوچهر خدابنده بخشی از بدنه حرفهای و عملیاتی نیروی هوایی بودند که مسئولیت حفظ آمادگی رزمی و انجام مأموریتهای آموزشی و عملیاتی را برعهده داشتند. خلبانان آن نسل علاوه بر مهارتهای پروازی، به دلیل شرایط حساس جنگ سرد و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، آموزشهای فشردهای در حوزه تاکتیکهای هوایی و عملیات رزمی دریافت میکردند. بسیاری از آنان بعدها در جریان تحولات سیاسی و نظامی کشور با شرایط متفاوتی روبهرو شدند و برخی نیز در دوران جنگ ایران و عراق به فعالیت خود ادامه دادند.
ibna.ir/x6HD8
@ibna_official