🔰نگاهی به چاپ تازه «در یک چشم به هم زدن»؛
والتر مرچ چگونه راز برشهای سینمایی را فاش میکند؟
🔸هر برش تصمیمی است درباره اینکه مخاطب چه چیزی را ببیند، چه چیزی را نبیند، چه زمانی اطلاعاتی را دریافت کند و چه احساسی در او شکل بگیرد
🔸نقطه اهمیت کتاب نیز در همین جاست؛ مرچ تلاش میکند درباره پرسشهایی صحبت کند که در ظاهر سادهاند اما در عمل، بخش مهمی از دشواری تدوین را تشکیل میدهند: چرا یک برش در نقطهای خاص درست به نظر میرسد؟ چه چیزی باعث میشود مخاطب برش را بپذیرد؟ و تدوینگر چگونه میان منطق روایت، احساس شخصیت، ریتم و اطلاعات تعادل برقرار میکند؟
🔸شاید مهمترین امتیاز «در یک چشم به هم زدن» این باشد که تدوین را از پشت میز تدوین بیرون میآورد و آن را به مسئلهای درباره ادراک و روایت تبدیل میکند. هر برش تصمیمی است درباره اینکه مخاطب چه چیزی را ببیند، چه چیزی را نبیند، چه زمانی اطلاعاتی را دریافت کند و چه احساسی در او شکل بگیرد. از این منظر، تدوین نه مرحلهای پس از فیلمبرداری، بلکه یکی از اصلیترین لحظات خلق فیلم است.
ibna.ir/x6JDb
@ibna_official
🔰بر پایه کتاب «زندگینامه پیامبر(ص)» تصحیح امیرحسین خُنجی؛
سیره پیامبر رحمت(ص)از ولادت تا سالهای جوانی
🔸گزارش میلاد پیامبر بر پایه کتاب «زندگینامه پیامبر» (جزء سوم تاریخ بلعمی موسوم به تاریخنامه طبری) تصحیح امیرحسین خُنجی است
🔸تاریخ طبری یک اثر جامع و گسترده است که تاریخ جهان را از آغاز خلقت تا سال ۳۰۲ هجری پوشش میدهد. این کتاب به ترتیب زمانی به رویدادهای مختلف تاریخی، از جمله دوران پیامبران، دوران خلفای راشدین، دوران امویان و عباسیان میپردازد. طبری در نگارش این اثر از منابع مختلفی استفاده کرده است، از جمله روایات و احادیث مختلف، نوشتههای تاریخی پیشینیان، و شفاهیات و روایات مردمی.
🔸به همین دلیل، تاریخ طبری به عنوان یک منبع مهم و ارزشمند در مطالعات تاریخی در جهان اسلام شناخته میشود. نکته مهم در مورد تاریخ طبری این است که او تلاش کرده تا حوادث را به صورت بیطرفانه و دقیق ثبت کند و برای این منظور، گاهی اوقات روایات مختلف و متناقضی از یک رویداد را نیز آورده است. این ویژگی باعث شده تا تاریخ طبری به عنوان یکی از مهمترین منابع تاریخی در مطالعات اسلامی به شمار آید.
ibna.ir/x6JKB
@ibna_official
🔰ابراهیم حسنبیگی در گفتوگو با ایبنا:
نویسندگان حوزه انقلاب به بستر دوران حکومت پهلوی محدود نشوند
🔸ابراهیم حسنبیگی به بهانه انتشار رمان جدیدش با نام «زخم زمین» گفت: نویسندگان حوزه انقلاب اسلامی باید تنها خود را محدود به بیان ظلم و ستمهای دوران پهلوی نکنند و لازم است به بحرانهایی که توسط برخی سودجویان اقتصادی یعنی کرمهای سیاه این داستان امروز شاهد آنها هستیم نیز توجه داشته باشند.
🔸بسیاری از رمانهای حوزه انقلاب اسلامی ارزش فیلم شدن را دارند و میتوان سریالهای خوبی را بر پایه آنها خلق کرد ولی متاسفانه صداوسیما در این زمینه کمکاری دارد. به عنوان نمونه در رمان «شب ناسور» خود اوج شکنجهها و رذالتهای ساواک را نشان دادم و از همان دوران نگارش رمانم اطمینان داشتم میتواند به یک سریال تبدیل شود ولی پیگیریهایم بینتیجه ماند. این درحالی است که بارها اتفاق افتاده رمانها و داستانهای بسیار ضعیف را به سریال تبدیل میکنند که بینندگان زیادی هم ندارند.
🔸داستان من حکایت تاریخ یک ملت تحت سلطه نظام شاهنشاهی است و به مسئله زمین و زمینخواری پرداختهام. این زمینخواری در استان گلستان به نوعی زندگیخواری بوده چون تمام دارایی اهالی آن منطقه از کشاورزی و زمین فراهم میشده است. بزرگترین کارخانه شالیکوبی گرگان که در خیابان ولیعصر کنونی قراردارد متعلق به رضا شاه بوده و شیوه وی نیز در مصادره به گونه ای بوده که یک تشکیلات نظامی اسناد متعلق به مردم را بررسی می کردند و با بهانههایی سند را به نام شاه ثبت میکردند. در کتاب «دو روایت از یک عکس» هم اشاره کردهام که وقتی شاه به جنوب میرفت در راه شبی در اصفهان ماند و همانجا دستور داد یک محضردار بیاید و تمام املاکش را به نام پسرش سند بزند در حالیکه مردم آن قدر در فشار اقتصادی بودند که عدهای غذایی به نام «ژمق» میخوردند با تفاله تخم پنبه تهیه میشد.
ibna.ir/x6JBB
@ibna_official
🔰به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام جعفر صادق(ع)؛
حلقه دانشی هدایت از بعثت تا ظهور
🔸فعالیتهای امام صادق(ع) را باید بخشی از آمادهسازی تاریخی جامعه برای دوران غیبت و آینده امامت دانست. ایشان در روزگاری که هنوز غیبت آغاز نشده بود، با تبیین حقیقت امامت، بیان دشواریهای آینده و تأکید بر پایداری مؤمنان، جامعه را برای دورهای آماده میکرد که دسترسی مستقیم به امام برای همگان ممکن نباشد.
🔸پیامبر اکرم فقط برای ساختن یک جامعه کوچک در مکه و مدینه نیامده است. مخاطب رسالت او، تاریخ بشر است. دین او افق جهانی دارد و قرآن برای حرکت آن، یک آینده ترسیم کرده است. این بسیار مهم است که بدانیم: اسلام در منطق قرآن، یک حادثه تاریخی نیست؛ یک جریان تاریخی است. بعثت، نقطه آغاز این جریان بزرگ و سرنوشتساز است؛ اما پایان آن نیست.
🔸پیامبر اعظم(ص) آمد تا یک حقیقت را در تاریخ مستقر کند؛ حقیقتی که باید بماند، گسترش پیدا کند، نسل به نسل منتقل شود و سرانجام ظرفیت ظهور جهانی پیدا کند. پس وقتی از پیامبر سخن میگوییم، نباید فقط به گذشته نگاه کنیم.
🔸 اگر نبوت پایان مییابد، هدایت پایان نمییابد. اینجاست که مفهوم امامت معنا پیدا میکند. امامت، ادامه راه نبوت است، نه آغاز راهی دیگر.
🔸امامت را اگر فقط به جانشینی سیاسی پیامبر تقلیل بدهیم، عمق آن را از دست دادهایم. امامت یعنی اینکه هدایت نبوی در متن تاریخ تا مقصد نهایی خود استمرار پیدا کند. به عبارت روشنتر، پیامبر خدا راه را گشود و حق و حقیقت را آورد؛ امام راه را در تاریخ نگه داشت و اجازه نداد حقیقت در کشاکش قدرتها، تحریفها و جهلها گم شود.
🔸درست در کنار مفهوم ولایت و امامت، مفهوم امت نیز معنا پیدا میکند. پیامبر فقط مؤمنان پراکنده تربیت نکرد؛ امت ساخت. انسانهایی را از قبایل، نژادها و گروههای مختلف گرد آورد و آنان را زیر پرچم توحید قرار داد. میان مهاجر و انصار برادری برقرار کرد و جامعهای ساخت که قرار بود حامل یک رسالت بزرگ باشد.
🔸پیامبر اکرم(ص) در راستای آیندهسازی و تحقق وعده الهی مبنی بر غلبه اسلام بر سایر ادیان، شروع به جامعهسازی کرد و ساختار اجتماعی قدرت را مورد توجه قرار داد. در این راستا، آن حضرت در مدینه منوره جامعه اسلامی را بنا نهاد و دولت تشکیل داد.قضاوت کرد، پیمان بست، اقتصاد و روابط اجتماعی راسامان داد، از جامعه دفاع کرد و برای امنیت مردم برنامه داشت.
ibna.ir/x6JMF
@ibna_official
🔰به مناسبت سالروز ولادت پیامبر گرامی اسلام(ص)؛
صالحی: حضرت رسول(ص) از مسیر صلح حدیبیه به فتح مکه رسید
🔸صالحی: پیامبر ما نه عصای موسی داشت که دریا را بشکافد و نه نفس مسیحایی داشت که مرده را زنده کند. معجزه رسول خدا(ص) قرآن کریم بود؛ یعنی بر اساس «أفَلا یَتَفَکَّرُونَ»، «أفَلا یَعْقِلُونَ» و «أفَلا یَتَدَبَّرُونَ» عمل میکردند.
🔸صالحی با اشاره به ویژگی عقلانی و تدبیری سیره پیامبر(ص) گفت: «پیامبر ما نه عصای موسی داشت که دریا را بشکافد و نه نفس مسیحایی داشت که مرده را زنده کند. معجزه رسول خدا(ص) قرآن کریم بود؛ یعنی بر اساس «أفَلا یَتَفَکَّرُونَ»، «أفَلا یَعْقِلُونَ» و «أفَلا یَتَدَبَّرُونَ» عمل میکردند. اسلام به عنوان دین خاتمالادیان و رسول خدا به عنوان خاتمالانبیاء، عقل را مبنای تصمیمسازی و تصمیمگیری قرار دادند.»
🔸وی در ادامه، با اشاره به ماجرای صلح حدیبیه تصریح کرد: «حضرت رسول(ص) وقتی در حدیبیه دید که امکان مقابله وجود ندارد، صلح حدیبیه را پذیرفت. یعنی وقتی ضعیف هستی، خودت و اطرافیانت را نجات بده، ولی بعد برو خودت را بساز، قوی کن و بعد بیا و مکه را فتح کن.»
🔸رئیس بنیاد ایرانشناسی تأکید کرد: «تازه در فتح مکه، دلها را نیز فتح کرد؛ شمشیر نبود که گردنها را بزند.»
🔸وی خاطرنشان کرد: «در شرایط فعلی نیز باید اسوه ما رسولالله(ص) و تاریخ خودمان باشد.»
🔸صالحی همچنین در ادامه گفتوگو، در تشریح ضرورت توجه به عقلانیت، تدبیر و هوشمندی در تصمیمگیری، تأکید کرد: «در هر زمان و در هر شرایطی عقل حکم میکند که باید بر اساس عقلانیت، هوشمندی و تدبیر عمل کرد.»
ibna.ir/x6JMX
@ibna_official
🔰گفتوگو با شرمین نادری دربارهی «بعد از خواندن پاره نکردیم»؛
رباب را از میان چمدانی پر از نامه پیدا کردم
🔸شرمین نادری در «بعد از خواندن پاره نکردیم» که در نشر خوب منتشر شده، از دل چمدانی پر از نامه، زندگی زنی به نام رباب دیدهبان و بخشی از تاریخ اجتماعی زنان ایران را روایت کرده است. او در این گفتوگو از قصهگویی، حافظهی خانوادگی و سالهایی میگوید که صرف خواندن و کنار هم گذاشتن این نامهها کرده است.
🔸ما با مجموعه نامههای زنی به نام «رباب» روبهرو هستیم. چیزی که برای من شگفتانگیز بود این بود که او با وسواس عجیبی همه نامههایی را که برایش آمده نگه داشته بود؛ اما فقط این نبود. نامههایی را هم که خودش برای دیگران نوشته بود، قبل از ارسال پاکنویس یا حتی چرکنویس کرده و نسخههایش را نگه داشته بود. همین باعث شد بتوانم هم آنچه را شنیده بود دنبال کنم و هم آنچه را خودش گفته بود. این برای یک پژوهشگر واقعاً یک گنج است. اما نکته جالبتر این بود که همسرش، که یکی از شخصیتهای اصلی کتاب است، در بسیاری از نامهها یک جمله تکراری مینوشت: «بعد از خواندن پاره کنید.» یا مینوشت: «مواظب باشید کسی این نامه را نبیند.»
🔸این کتاب خیلی زمان برد؛ فکر میکنم چیزی حدود ده یا دوازده سال درگیرش بودم. فقط خواندن نامهها نزدیک هفت سال طول کشید. از قبل از دوران کرونا شروع کرده بودم و آرامآرام پیش رفتم. دلیلش هم این بود که من از قبل شیفته اسناد و نامههای قدیمی بودم. حتی پیش از این کتاب، پروژه دیگری روی دفتر خاطرات زنی به نام «افسر راجی» انجام داده بودم. او در سال ۱۳۲۰ هر شب خوابهایش را مینوشت. برای من این دفتر خاطرات فوقالعاده جذاب بود، چون خواهرش هنگام زایمان از دنیا رفته بود و افسر تقریباً هر شب او را در خواب میدید و خوابهایش را ثبت میکرد؛ انگار میخواست از دل رؤیاها معنایی پیدا کند. برای شناختن او، فقط به همان دفتر خاطرات اکتفا نکردم. جاهای مختلف رفتم، سراغ آدمهایی را گرفتم که ممکن بود او را بشناسند، حتی قبر خواهرش را پیدا کردم تا تصویر کاملتری از زندگیاش به دست بیاورم. آن پروژه منتشر شد، اما همیشه احساس میکنم میتوانست بهتر از این باشد. با این حال، همان تجربه باعث شد دوستانم بدانند که من به اسناد شخصی، نامهها و خاطرات علاقه ویژهای دارم.
🔸وقتی نامهها را دقیقتر خواندم، فهمیدم فقط با نامههای شخصی یک زن روبهرو نیستم. کنار نامهها، اسناد استخدام، مدارک اداری و نامههایی وجود داشت که برای همسرش نوشته بود. آنجا بود که با نام «حبیبالله حکمت» روبهرو شدم. از همان اسم «حکمت» حدس زدم شاید نسبتی با خاندان حکمت داشته باشد. بعد با بررسی اسناد، نام پدر حبیب را پیدا کردیم و متوجه شدیم پدر او و علیاصغر حکمت پسرعمو بودهاند. از آنجا به بعد، ماجرا مدام گستردهتر شد. کمکم با شخصیتهای دیگری آشنا شدیم؛ افرادی مثل مشارالدوله حکمت که رباب نامههای متعددی برای او نوشته بود. او در مقطعی وزیر پست و تلگراف بود و طبق اسناد، همان کسی بود که زمینه استخدام رباب را فراهم کرده بود.
ibna.ir/x6JwY
@ibna_official
🔰به مناسبت هفته قزوین؛
قزوینپژوهی نیازمند خوانشی تازه و رهایی از تکرار
🔸 مرتضی میرزاحسینی پژوهشگر قزوینی گفت: آنچه به نظرم پژوهشگران قزوینی در امر مطالعه و پژوهش به آن گرفتار شدهاند، مسئله کلیگویی و تکراریگویی است.
🔸مرتضی میرزاحسینی در پاسخ به این پرسش که «قزوینپژوهی بهعنوان یک جریان پژوهشی از چه زمانی شکل گرفت و مهمترین مراحل تحول آن چه بوده است؟» گفت: در یک چشمانداز تاریخی هر کوششی که به خوانش محیط و جامعه و ارزشهای فرهنگی قزوین انجامیده زیرعنوان قزوینپژوهی قرار میگیرد. اگرچه این عنوان محصول دوران جدید است اما با نگاهی مدرن به دستاوردهای تاریخی در این حوزه میتوان تمام کوششهای انجام شده را تحت این عنوان معرفی کرد. از اولین کوششهای درونی همچون «التدوین امام رافعی» و «آثارالبلاد و اخبار العباد زکریای قزوینی» گرفته تا سرآمد تاریخ نگاران مستوفی و تلاشهای معاصر همچون «مینودرِ» مرحوم گلریز و دیگران، همگی در این دستهبندی قرار میگیرند. البته نظرات مختلفی در این زمینه وجود دارد که از حوصله این بحث خارج است.
🔸وی در پاسخ به پرسش «تأثیرگذارترین قزوینپژوهان از گذشته تا امروز» اذعان کرد: از قلههای رفیع و پیشگامان پیشرو در این سنت همانطور که قبلتر عرض کردم باید به رافعی اشاره کنم؛ نگاه پیشرو در معرفی ساختار شهر تاریخی از محلات گرفته تا قنوات و گورستانها و درهم تنیدگی این ساختار از جمله مواردی است که در زمانه او واجد مدرنیت قابل تاملی بوده است.
🔸میرزاحسینی در پاسخ به این پرسش که « آیا در روایتهای تاریخی مربوط به قزوین با تحریف، افسانهسازی، بزرگنمایی یا تکرار مطالب بدون بررسی منابع مواجه هستیم؟» گفت: این سوال جای تامل و درنگ فراوان دارد. در شرایطی که مرجعیت علمی و فرهنگی متاسفانه از سوی حاکمیت به قشر بیاطلاع واگذار شده بیم این میرود که این بدعتهای جبرانناپذیر بر هویت و اصالت شهر خدشه وارد کرد. اخیرا دستگاههای فرهنگی، تولید محتوا را به اصحاب فضای مجازی واگذار کردهاند. برای مثال مکان مسجد جامع را همان آتشکده ساسانی معرفی میکنند که با هیچ سند و مدرکی همخوانی ندارد. این کلیپها از سوی چندصدهزار نفر دیده میشوند و اصلاح آن تقریبا نشدنی است و در دراز مدت اثر خود را نشان خواهد داد. هر روایت ناصحیحی در این شهر از سوی عدهای برای جلب توجه در حال انتشار است. برخی آگاهانه و برخی براساس ناآگاهی. متاسفانه شاهد این هستیم که رفتهرفته این افسانهسراییها به متون هم راه پیدا کرده که خطر بسیار بزرگی است.
🔸میرزاحسینی در پاسخ به این پرسش که « آیا در روایتهای تاریخی مربوط به قزوین با تحریف، افسانهسازی، بزرگنمایی یا تکرار مطالب بدون بررسی منابع مواجه هستیم؟» گفت: این سوال جای تامل و درنگ فراوان دارد. در شرایطی که مرجعیت علمی و فرهنگی متاسفانه از سوی حاکمیت به قشر بیاطلاع واگذار شده بیم این میرود که این بدعتهای جبرانناپذیر بر هویت و اصالت شهر خدشه وارد کرد. اخیرا دستگاههای فرهنگی، تولید محتوا را به اصحاب فضای مجازی واگذار کردهاند. برای مثال مکان مسجد جامع را همان آتشکده ساسانی معرفی میکنند که با هیچ سند و مدرکی همخوانی ندارد. این کلیپها از سوی چندصدهزار نفر دیده میشوند و اصلاح آن تقریبا نشدنی است و در دراز مدت اثر خود را نشان خواهد داد. هر روایت ناصحیحی در این شهر از سوی عدهای برای جلب توجه در حال انتشار است. برخی آگاهانه و برخی براساس ناآگاهی. متاسفانه شاهد این هستیم که رفتهرفته این افسانهسراییها به متون هم راه پیدا کرده که خطر بسیار بزرگی است.
ibna.ir/x6JN2
@ibna_official
🔰مسئله خریدن و نخواندن کتاب -۲
پارادوکس خرید کتاب؛ از آگاهی تا توهم دانایی
🔸سمیه توحیدلو، جامعهشناس معتقد است، فردی که کتابی را خریداری میکند، حتی اگر فرصت خواندن آن را نداشته باشد، امکان این کار در آینده را برای خود حفظ کرده است.
🔸خریدن کتاب و نخواندن آن پدیدهای فراگیر است و نمیتوان آن را صرفاً بهعنوان یک رفتار منفی یا نشانه ضعف فرهنگی ارزیابی کرد. در بسیاری از جوامع، افرادی وجود دارند که کتاب میخرند و حتی کتابخانههای شخصی بزرگی دارند، اما بخشی از کتابها هنوز خوانده نشده است. باید میان خرید کتاب، داشتن کتاب، خواندن کتاب و مطالعه عمیق و مستمر تمایز قائل شد. خرید کتاب علاوهبر کارکرد مطالعه، دارای کارکردهای هویتی، نمادین، خانوادگی و حتی آیندهنگرانه است. فردی که کتابی را خریداری میکند، حتی اگر فرصت خواندن آن را نداشته باشد، امکان مطالعه در آینده را برای خود حفظ کرده است.
🔸کتاب و کتابخانه کارکردی فراتر از انتقال اطلاعات دارند. عنوان کتابهایی که در یک خانه وجود دارد، بخشی از فضای هویتی آن خانواده را شکل میدهد. حتی اگر همه کتابها خوانده نشده باشند، حضور آنها در محیط خانه به اعضای خانواده، بهویژه کودکان، این پیام را منتقل میکند که کتاب و دانش بخشی از زندگی روزمره خانواده است. در اینجا مسئله الزاماً دانایی نیست، بلکه هویت و سبک زندگی نیز مطرح است. خانوادهای که بخشی از فضای خانه خود را به کتاب اختصاص میدهد، بهشکل نمادین اعلام میکند که علم، آگاهی و مطالعه برای آن خانواده ارزشمند است.
🔸پدیده کتاب خریدن و نخواندن را نمیتوان با وجوه مثبت یا منفی توضیح داد. کتاب همزمان کالایی اقتصادی، رسانهای فرهنگی، ابزار انتقال دانش، عنصر هویتساز و حتی نمادی از آیندهنگری است. کتاب خوانده نشده ممکن است در یک موقعیت نشانه تعلل باشد و در موقعیتی دیگر نشانه میل فرد به دانستن و ساختن آینده. مسئله مهمتر این است که جامعه نباید در واکنش به وجود کتابهای نخوانده، به سمت کتاب نخریدن حرکت کند؛ خرید کتاب هم نباید جایگزین مطالعه تلقی شود. سیاست فرهنگی مطلوب، سیاستی است که هم اقتصاد کتاب و نشر را حفظ کند و هم فاصله میان داشتن کتاب و خواندن و فهمیدن آن را کاهش دهد.
ibna.ir/x6JDh
@ibna_official
🔰گزارش اختصاصی ایبنا از سخنرانیِ مصطفی ملکیان؛
همه ما در قانون و اخلاق غوطهور هستیم
سنت بر دوشِ ما سنگینی میکند
🔸ملکیان گفت:«ما شبانهروز همانطور که داریم اکسیژن مصرف میکنیم، داریم قانون و اخلاق را هم مصرف میکنیم، و بنابراین هر بحثی درباره اخلاق، و درباره قانون و حقوق، بحثی نیست که بعضی از ما با نتایجِ آن سروکار داشته باشیم و بعضی از ما با نتایجِ آن سروکار نداشته باشیم. همه ما در قانون و در اخلاق غوطهور هستیم، بسته به اینکه قانونِ ما چه قانونی باشد و اخلاقِ ما چه اخلاقی باشد، در حالِ زندگیِ بهروزانه و خوش، و یا زندگیِ نابهروزانه و ناخوش هستیم.»
🔸فرقِ مهمِ اخلاق و قانون در این است که اخلاق هم به این کار دارد که آیا رفتارِ بیرونی درست است یا درست نیست؟ و هم به این کار دارد که آیا در درون انسانِ نیکی هستی یا انسانِ نیکی نیستی؟ اخلاق به هر دو تا کار دارد اما قانون فقط به این کار دارد که در بیرون شهروندِ خوبی باشی، یعنی رفتارت با دیگران بر طبقِ موازین و معیارهایِ اخلاقی باشد. این دو با هم خیلی تفاوت دارد البته یک همپوشانیای در رفتارِ بیرونی بینِ هر دو هست چون هم اخلاق با رفتارِ بیرونی سروکار دارد، و هم قانون و حقوق با رفتارِ بیرونی سروکار دارند. اما قانون در همین حد متوقف میشود، و اخلاق میگوید نه، تو علاوه بر اینکه باید رفتارِ بیرونیِ درستی داشته باشی، در درون هم باید انسانِ نیکی باشی. و برایِ اینکه انسانِ نیکی باشی باید باورهایِ صادقِ تو بیش از باورهایِ کاذبِ تو باشد، احساسات و عواطف و هیجاناتِ بجایِ تو بیش از احساسات و عواطف و هیجاناتِ نابجایِ تو باشد، و خواستههایِ معقولِ تو باید بیش از خواستههایِ نامعقولِ تو باشد، و این سه، هر سه امرِ درونی هستند.
🔸️ما وقتی داریم با هم زندگی میکنیم، با هم در حادثه یا رویدادی کنار هم قرار گرفتهایم، خوب است که سکوت را بشکنیم و من احوالِ شما را بپرسم. نه من باید شرم کنم از اینکه احوالِ شما را بپرسم، و دریغ بکنم، و نه شما از اینکه درباره خودتان به من چیزی بگویید شرمی باید داشته باشد. شرم و دریغ در اینجا دو چیز هستند که هر دو نابجا هستند. من چه شرمی باید داشته باشم از اینکه احوالِ شما را بپرسم و چه دریغی باید از این داشته باشم؟ این اولین نکته است. گشودگیِ ما انسانها نسبت به یکدیگر در جوامعِ اتُمیستیک وجود ندارد. تمامِ رژیمهایِ سیاسیِ توتالیتر، تمامِ رژیمهایِ سیاسیِ استبدادی، و تمامِ رژیمهایِ سیاسیِ دیکتاتوری میخواهند که ما انسانها نسبت به هم در و پنجره نداشته باشیم. میخواهند یک جامعه اتمی درست بکنند که ما با هم مولکول نشویم. تو یک اتمی بیخبر از من، من هم یک اتم هستم بیخبر از تو و ما میشویم هشتاد میلیون اتم، یعنی هشتاد میلیون موجودی که در و پنجره نسبت به یکدیگر نداریم. چون وقتی در و پنجرهها باز بشود ما نسبت به هم عطوفت پیدا میکنیم و عطوفت پیداکردنِ یک ملت نسبت به یکدیگر به سودِ یک رژیمِ توتالیتر، یک رژیم مستبد و یک رژیمِ دیکتاتوری نیست.
🔸من در هیچ چیزی مناقشه نمیکنم. من فرض میکنم دشمنترین دشمنانِ مومنان ۱۴۰۰ سالِ پیش در زمانِ پیامبر، یهودیان بودهاند. آیا الان هم میشود نتیجه گرفت که الان هم بزرگترین دشمنِ ما یهودیان هستند یا نه؟ آیا از آن میشود این را نتیجه گرفت یا نه؟ اگر کسی به من بگوید که نیایِ دوازدهمِ تو را نیایِ دوازدهمِ این خانم یا آن آقا کشته، و فرض هم میکنیم راست بگوید، جدِ دوازدهمِ من به دستِ جدِ دوازدهمِ این خانم یا آن آقا کشته شده، آیا این توجیه میکند دشمنیِ من با شما را؟ ظاهراً توجیه نمیکند. دارم مثال میزنم، خواستم مثالِ دمِ دستی بزنم، ما وقتی سنگینی سنت را بر دوشمان داریم، میگوییم اگر جدِ دوازدهمِ فلان کس جدِ دوازدهمِ مرا کشته پس من به این آدم باید به چشمِ قاتلِ خودم نگاه کنم. بنابراین، دشمنیها هم به ارث میرسند، دوستیها هم به ارث میرسند. اگر جدِ دوازدهمِ تو جدِ دوازدهمِ مرا از فقر و بیچارگی نجات داده، دالِ بر این نیست که تو الان خیرخواهِ منی. سرنوشتِ جدِ دوازدهمِ تو به تو انتقال پیدا نمیکند و سرنوشتِ جدِ دوازدهمِ من هم به من انتقال پیدا نمیکند. اگر روزی ایرانیان با یونانیان میجنگیدهاند، به این معنا نیست که منِ ایرانی امروز با یونانیان در جنگ هستم. اگر یونانیان روزی به ما ایرانیان میگفتند بربر، یا به هر غیریونانی بربر (وحشی) میگفتند، این مجوزی نیست که امروز من به یونانیان بگویم وحشی
ibna.ir/x6JN7
@ibna_official
🔰نگاهی به کتاب «رایش سوم رویاها؛ کابوسهای یک ملت»؛
سندی تاریخی و شگفتانگیز از زندگی زیر سلطه نازیسم
🔸«رایش سوم رویاها» در آلمان از سوی منتقدان «سندی مهم برای تاریخ» و «گواهیای شگفتانگیز از زندگی زیر سلطه نازیسم» توصیف شده است. با این حال، فرانسیس لانگ، روانکاو آمریکایی، شگفتزده است که این کتاب در ایالات متحده تقریباً ناشناخته مانده است. شارلوت برت این روایتها را با کمترین مداخله و تفسیری صریح اما بیپیرایه عرضه میکند و تجربه شخصی خود از سرکوب، تبعید و مهاجرت را نیز در پسزمینه آنها حفظ میکند.
🔸در این کتاب پس از پیشگفتار، رایش سوم رؤیاها چگونه آغاز شد، دگرگونی زندگیهای خصوصی: زندگی بدون دیوار، افسانههای بوروکراتیک: «دیگر چیزی خوشحالم نمیکند.»، جهان روزمره در شبانگاه: «آن قدر که حتی خودم را هم درک نکنم»، ناقهرمان: «و یک کلمه هم نمیگویم»، همسرایان: «کاری از دست کسی بر نمیآید»، وقتی آموزهها جان میگیرند تیرگی در رایش بلوند، آنهایی که دست به کار میشوند: «تو فقط باید بخواهی»، تمایلات پنهان: «مقصد: هایل هیتلر»، تمایلات آشکار: «این همان کسی است که میخواهیم»، و خوابهای تبعیدشدگان: «اگر لازم باشد برای زباله جا باز میکنم» و مقالهای از برونو بتلهایم فصلهای کتاب را شامل میشود.
🔸انتشار مجدد «رایش سوم رؤیاها» که اولینبار حدود بیست سال پیش در آلمان منتشر شد، نشان میدهد که تا چه حد سازوکار ذهن ناخودآگاه و رخدادهای سیاسی به هم مرتبط هستند. مقاله بسیار خوبی از برونو بتلهایم روانکاو در انتهای کتاب موجود است و به این میپردازد که چگونه درگیریهای عمیق درونی ما که کاملاً در رؤیاهای این کتاب آشکار هستند، به شکلگیری نظامهایی مانند رایش سوم کمک میکنند. از این رو به عنوان مثال رؤیاهایی در کتاب آمدهاند که در آنها افرادی که رژیم را آگاهانه رد کردهاند، میخواهند تأیید هیتلر را کسب کنند یا به جنبش جوانان هیتلر ملحق میشوند تا حس تعلقی به دست آورند.
🔸«رایش سوم رویاها» صرفاً به این دلیل خواندنی نیست که بازتاب عوامفریبی، نژادپرستی و میل به کنترل و نظارت را نشان میدهد؛ پدیدههایی که تنها به دوران نازیسم محدود نماندهاند. ارزش واقعی آن در این است که نمونهای کمنظیر در ادبیات هولوکاست به شمار میرود. برت در مقدمه کتاب مینویسد: «این خوابها، یادداشتهای شبانهای هستند که مستقل از اراده آگاهانه رؤیابینان شکل گرفتهاند؛ گویی خود دیکتاتوری آنها را به ذهن مردم دیکته کرده است.» شارلوت برت، که نام اصلیاش شارلوت آرون بود، در شهر فورست، نزدیک مرز آلمان و لهستان، به دنیا آمد و پیش از قدرتگیری نازیها بهعنوان روزنامهنگاری یهودی فعالیت میکرد. پس از به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹۳۳ و استقرار او در برلین، انتشار آثارش ممنوع شد. اندکی بعد، او و همسرش هاینز پل، در جریان بازداشت گسترده کمونیستها پس از صدور «فرمان آتش رایشتاگ» دستگیر شدند. برت پس از آزادی از زندان، بیسروصدا گردآوری و ثبت خوابهای اطرافیانش را آغاز کرد.
ibna.ir/x6JjY
@ibna_official
🔰نشستی پیرامون ذبیحالله منصوری و مستند «مشتزنی در رینگ ترجمه»؛
احمد طالبینژاد: ذبیحالله منصوری خشت اول کتابخوان شدن خیلیها را گذاشت
🔸طالبینژاد گفت: خیلیها با خواندن آثار او کتابخوان شدند. واقعیت این است که ما با صادق هدایت نمیتوانستیم عامه مردم را کتابخوان کنیم. شما اگر دو صفحه از آثار هدایت را به عامه مردم بدهید بخوانند احتمالاً کلافه میشوند و کتاب را رها میکنند
🔸ذبیحالله منصوری تقریباً از همین جنس نویسندهها بود؛ چه آن آثاری که به عنوان ترجمه از او منتشر میشد و چه آنچه به عنوان اثر اورجینال و نوشته خودش عرضه میکرد
🔸جالب این است که زندگی خود این آدم هم خیلی عجیب و غریب بود. یادم هست گزارشی از زندگی او را در یکی از نشریات آن زمان خوانده بودم که نوشته بود در بازار قدیمی تهران، در بالاخانهای، تک و تنها زندگی میکرده و چون اهل بنگ و اینها بوده، همانجا روزگار میگذرانده است. درباره این کتابهایی هم که درمیآورده میگفتند شب شروع میکرده و تا صبح یک رمان مینوشته..
🔸یکی از ویژگیهای او نثر بسیار متصنع و دشوارش بود. کتابی دارد به نام «سنگلاخ نادری» که زمانی در دورههای دکترای ادبیات تدریس میشد، اما بعد دیدند فایدهای ندارد و رهایش کردند.
🔸نمونه دیگری هم بود که به هر حال کمی روشنفکرتر و متفاوتتر بود، اما کتابهایش به لحاظ استنادی، خیلی قابل اتکا نبود. سعید نفیسی را میگویم. درست است که مبنای کارش تحقیق و تاریخ و اینها بود، اما خیلیها مدعیاند که بخشی از این ادعاها و مطالب، چندان پشتوانه مستندی ندارد.
🔸 به نظرم بین ذبیحالله منصوری و فیلمفارسی وجه اشتراک شدیدی وجود دارد. دوران رونق آثار ذبیحالله منصوری همزمان با اوج فیلمفارسی بود؛ یعنی همان دورهای که فیلمهایی مثل «گنج قارون» ساخته شدند و به اوج محبوبیت رسیدند.
🔸این آثار عامهپسند بودند و عموم مردم هم در آن دوره تفریح دیگری نداشتند که به جیبشان بخورد. بنابراین آن دوره، دوران رونق آثار عامهپسند بود.
🔸قدیسسازی در همه زمینهها مذموم است، بهخصوص در این زمینهها که طرفدار ذبیحالله منصوری و فکر کند هیچ عیب و ایرادی در کارنامهاش وجود ندارد، و از آن طرف تصور کنیم هرچه بلا سر ادبیات این مملکت آمده، منصوری عامل آن بوده است.
🔸او یک پدیده بود و در دوران خودش کارش را انجام داد و رفت. در نهایت هم تاریخ قضاوت خواهد کرد. اگر خواندن آثار او ادامه پیدا کند، یعنی به هر حال چیزی در این آثار وجود دارد که باعث شده این خواندن و علاقه تداوم پیدا کند. بنابراین باید این تعصبات را کنار بگذاریم.
ibna.ir/x6JN8
@ibna_official
🔰گفتوگوی ایبنا با سمیه سیدیان به بهانه «من مادر مادرم بودم»؛
نوجوان امروز از هر نسل دیگری واقعگراتر است
🔸سمیه سیدیان گفت: داستان این کتابها در مدرسه اتفاق میافتد. در واقع مدرسه به عنوان یک لوکیشن تبدیل به یک شخصیت مهم داستانی میشود. حتا ما از شخصیتهای همدیگر، بهعنوان شخصیتهای فرعی استفاده کردیم. این مسأله ی بسیار مهمی است. مثلا شخصیت داستان «تاکردن یک گوساله» در فصل های از داستان «من مادر مادرم بودم» هم وارد می شود. اصلا داستان های مدرسه ای در ادبیات کودک و نوجوان یک ژانر ویژه است و ما به این شکل مجموعه «بی اجازه در مدرسه» نداشتیم
🔸این کتاب یکی از هشت رمان مجموعه «بیاجازه در مدرسه» است؛ مجموعهای که حاصل همکاری گروهی از نویسندگان چهلبرگ و روایت دغدغههای متنوع دختران دبیرستانی در یک جهان داستانی مشترک است. در این میان، مدرسه تنها یک مکان برای وقوع حوادث نیست، بلکه به یکی از عناصر مهم و زنده روایت تبدیل شده و شخصیتهایی از رمانهای مختلف نیز در داستانهای یکدیگر حضور پیدا میکنند. سیدیان در «من مادر مادرم بودم» به سراغ موضوعی دشوار و کمتر دیدهشده در ادبیات نوجوان رفته است: نوجوانی که درگیر بحران اعتیاد مادر میشود و همزمان باید با مسئله هویت، دوستی، قضاوت دیگران و مسئولیتپذیری دستوپنجه نرم کند.
🔸نویسنده در این گفتوگو از شکلگیری عنوان کتاب، تجربه نوشتن در یک جهان داستانی مشترک، چالشهای پرداختن به مسائل دختران نوجوان و تلاش برای روایت واقعگرایانه بحرانهای زندگی آنان میگوید. او همچنین درباره شخصیت «سارا» و تأثیر دختر نوجوان خودش بر شکلگیری این شخصیت، شیوه ایجاد تعلیق و اهمیت وفاداری به زاویه دید نوجوان صحبت میکند؛ رویکردی که باعث شده داستان به جای ارائه پاسخهای آماده و نصیحتوار، مخاطب را با پرسشها و احساسات شخصیت اصلی همراه کند.
🔸داستان این کتابها در مدرسه اتفاق میافتد. در واقع مدرسه به عنوان یک لوکیشن تبدیل به یک شخصیت مهم داستانی میشود. حتا ما از شخصیتهای همدیگر، بهعنوان شخصیتهای فرعی استفاده کردیم. این مسأله ی بسیار مهمی است. مثلا شخصیت داستان «تاکردن یک گوساله» در فصل های از داستان «من مادر مادرم بودم» هم وارد می شود. اصلا داستان های مدرسه ای در ادبیات کودک و نوجوان یک ژانر ویژه است و ما به این شکل مجموعه «بی اجازه در مدرسه» نداشتیم. می توان گفت ما نویسندگان چهل برگ، به مسئله دختران دبیرستانی ایرانی در این مجموعه پرداخته ایم. بخشی که کمتر دیده شده و شاید به علت ریسک پذیر بودن مسائل ویژه ی دختران، کمتر نویسنده ای به سراغ آنها رفته است.
🔸«سارا» شخصیت اصلی داستان، با مسائل سخت و مهمی روبهرو میشود و انتخاب های مهمش در سرنوشت خود و بقیه تاثیرگذار است. دغدغه خود من زود بزرگشدن نوجوان بنا به جبر شرایط بود. مساله مادر یا پدری که زود بچهدار شدهاند و راه والدگری را نمیدانند و نوجوانی که در حساسترین لحظهی زندگیاش علاوه بر تصمیماتی که به دوره بلوغ و نوجوانی مرتبط میشود، درگیر تصمیات سختتری هم میشود
ibna.ir/x6JL2
@ibna_official