🔰بازار کتاب روسیه زیر ذرهبین؛
گزارش تازه از وضعیت بازار نشر روسیه در نیمه نخست ۲۰۲۶
🔸بازار نشر روسیه در نیمه نخست سال ۲۰۲۶ با افزایش اندک تعداد عناوین منتشرشده و کاهش چشمگیر شمارگان همراه بود؛ بهطوریکه ۵۳ هزار و ۵۰۸ عنوان کتاب و بروشور در این مدت منتشر شد، اما مجموع شمارگان با ۱۲.۵۹ درصد کاهش به ۱۵۰.۸ میلیون نسخه رسید. همزمان، میانگین شمارگان هر عنوان نیز از ۳ هزار و ۲۵۰ نسخه به ۲ هزار و ۸۲۰ نسخه کاهش یافت و بیش از نیمی از کتابهای منتشرشده با شمارگانی کمتر از هزار نسخه به چاپ رسیدند
🔸یکی از مهمترین ویژگیهای بازار نشر روسیه در این دوره، تفاوت میان کتابهای مجموعهای و غیرمجموعهای است. ۲۶ هزار و ۵۹۱ عنوان از کتابهای منتشرشده در قالب مجموعهها قرار داشتهاند که ۴۹.۷ درصد کل عناوین را شامل میشوند، اما ۸۲.۶ درصد کل شمارگان، معادل ۱۲۴.۶ میلیون نسخه، به این گروه اختصاص داشته است. در مقابل، میانگین شمارگان کتابهای خارج از مجموعه کمتر از هزار نسخه بوده است.
🔸یکی دیگر از نکات قابل توجه در آمار نشر روسیه، افزایش سهم کتابهای کمشمارگان است. ۲۴ هزار و ۸۳۷ عنوان، معادل ۴۶.۴ درصد کل عناوین، با شمارگان حداکثر ۵۰۰ نسخه منتشر شدهاند؛ اما این گروه تنها ۳.۴ درصد کل شمارگان را به خود اختصاص داده است. در مجموع، ۵۳.۶ درصد عناوین منتشرشده کمتر از هزار نسخه شمارگان داشتهاند و سهم آنها از کل شمارگان تنها ۵.۷ درصد بوده است.
ibna.ir/x6JFc
@ibna_official
🔰روایتی تازه از شمایلگونی؛
وقتی ظاهرِ کلمه، معنایش را فریاد میزند!
🔸پژوهشهای جدید نشان میدهد که وقتی کلمات به لحاظ بصری شبیه به معنای خود هستند، مغز آنها را با سرعت و دقت بیشتری پردازش میکند.
🔸این یافتهها نشان میدهد که امتیازدهیها واقعاً بر پایه شباهت بصری میان ظاهرِ کلمه و معنای آن استوار بوده است. اما آیا این مسئله در پردازش واقعی زبان اهمیت دارد؟ برای پاسخ، از سه پایگاهداده معتبر در روانشناسی زبان استفاده شد که سرعت شناسایی کلمات واقعی از کلمات ساختگی را اندازهگیری میکردند. نتایج در هر سه پایگاهداده یکسان بود: افراد کلماتی را که ظاهرشان شبیه معنایشان بود، سریعتر و دقیقتر پردازش میکردند. این اثر حتی پس از کنترل متغیرهایی چون میزان رواج واژه، طول کلمه و سهولتِ تصویرسازیِ معنای آن نیز پایدار بود. علاوه بر این، چنین کلماتی معمولاً در سنین پایینتری آموخته میشوند.
ibna.ir/x6H9b
@ibna_official
🔰گفتوگوی اختصاصی ایبنا با سید عبدالجواد موسوی؛
اگر مسئولیت هست، آدمها همه مسئولند. صرفا روشنفکر مسئول نیست!
🔸از غنینژاد تا سروش و دکتر داوری و فردید و عبدالکریمی و خیلیهای دیگر
عبدالجواد موسوی گفت:کسانی که الان به همۀ روشنفکران این مملکت ذیلِ عنوانِ پنجاه و هفتی بدوبیراه میگویند، از سر آگاهی این حرفها را میزنند؟ باید به اینها بگوییم تو اصلا غلامحسین ساعدی خواندهای؟ اگر خواندی، کدام آثارش را خواندهای؟ کدام اثر او منجر به تقویت انقلاب شدهاست؟ اگر اینها را بگوید، من حاضرم با او وارد گفت و گو شوم ولی اگر دقیقا همان حرفی را که من و تو میزند، از زبانِ اینها بشنوم، برایم قابل تحمل نیست. واقعا مبتذل است. اگر مسئولیت هست، آدمها همه مسئولند. صرفا روشنفکر مسئول نیست.
🔸بزرگترین مشکل ما این است که نمیخواهیم مسئولیت هیچ چیز را بپذیریم و مدام هم به دنبال مقصر میگردیم و لذت میبریم از اینکه همه نداشتههایمان را به گردن یک نفر یا یک عده بیندازیم. یعنی سادهترین کار این است که شما همۀ مصیبتهایتان را به گردن یک عده بیندازید که اولا درگذشتند و نیستند تا پاسخگو باشند، چون اگر بودند که شما جرأت نمیکردی اینگونه سخن بگویی. دوم اینکه جامعۀ اینستاگرامزده از اینکه تو مثلا به احمد شاملو فحش بدهی، استقبال میکند. این کار هزینهای هم که ندارد. مثلا تو پز شهامت را میدهی که من با همه اینها درافتادهام و دارم همه اینها را نقد میکنم. ولی به کسانی نقد وارد میکنی که نقد آنها هیچ هزینهای ندارد و تازه ممکن هست که اهل قدرت خوششان هم بیاید. تو که جرأت نداری حتی از پناهیان و شیخ قاسمیان انتقاد کنی به گونهای حرف میزنی که انگار یک تنه با همه عالم روشنفکری درافتادهای. من با این سادهسازی از هر طرف که باشد، مخالف هستم. من با این جمله که همه چیز تقصیر چپهاست همانقدر مشکل دارم که کسی بگوید همه چیز تقصیر راستهاست. من با این دو جمله به یک اندازه مشکل دارم و فکر میکنم که راه اندیشیدن و گفتوگو را میبندد. آن چیزی که اول مطلب در نقد آقای غنینژاد نوشتهام، واقعی است. طرف من را دید و گفت: دیدی آقا شریعتی هم لو رفت؟ تقش درآمد؟ میپرسم: چه شده است؟ میگوید: آقا لو رفت، معلوم شد شریعتی همۀ حرفهایش را به اسم پرفسور شاندل میزده و حالا معلوم شده که اصلا همچین کسی وجود نداشت. تعریف، دریافت و درک این شخص از شریعتی همین یک جمله چند ثانیهای اینستاگرامی است که شنیده است. من با این مشکل دارم.
🔸این دو قطبیهایی که شریعتی ساخت، دوقطبیهای خطرناکی بود. ولی وقتی ما میخواهیم آدمها را نقد کنیم، اولا اینکه به دوره آنها اصلا نگاه نمیکنیم، به سن و سال آنها نگاه نمیکنیم. نوشتن و فکر کردن نوعی سیر و سلوک است. آلاحمد وقتی عزاداریهای نامشروع را که بعدا ترجمه شد و ما دیدیم که هیچی نبود، تکفیر شد و قرار شد او را بکشند. اگر آلاحمد در آن زمان کشته میشد، الان ما در تاریخ چه میخواندیم؟ یک آدم ضددین لامذهبی رفت فلان کار را کرد. یک جزوهای ترجمه کرد که در واقع غیرت دینی مردم را برانگیخت و او را زدند و کشتند. این میشد کل آلاحمد. ولی این آدم بالاخره زنده ماند. بالا رفت، پایین آمد، سرخورده شد، برگشت و بالاخره از این بین «خسی در میقات» هم درآمد. حالا ما او را محدود کنیم و بگوییم مردیکه تودهای و یک دورهای از زندگی او را تعمیم بدهیم به همۀ زندگیاش و آنهمه داستان و تکنگاری و نقد و شور و حیات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را محدود کنیم به یک مقطع کوتاه و خاص؛ بیانصافی نیست؟
🔸الان بحث بر سر مسئول دانستن و این حرفها نیست و کار به شکستن سنگ قبر و فحش ناموسی و ادرارکردن بر روی مزار طرف کشیده است. بحث مسئولیت نیست. بحث مسئولیت اگر آگاهانه اتفاق بیفتد، اتفاقا خیلی هم چیز خوبی است. اما واقعا این کسانی که الان به همۀ روشنفکران این مملکت ذیلِ عنوانِ پنجاه و هفتی بدوبیراه میگویند، از سر آگاهی این حرفها را میزنند؟ باید به اینها بگوییم تو اصلا غلامحسین ساعدی خواندهای؟ اگر خواندی، کدام آثارش را خواندهای؟ کدام اثر او منجر به تقویت انقلاب شدهاست؟ اگر اینها را بگوید، من حاضرم با او وارد گفت و گو شوم ولی اگر دقیقا همان حرفی را که سالومه در من و تو میزند، از زبانِ اینها بشنوم، برایم قابل تحمل نیست. واقعا مبتذل است. اگر مسئولیت هست، آدمها همه مسئولند. صرفا روشنفکر مسئول نیست!
🔸روشنفکران چه کسانی هستند؟ من نمیدانم روشنفکران چه کسانی هستند.
جدی نمی دانم. بعد همانطور که غنینژاد بد و بیراهِ بیهزینه میگوید، عبدالکریمی هم بدوبیراه بیهزینه میگوید. یعنی به کسانی بدوبیراه میگوید که هزینهای ندارد. بعد کدام روشنفکرها، یک عده را که قتلهای زنجیرهای کردید.
ibna.ir/x6JGQ
@ibna_official
🔰مروری بر «وقتی گنجشکها مضطرب میشوند!»/۱
وقتی کتابها اسیر جنگ میشوند
🔸اولین چیزی که به آن فکر کردهام، این بود که سطح حمله چقدر است و تا کی دوام میآوریم. خیلی زود مدرسهها، دانشگاهها و ادارات تعطیلی شدند و دفتر ما هم تعطیل شد.
🔸«کتاب «زیستن با فلسفه دلقکها: تاملی بر دگرگونی معرفتشناسی نوجوانان» را تازه منتشر کرده بودم و کتاب مورد استقابل واقع شده بود، شاید باور نکنید اما حوادث سیاسی و جنگ باعث میشود که کتابها هم کشته و مجروح شوند، از چشم بیافتند و میان حادثههای مهمتر گم شوند. این کتاب من بلافاصله پس از اعتراضات دی ماه منتشر شد. وقتی کتاب چاپ شد، خیلی زود چاپ اولش تمام شد و کتاب برای چاپ دوم رفت، چاپ دوم وقتی رسید که جنگ شروع شده بود. مراکز توزیع تعطیل کردند و کتاب در انبار ماند، این کتابم در واقع اسیر جنگی شد.» نویسنده وقتی «وقتی گنجشکها مضطرب میشوند!» که یادداشتهایش را در پاسخ به احوالپرسی دوستان خارج از کشور آغاز کرده، به مرور اشاره میکند که او یک ناشر و در عنی حال نویسنده است و مواضع روشنی درباره جنگ دارد و در شرایطی بوده که جنگ شروع شده است.
🔸«امروز تشییع جنازه دختران باشگاه شهر لامرد، شهری در جنوب ایران، هم بود. همان روزی که دبستان میناب مورد حمله قرار گرفت، به باشگاهی هم موشک خورد که دختران نوجوان در آن والیبال بازی میکردند. دستکم بیست دختر نوجوان جان باختند، اما این خبر هم تحت تاثیر خبر بزرگتر در رسانهها بازتاب چندانی نیافت. جهان جای عجیبی است؛ بیست دختر نوجوان پرپر میشوند و بازتاب ندارد، اما توئیت یک سیاستمدار فاسد را همه شبکهها پوشش میدهند.» سیدآبادی زیرکانه برخی اخبار را درشتتر میکند تا در میان جزئیات و اخبار دیگر گم نشوند، از جمله حکادثه تلخی که در روزگار جنگ کمتر به آن توجه شد و شاید در سایه کشته شدن کودکان میناب کمرنگ شد، دختران باشگاه شهر لامرد.
🔸اسرائیل و آمریکا میگویند که برای منافع مردم خودشان و آزادی ما به شهرها حمله کردهاند، اما در این حملهها مازیر بمب و موشک و انفجار میمیریم و آسیب میبینیم.» سیدآبادی در کتابش فراتر از وضعیت روزمره خودش، خواب و بیخوابی، فعالیت روزمره همسر و پسرش از وضعیت مردم عادی مینویسد که زیر بمباران کشته میشوند و جهان از کنار آنها راحت گذر میکند.
ibna.ir/x6JGW
@ibna_official
🔰نگاهی به رمان خدای جنگل؛
راز این خانواده در جنگل چه بود؟
🔸 رمان خدای جنگل نوشته لیز مور، با ناپدیدشدن یک دختر نوجوان آغاز میشود، اما در ادامه پای رازهای قدیمی یک خانواده، مناسبات قدرت و ثروت و حقیقتهایی به میان میآید که سالها پنهان ماندهاند.
🔸یکی از مهمترین دستاوردهای مور، طراحی ساختار روایی رمان است. خدای جنگل داستانی خطی نیست که حادثهای رخ دهد، تحقیقات آغاز شود و در نهایت پاسخ در اختیار خواننده قرار گیرد. روایت میان زمانها و شخصیتهای مختلف حرکت میکند و اطلاعات را بهصورت مرحلهای در اختیار مخاطب میگذارد.
🔸قدرت در رمان همیشه به معنای آزادی نیست. فردی که قدرت بیشتری دارد، الزاماً کنترل بیشتری بر زندگی شخصی خود ندارد. راهنمای کتاب حتی به تفاوت میان پول، قدرت و نفوذ اشاره میکند و نشان میدهد شخصیتهای مختلف، با وجود تفاوت شدید در میزان ثروت، الزاماً از یک اندازه قدرت یا اختیار برخوردار نیستند.
🔸یکی دیگر از وجوه مهم رمان، حضور پررنگ شخصیتهای زن و بررسی موقعیت آنان در ساختارهای خانوادگی و اجتماعی است.
🔸مور زنان و دخترانی را در موقعیتهای متفاوت قرار میدهد؛ از اعضای خانواده ونلار تا کارکنان کمپ و شخصیتهایی که در روند تحقیق حضور دارند. مسئله فقط این نیست که زنان چه نقشی در حل معما دارند؛ بلکه رمان میپرسد چه میزان از اختیار آنان توسط خانواده، طبقه، جنسیت و انتظارات اجتماعی محدود میشود.
ibna.ir/x6JGH
@ibna_official
🔰از سوی نشر نگاه معاصر منتشر شد؛
نگاهی انتقادی به تاریخنگاری ابنشهرآشوب
🔸شیوه شهرآشوبی در بررسی انتقادی جنبههای تاریخنگارانهی آثار ابنشهرآشوب منبعی ارزشمند بهشمار میرود. این پژوهش نشان میدهد ابنشهرآشوب بسیار بیش از آنکه مورخی دقیق و ضابطهمند باشد، با رویکردی خطابی و پراغراق سراغ منابع تاریخی رفته و در موارد نهچندان معدودی، با سوگیریها و گرایشهای گوناگون، از رویکرد روشمند فاصله گرفته است.
🔸محمدصادق حسینزاده در پژوهش حاضر در پی پر کردن این خلأ پژوهشی برآمده است؛ او که پیش از این در سال ۱۴۰۲ کتاب تاریخیار: درآمدی بر پژوهش در تاریخ اسلام (منطق پژوهش، آسیبشناسی) را منتشر کرده بود، در کتاب حاضر میکوشد بهبررسی انتقادی روششناسی تاریخی ابنشهرآشوب مازندرانی بپردازد و مسائلی همچون وثاقت تاریخی آثار او، میزان امانتداریاش در نقل گزارشها و پدیدههایی همچون تقطیع روایات، ارجاعهای نادرست، «مناقببافی»ها و «مثالبتراشی»ها را در آثار ابنشهرآشوب آشکار سازد.
🔸او در مواجهه با شخصیتهای تاریخیای که از آنان نفرت دارد صرفاً به نقد آنها براساس گزارشهای تاریخی نمیپردازد، بلکه میکوشد با ارائهی شواهد و دلایل ناپذیرفتنی، بهتعبیر نویسنده «مثالبتراشی» کند. در نمونهای جالب توجه از «مناقببافی»های ابنشهرآشوب که توسط نویسنده بررسی شده است، او برآن است که تعداد امامان در اصول فقه یافتنی است؛ چرا که «بنیان این علم بر دوازده مطلب نهاده شده است: خطاب، اوامر، نواهی، عموم، خصوص، مجمل، بیان، نسخ، اخبار، اجماع، افعال، قیاس، اجتهاد، حظر و اباحت»، که البته پانزده مورد هستند! ابنشهرآشوب همچنین در بیانی «ذوقی»، اینکه در نحو افعال ثلاثی مجرد واجد دوازده بنا هستند را نیز نهتنها دال بر تعداد امامان، که بهنحو خاص دال بر امام دوازدهم (ع) نیز برمیشمارد، چه اینکه بهباور او، یازده بنا از این دوازده مورد مستعمل هستند و یکی از آنها مهمل است؛ نمونهای که ابنشهرآشوب آن را دال بر امام دوازدهم (ع) برمیشمارد.
🔸شیوهی شهرآشوبی در بررسی انتقادی جنبههای تاریخنگارانهی آثار ابنشهرآشوب منبعی ارزشمند بهشمار میرود. این پژوهش نشان میدهد ابنشهرآشوب بسیار بیش از آنکه مورخی دقیق و ضابطهمند باشد، با رویکردی خطابی و پراغراق سراغ منابع تاریخی رفته و در موارد نهچندان معدودی، با سوگیریها و گرایشهای گوناگون، از رویکرد روشمند فاصله گرفته است. با اینحال، چنانکه نویسنده خود در مقدمهی کتاب اشاره میکند، نقد علمی گزارشهای فردی مانند ابنشهرآشوب نهتنها بهمعنای نقد شخصیت او نیست، بلکه نقد وثاقت تاریخی برخی از مناقب نقلشده توسط او نیز، هرگز دال بر نفی مناقب و فضائل پیامبر (ص) و امامان (ع) نیست.
ibna.ir/x6JGK
@ibna_official
🔰تأملی بر واپسین ایستادگیهای انسان در آثار اشتفان تسوایگ؛
میان شطرنج و شمشیر
🔸«حدیث شطرنج» واپسین فریاد انسانی است که از تنهایی و سرکوب سخن میگوید و «آخرین روزهای سیسرو» یادآوری این حقیقت که تاریخ، بارها و بارها، خرد را به مسلخ قدرت برده است.
🔸«حدیث شطرنج» را میتوان استعارهای از وضعیت روشنفکر اروپایی در برابر توتالیتاریسم دانست. شطرنج، با قوانین سخت و حرکتهای حسابشدهاش، در برابر بیرحمی بیقاعده استبداد قرار میگیرد. اما همین نظم ذهنی نیز اگر از جهان واقعی جدا شود، به نوعی دوپارهگی و اسکیزوفرنی میانجامد. گویی سوایگ در شخصیت دکتر ب. تصویری از خود نیز ترسیم کرده است: نویسندهای در تبعید، جداافتاده از وطن و زبان مادری، که برای حفظ تعادل روانی به خاطرهها و فرهنگ گذشته چنگ میزند.
🔸اگر «حدیث شطرنج» تصویر ذهنی فردی منزوی در برابر ماشین سرکوب مدرن است، «آخرین روزهای سیسرو» تأملی است بر ناتوانی خرد و بلاغت در برابر خشونت سیاست. هر دو اثر، با فاصلهای دوهزارساله از یکدیگر، به یک پرسش مشترک میرسند: انسانِ اندیشمند در برابر قدرت عریان چه میتواند بکند؟ آیا عقل و فرهنگ میتوانند در برابر خشونت دوام آورند؟
🔸اهمیت گردآمدن این دو رمان کوتاه در یک کتاب، در همین همنشینیِ تماتیک است. تسوایگ با عبور از مرز زمان، نشان میدهد که تراژدی روشنفکر و اهل فرهنگ، محدود به قرنی خاص نیست. از روم باستان تا اروپای فاشیستی، همواره لحظهای فرامیرسد که در آن، اندیشه باید بهای ایستادگی را بپردازد
ibna.ir/x6HVt
@ibna_official