🔰از مجموعه مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران بازخوانی شد؛زندگی و زمانه سیّدمحمدعلی روضاتی؛ نامی میانِ ورقها
🔸️زندگی و زمانه سیّدمحمدعلی روضاتی، روایتِ استقامت در راهِ فرهنگ است. مردی که با وجودِ سختیها، با پشتکار و دغدغهمند، از میراثِ مکتوبِ ایران در برابرِ فراموشی و بیتوجهی دفاع کرد و الگویی ماندگار بر جای گذاشت.
🔸️کتابخانهداری و جمع کردن نسخههای خطی در خانواده روضاتی، سـابقه زیادی داشت، آیتالله چهارسـوقی حتی یــک کتاب از کتابخانهاش را هــم نفروخت.
🔸️روضاتی، وارث کتابخانه بزرگ و ارزشمندی بـود و عـلاوه بر این خود او هم به نسخهبرداری و خرید نسخـه علاقه داشت؛ ولـی در سالهای بعد، مشکلات مالی او را مجبور کرد که شماری از نسـخهها را به کتابخانههـای مرعشی، مجلــس و دانشگاه اصفهــان بفروشد.
🔸️شاید کتابخانه او از نظر کمّیت کتابهـای چاپی، بزرگتریـن کتابخانــه خصوصی اصفهان باشــد. کاغذ در خانواده روضاتی مقدس بود. آنها کاغذپارهها را هم نگه میداشتند. اجدادش هر روز بـه بازار چهارسو میرفتند و نسخههای خطی و کاغذهـای تکی را میخریدند. گاهی میشد که از مجموعه کاغذها، یک کتاب پراکنده دوباره شکل میگرفت؛ باقی صفحات ناقص را هم خودشان از روی نسخه کاملی کتابت میکردند.
🔸️افراد گاهی در امانت گرفتن کتاب به گونهای افراط میکردند که گویی روضاتی را برای کتابها میخواستند. کتابخانه خصوصی او را بـا کتابخانههای عمومی اشــتباه گرفته بودند و تازه پشت سرش میگفتند کتابهایش را امانت نمیدهد. شـاید درگذشـته ایـن طور بـود؛ ولی چنـد بـار دیـدم کـه نسـخههای خطی را هم امانت میدهـد و یـا خـودش یک کپـی خـوب و بزرگ از آن میگیرد و هدیه میدهد. او هرگز بــر آن نبــود کــه بگوید مــن خــودم مصحــح هستم و میخواهـم آنهـا را تصحیـح و چـاپ کنـم.
ibna.ir/x6J8q
@ibna_official
🔰نگاهی به «گزیدهیِ نامههایِ سنکا»؛
در بابِ اعتماد به دوستان
کتاب خوب – زندگی سعادتمند - ۵
🔸️اگر جوری رفتار کردید که به دوستتان اعتماد دارید، کمکم دوستتان قابل اعتماد میشود، و اگر همیشه به دوستتان ظنِ خیانت ببرید و این را دوستتان بفهمد دلیلی ندارد که خدمت بکند بلکه به خیانت خودش ادامه میدهد. بنابراین، تصوری که ما از دوستمان داریم، این تصور درست از آب درمیآید.
🔸️سنکا میگوید در مشکلات و مسائل با دوستِ خودت تأملِ مشترک داشته باش. هیچوقت خودت به تنهایی در مسائل و مشکلاتی که در زندگی برایِ تو پیش میآید، تأمل نکن. درست است که مشکل، مشکلِ من است، مسأله، مسألهیِ من است، ولی تو را دوستِ خودم میدانم و تو را هم در تأملی که در بابِ این موضوع یا این مسأله یا این مشکل باید کرد شریک میکنم. چرا؟ نکتهیِ اول اینکه، به تعبیرِ عامیانه هر سری عقلی دارد و عقلِ من مسلماً کمتر از عقلِ من به علاوهیِ عقل تو است. نکتهیِ دوم اینکه، آن طرف دوستِ تو است و علیالقاعده نیکخواهِ تو است و بنابراین هیچوقتی آنچه به تو میگوید به زیانِ تو تمام نخواهد شد.
🔸سنکا میگوید که نه فراغتِ مدام و نه کارِ مدام. از زمانِ ارسطو این سوال طرح شد (یکی از خدمتهایی که فیلسوفان به بشر میکنند این است که سوال طرح میکنند، نه اینکه فقط به سوالهایِ سابقاً طرح شده جواب دهند) که آیا ما به دنیا آمدهایم برایِ کارکردن یا برایِ کارنکردن؟ انسان برایِ کار یا برایِ فراغت به دنیا آمده؟ اگر بگوییم انسان برایِ کار به دنیا آمده سوال این است که پس چرا گاهی فراغت داریم؟ و استراحت میکنیم؟ میگویند برایِ اینکه جان داشته باشیم که کارِ بعدی را ادامه دهیم. پس فقط تجدیدِ قوایی میکنیم که باز کارمان را ادامه دهیم. پس اصل در عالَم کارکردن است اما چون اگر به خودمان فراغت ندهیم جانمان درمیآید به خودمان فراغت میدهیم. این یک دیدگاه است و یک دیدگاه هم هست که میگوید ما برایِ فراغت به دنیا آمدهایم و آمدهایم که کار نکنیم. پس چرا گاهی کار میکنیم؟ چون اگر کار نکنیم چیزی برایِ خوردن نخواهیم داشت. هیچ چیز هم نخواهیم خوراکی، پوشاکی، نوشاکی، و مَسکنی میخواهیم و اینها را در ازایِ پول به ما میدهند.
ibna.ir/x6J8r
@ibna_official
🔰سفر به عراق؛
از نمک، خرما و توت تا روایتِ عراقِ نادیده؛ کالبدشکافی یک سفرنامه متفاوت در دل قومیتها
🔸کتاب «نمک، خرما، توت» به قلم حامد خسروشاهی، روایتی مستند، عمیق و فارغ از کلیشههای رایج سفرنامهنویسی است که تصویری کمتر دیدهشده از استانهای کرکوک، سلیمانیه و صلاحالدین ارائه میدهد. این اثر که برپایه یک سفر میدانی به نگارش درآمده، فراتر از ثبت خاطرات روزانه، زیست اجتماعی، فرهنگی و پیوندهای پیچیده قومی میان کردها، ترکمانها و عربهای شمال عراق را به تصویر میکشد و مخاطب را با جغرافیایی آشنا میکند که همواره در سایه اخبار بحران و جنگ پنهان مانده است.
🔸نویسنده کتاب «نمک، خرما، توت» درباره علت انتخاب این سه استان برای روایت خود، توضیح داد: انتخاب این مناطق هم به مسیر سفر مربوط بود و هم به یک خلأ روایی. من همراه گروهی شده بودم که از این مسیر به کربلا میرفتند. بیشتر روایتهای ایرانی از عراق، به شهرهای زیارتی و گاهی بغداد محدود میشود؛ در حالیکه شمال عراق و استانهایی مانند سلیمانیه، کرکوک و صلاحالدین، بخش مهمی از واقعیت تاریخی، قومی و سیاسی این کشور را در خود جای دادهاند و برای مخاطب ایرانی کمتر شناخته شدهاند.
🔸این نویسنده با اشاره به مواجهه مردم بومی و چالشهای جلب اعتماد آنها گفت: مواجهه مردم بسیار گرم و صمیمی بود؛ بهویژه وقتی متوجه میشدند از تبریز آمدهایم و گروه به زبان ترکی صحبت میکند. در مناطق ترکماننشین، زبان عملاً کلید ورود به گفتوگو بود و باعث میشد میزبانان احساس کنند با کسانی روبهرو هستند که میتوانند بخشی از تجربه تاریخی آنها، از جمله سالهای مبارزه با داعش و حضور سرداران مقاومت مانند حاج قاسم سلیمانی و شهید ابومهدی مهندس را درک کنند. البته شنیدن این روایتها به دلیل زخمهای بهجامانده از جنگ و حساسیتهای منطقه، همیشه با احتیاط و چالش همراه بود.
ibna.ir/x6J7N
@ibna_official
🔰نگاهی به «گرادیوا» اثر ویلهلم ینسن؛گرادیوا؛ رمانی که فروید آن را جدی گرفت
🔸️اهمیت «گرادیوا» فقط به خود رمان محدود نمیشود؛ این اثر بهواسطه تفسیری که زیگموند فروید بر آن نوشت، به یکی از نقاط تلاقی کمنظیر ادبیات و روانکاوی تبدیل شد.
🔸️رمان با مهارتی قابل توجه نشان میدهد چگونه میل، وقتی از مسیر طبیعیِ ارتباط انسانی منع میشود، راههای عجیبتری برای ظهور پیدا میکند. نوربرت به جای گفتوگوی انسانی، با یک نقشبرجسته وارد گفتوگو میشود؛ به جای رابطه، به تخیل پناه میبرد؛ و همین تخیل کمکم به چیزی شبیه هذیان تبدیل میشود. او خوابهایی میبیند، نشانههایی میگیرد، و درنهایت به سوی پمپئی کشیده میشود؛ شهری که زیر خاکستر آتشفشان دفن شده و در تخیل جمعی، همواره استعارهای بوده است از «زندگی متوقفشده»، «زمان منجمد»، و «گذشتهای که بهشکلی ناگهانی حفظ شده است». انتخاب پمپئی در رمان تصادفی نیست: ذهنِ نوربرت هم چیزی را دفن کرده، چیزی را زیر خاکستر نگه داشته، و اکنون آن چیز میخواهد به سطح بیاید. سفر به پمپئی، در واقع سفر به زیرزمینِ روان است؛ جایی که گذشته شخصی و میلِ واپسزده، در قالب تصویرهای باستانی خود را پنهان کردهاند.
🔸️آنچه «گرادیوا» را بعد از یک قرن هنوز خواندنی میکند، همین دوگانه جذاب است: از یک سو قصهای درباره شیفتگی و باستانشناسی و شهرهای مدفون، و از سوی دیگر متنی درباره روانِ مدفون. رمان به ما یادآوری میکند که گذشته فقط در خاک پنهان نیست؛ در خود ما هم لایههایی از گذشته دفن شدهاند که گاهی با یک تصویر، یک حرکت، یک بو، یا یک جمله، ناگهان از زیر خاکستر بیرون میآیند. و تفسیر فروید، بدون آنکه لذتِ داستان را نابود کند، آن را تیزتر میکند: بهجای اینکه «گرادیوا» صرفاً قصهای عجیب باشد، به نمونهای روشن از این تبدیل میشود که چگونه انسان میتواند حقیقتِ عاطفیاش را نفهمد و در عوض آن را در قالب یک اسطوره زندگی کند.
ibna.ir/x6HVy
@ibna_official