🔰گزارش اختصاصی ایبنا از سخنرانیِ مصطفی ملکیان؛
همه ما در قانون و اخلاق غوطهور هستیم
سنت بر دوشِ ما سنگینی میکند
🔸ملکیان گفت:«ما شبانهروز همانطور که داریم اکسیژن مصرف میکنیم، داریم قانون و اخلاق را هم مصرف میکنیم، و بنابراین هر بحثی درباره اخلاق، و درباره قانون و حقوق، بحثی نیست که بعضی از ما با نتایجِ آن سروکار داشته باشیم و بعضی از ما با نتایجِ آن سروکار نداشته باشیم. همه ما در قانون و در اخلاق غوطهور هستیم، بسته به اینکه قانونِ ما چه قانونی باشد و اخلاقِ ما چه اخلاقی باشد، در حالِ زندگیِ بهروزانه و خوش، و یا زندگیِ نابهروزانه و ناخوش هستیم.»
🔸فرقِ مهمِ اخلاق و قانون در این است که اخلاق هم به این کار دارد که آیا رفتارِ بیرونی درست است یا درست نیست؟ و هم به این کار دارد که آیا در درون انسانِ نیکی هستی یا انسانِ نیکی نیستی؟ اخلاق به هر دو تا کار دارد اما قانون فقط به این کار دارد که در بیرون شهروندِ خوبی باشی، یعنی رفتارت با دیگران بر طبقِ موازین و معیارهایِ اخلاقی باشد. این دو با هم خیلی تفاوت دارد البته یک همپوشانیای در رفتارِ بیرونی بینِ هر دو هست چون هم اخلاق با رفتارِ بیرونی سروکار دارد، و هم قانون و حقوق با رفتارِ بیرونی سروکار دارند. اما قانون در همین حد متوقف میشود، و اخلاق میگوید نه، تو علاوه بر اینکه باید رفتارِ بیرونیِ درستی داشته باشی، در درون هم باید انسانِ نیکی باشی. و برایِ اینکه انسانِ نیکی باشی باید باورهایِ صادقِ تو بیش از باورهایِ کاذبِ تو باشد، احساسات و عواطف و هیجاناتِ بجایِ تو بیش از احساسات و عواطف و هیجاناتِ نابجایِ تو باشد، و خواستههایِ معقولِ تو باید بیش از خواستههایِ نامعقولِ تو باشد، و این سه، هر سه امرِ درونی هستند.
🔸️ما وقتی داریم با هم زندگی میکنیم، با هم در حادثه یا رویدادی کنار هم قرار گرفتهایم، خوب است که سکوت را بشکنیم و من احوالِ شما را بپرسم. نه من باید شرم کنم از اینکه احوالِ شما را بپرسم، و دریغ بکنم، و نه شما از اینکه درباره خودتان به من چیزی بگویید شرمی باید داشته باشد. شرم و دریغ در اینجا دو چیز هستند که هر دو نابجا هستند. من چه شرمی باید داشته باشم از اینکه احوالِ شما را بپرسم و چه دریغی باید از این داشته باشم؟ این اولین نکته است. گشودگیِ ما انسانها نسبت به یکدیگر در جوامعِ اتُمیستیک وجود ندارد. تمامِ رژیمهایِ سیاسیِ توتالیتر، تمامِ رژیمهایِ سیاسیِ استبدادی، و تمامِ رژیمهایِ سیاسیِ دیکتاتوری میخواهند که ما انسانها نسبت به هم در و پنجره نداشته باشیم. میخواهند یک جامعه اتمی درست بکنند که ما با هم مولکول نشویم. تو یک اتمی بیخبر از من، من هم یک اتم هستم بیخبر از تو و ما میشویم هشتاد میلیون اتم، یعنی هشتاد میلیون موجودی که در و پنجره نسبت به یکدیگر نداریم. چون وقتی در و پنجرهها باز بشود ما نسبت به هم عطوفت پیدا میکنیم و عطوفت پیداکردنِ یک ملت نسبت به یکدیگر به سودِ یک رژیمِ توتالیتر، یک رژیم مستبد و یک رژیمِ دیکتاتوری نیست.
🔸من در هیچ چیزی مناقشه نمیکنم. من فرض میکنم دشمنترین دشمنانِ مومنان ۱۴۰۰ سالِ پیش در زمانِ پیامبر، یهودیان بودهاند. آیا الان هم میشود نتیجه گرفت که الان هم بزرگترین دشمنِ ما یهودیان هستند یا نه؟ آیا از آن میشود این را نتیجه گرفت یا نه؟ اگر کسی به من بگوید که نیایِ دوازدهمِ تو را نیایِ دوازدهمِ این خانم یا آن آقا کشته، و فرض هم میکنیم راست بگوید، جدِ دوازدهمِ من به دستِ جدِ دوازدهمِ این خانم یا آن آقا کشته شده، آیا این توجیه میکند دشمنیِ من با شما را؟ ظاهراً توجیه نمیکند. دارم مثال میزنم، خواستم مثالِ دمِ دستی بزنم، ما وقتی سنگینی سنت را بر دوشمان داریم، میگوییم اگر جدِ دوازدهمِ فلان کس جدِ دوازدهمِ مرا کشته پس من به این آدم باید به چشمِ قاتلِ خودم نگاه کنم. بنابراین، دشمنیها هم به ارث میرسند، دوستیها هم به ارث میرسند. اگر جدِ دوازدهمِ تو جدِ دوازدهمِ مرا از فقر و بیچارگی نجات داده، دالِ بر این نیست که تو الان خیرخواهِ منی. سرنوشتِ جدِ دوازدهمِ تو به تو انتقال پیدا نمیکند و سرنوشتِ جدِ دوازدهمِ من هم به من انتقال پیدا نمیکند. اگر روزی ایرانیان با یونانیان میجنگیدهاند، به این معنا نیست که منِ ایرانی امروز با یونانیان در جنگ هستم. اگر یونانیان روزی به ما ایرانیان میگفتند بربر، یا به هر غیریونانی بربر (وحشی) میگفتند، این مجوزی نیست که امروز من به یونانیان بگویم وحشی
ibna.ir/x6JN7
@ibna_official
🔰نگاهی به کتاب «رایش سوم رویاها؛ کابوسهای یک ملت»؛
سندی تاریخی و شگفتانگیز از زندگی زیر سلطه نازیسم
🔸«رایش سوم رویاها» در آلمان از سوی منتقدان «سندی مهم برای تاریخ» و «گواهیای شگفتانگیز از زندگی زیر سلطه نازیسم» توصیف شده است. با این حال، فرانسیس لانگ، روانکاو آمریکایی، شگفتزده است که این کتاب در ایالات متحده تقریباً ناشناخته مانده است. شارلوت برت این روایتها را با کمترین مداخله و تفسیری صریح اما بیپیرایه عرضه میکند و تجربه شخصی خود از سرکوب، تبعید و مهاجرت را نیز در پسزمینه آنها حفظ میکند.
🔸در این کتاب پس از پیشگفتار، رایش سوم رؤیاها چگونه آغاز شد، دگرگونی زندگیهای خصوصی: زندگی بدون دیوار، افسانههای بوروکراتیک: «دیگر چیزی خوشحالم نمیکند.»، جهان روزمره در شبانگاه: «آن قدر که حتی خودم را هم درک نکنم»، ناقهرمان: «و یک کلمه هم نمیگویم»، همسرایان: «کاری از دست کسی بر نمیآید»، وقتی آموزهها جان میگیرند تیرگی در رایش بلوند، آنهایی که دست به کار میشوند: «تو فقط باید بخواهی»، تمایلات پنهان: «مقصد: هایل هیتلر»، تمایلات آشکار: «این همان کسی است که میخواهیم»، و خوابهای تبعیدشدگان: «اگر لازم باشد برای زباله جا باز میکنم» و مقالهای از برونو بتلهایم فصلهای کتاب را شامل میشود.
🔸انتشار مجدد «رایش سوم رؤیاها» که اولینبار حدود بیست سال پیش در آلمان منتشر شد، نشان میدهد که تا چه حد سازوکار ذهن ناخودآگاه و رخدادهای سیاسی به هم مرتبط هستند. مقاله بسیار خوبی از برونو بتلهایم روانکاو در انتهای کتاب موجود است و به این میپردازد که چگونه درگیریهای عمیق درونی ما که کاملاً در رؤیاهای این کتاب آشکار هستند، به شکلگیری نظامهایی مانند رایش سوم کمک میکنند. از این رو به عنوان مثال رؤیاهایی در کتاب آمدهاند که در آنها افرادی که رژیم را آگاهانه رد کردهاند، میخواهند تأیید هیتلر را کسب کنند یا به جنبش جوانان هیتلر ملحق میشوند تا حس تعلقی به دست آورند.
🔸«رایش سوم رویاها» صرفاً به این دلیل خواندنی نیست که بازتاب عوامفریبی، نژادپرستی و میل به کنترل و نظارت را نشان میدهد؛ پدیدههایی که تنها به دوران نازیسم محدود نماندهاند. ارزش واقعی آن در این است که نمونهای کمنظیر در ادبیات هولوکاست به شمار میرود. برت در مقدمه کتاب مینویسد: «این خوابها، یادداشتهای شبانهای هستند که مستقل از اراده آگاهانه رؤیابینان شکل گرفتهاند؛ گویی خود دیکتاتوری آنها را به ذهن مردم دیکته کرده است.» شارلوت برت، که نام اصلیاش شارلوت آرون بود، در شهر فورست، نزدیک مرز آلمان و لهستان، به دنیا آمد و پیش از قدرتگیری نازیها بهعنوان روزنامهنگاری یهودی فعالیت میکرد. پس از به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹۳۳ و استقرار او در برلین، انتشار آثارش ممنوع شد. اندکی بعد، او و همسرش هاینز پل، در جریان بازداشت گسترده کمونیستها پس از صدور «فرمان آتش رایشتاگ» دستگیر شدند. برت پس از آزادی از زندان، بیسروصدا گردآوری و ثبت خوابهای اطرافیانش را آغاز کرد.
ibna.ir/x6JjY
@ibna_official
🔰نشستی پیرامون ذبیحالله منصوری و مستند «مشتزنی در رینگ ترجمه»؛
احمد طالبینژاد: ذبیحالله منصوری خشت اول کتابخوان شدن خیلیها را گذاشت
🔸طالبینژاد گفت: خیلیها با خواندن آثار او کتابخوان شدند. واقعیت این است که ما با صادق هدایت نمیتوانستیم عامه مردم را کتابخوان کنیم. شما اگر دو صفحه از آثار هدایت را به عامه مردم بدهید بخوانند احتمالاً کلافه میشوند و کتاب را رها میکنند
🔸ذبیحالله منصوری تقریباً از همین جنس نویسندهها بود؛ چه آن آثاری که به عنوان ترجمه از او منتشر میشد و چه آنچه به عنوان اثر اورجینال و نوشته خودش عرضه میکرد
🔸جالب این است که زندگی خود این آدم هم خیلی عجیب و غریب بود. یادم هست گزارشی از زندگی او را در یکی از نشریات آن زمان خوانده بودم که نوشته بود در بازار قدیمی تهران، در بالاخانهای، تک و تنها زندگی میکرده و چون اهل بنگ و اینها بوده، همانجا روزگار میگذرانده است. درباره این کتابهایی هم که درمیآورده میگفتند شب شروع میکرده و تا صبح یک رمان مینوشته..
🔸یکی از ویژگیهای او نثر بسیار متصنع و دشوارش بود. کتابی دارد به نام «سنگلاخ نادری» که زمانی در دورههای دکترای ادبیات تدریس میشد، اما بعد دیدند فایدهای ندارد و رهایش کردند.
🔸نمونه دیگری هم بود که به هر حال کمی روشنفکرتر و متفاوتتر بود، اما کتابهایش به لحاظ استنادی، خیلی قابل اتکا نبود. سعید نفیسی را میگویم. درست است که مبنای کارش تحقیق و تاریخ و اینها بود، اما خیلیها مدعیاند که بخشی از این ادعاها و مطالب، چندان پشتوانه مستندی ندارد.
🔸 به نظرم بین ذبیحالله منصوری و فیلمفارسی وجه اشتراک شدیدی وجود دارد. دوران رونق آثار ذبیحالله منصوری همزمان با اوج فیلمفارسی بود؛ یعنی همان دورهای که فیلمهایی مثل «گنج قارون» ساخته شدند و به اوج محبوبیت رسیدند.
🔸این آثار عامهپسند بودند و عموم مردم هم در آن دوره تفریح دیگری نداشتند که به جیبشان بخورد. بنابراین آن دوره، دوران رونق آثار عامهپسند بود.
🔸قدیسسازی در همه زمینهها مذموم است، بهخصوص در این زمینهها که طرفدار ذبیحالله منصوری و فکر کند هیچ عیب و ایرادی در کارنامهاش وجود ندارد، و از آن طرف تصور کنیم هرچه بلا سر ادبیات این مملکت آمده، منصوری عامل آن بوده است.
🔸او یک پدیده بود و در دوران خودش کارش را انجام داد و رفت. در نهایت هم تاریخ قضاوت خواهد کرد. اگر خواندن آثار او ادامه پیدا کند، یعنی به هر حال چیزی در این آثار وجود دارد که باعث شده این خواندن و علاقه تداوم پیدا کند. بنابراین باید این تعصبات را کنار بگذاریم.
ibna.ir/x6JN8
@ibna_official
🔰گفتوگوی ایبنا با سمیه سیدیان به بهانه «من مادر مادرم بودم»؛
نوجوان امروز از هر نسل دیگری واقعگراتر است
🔸سمیه سیدیان گفت: داستان این کتابها در مدرسه اتفاق میافتد. در واقع مدرسه به عنوان یک لوکیشن تبدیل به یک شخصیت مهم داستانی میشود. حتا ما از شخصیتهای همدیگر، بهعنوان شخصیتهای فرعی استفاده کردیم. این مسأله ی بسیار مهمی است. مثلا شخصیت داستان «تاکردن یک گوساله» در فصل های از داستان «من مادر مادرم بودم» هم وارد می شود. اصلا داستان های مدرسه ای در ادبیات کودک و نوجوان یک ژانر ویژه است و ما به این شکل مجموعه «بی اجازه در مدرسه» نداشتیم
🔸این کتاب یکی از هشت رمان مجموعه «بیاجازه در مدرسه» است؛ مجموعهای که حاصل همکاری گروهی از نویسندگان چهلبرگ و روایت دغدغههای متنوع دختران دبیرستانی در یک جهان داستانی مشترک است. در این میان، مدرسه تنها یک مکان برای وقوع حوادث نیست، بلکه به یکی از عناصر مهم و زنده روایت تبدیل شده و شخصیتهایی از رمانهای مختلف نیز در داستانهای یکدیگر حضور پیدا میکنند. سیدیان در «من مادر مادرم بودم» به سراغ موضوعی دشوار و کمتر دیدهشده در ادبیات نوجوان رفته است: نوجوانی که درگیر بحران اعتیاد مادر میشود و همزمان باید با مسئله هویت، دوستی، قضاوت دیگران و مسئولیتپذیری دستوپنجه نرم کند.
🔸نویسنده در این گفتوگو از شکلگیری عنوان کتاب، تجربه نوشتن در یک جهان داستانی مشترک، چالشهای پرداختن به مسائل دختران نوجوان و تلاش برای روایت واقعگرایانه بحرانهای زندگی آنان میگوید. او همچنین درباره شخصیت «سارا» و تأثیر دختر نوجوان خودش بر شکلگیری این شخصیت، شیوه ایجاد تعلیق و اهمیت وفاداری به زاویه دید نوجوان صحبت میکند؛ رویکردی که باعث شده داستان به جای ارائه پاسخهای آماده و نصیحتوار، مخاطب را با پرسشها و احساسات شخصیت اصلی همراه کند.
🔸داستان این کتابها در مدرسه اتفاق میافتد. در واقع مدرسه به عنوان یک لوکیشن تبدیل به یک شخصیت مهم داستانی میشود. حتا ما از شخصیتهای همدیگر، بهعنوان شخصیتهای فرعی استفاده کردیم. این مسأله ی بسیار مهمی است. مثلا شخصیت داستان «تاکردن یک گوساله» در فصل های از داستان «من مادر مادرم بودم» هم وارد می شود. اصلا داستان های مدرسه ای در ادبیات کودک و نوجوان یک ژانر ویژه است و ما به این شکل مجموعه «بی اجازه در مدرسه» نداشتیم. می توان گفت ما نویسندگان چهل برگ، به مسئله دختران دبیرستانی ایرانی در این مجموعه پرداخته ایم. بخشی که کمتر دیده شده و شاید به علت ریسک پذیر بودن مسائل ویژه ی دختران، کمتر نویسنده ای به سراغ آنها رفته است.
🔸«سارا» شخصیت اصلی داستان، با مسائل سخت و مهمی روبهرو میشود و انتخاب های مهمش در سرنوشت خود و بقیه تاثیرگذار است. دغدغه خود من زود بزرگشدن نوجوان بنا به جبر شرایط بود. مساله مادر یا پدری که زود بچهدار شدهاند و راه والدگری را نمیدانند و نوجوانی که در حساسترین لحظهی زندگیاش علاوه بر تصمیماتی که به دوره بلوغ و نوجوانی مرتبط میشود، درگیر تصمیات سختتری هم میشود
ibna.ir/x6JL2
@ibna_official
🔰مؤلف «کتاب جامع ویتامینها» در گفتوگو با ایبنا مطرح کرد؛
توهم سلامتی در اثر مصرف بیش از اندازه ویتامینها
🔸«کتاب جامع ویتامینها» با تمرکز بر ابعاد مولکولی، سلولی، تغذیهای و پزشکی ویتامینها منتشر شده است. مؤلف اصلی کتاب، مصرف خودسرانه مکملها را زمینهساز عوارضی جدی میداند و بر ضرورت ارزیابی پزشکی پیش از مصرف تأکید میکند.
🔸این کتاب صرفاً ترجمه نیست، بلکه ترجمه و تألیف را با هم دربرمیگیرد. بخشهایی از گزارشهای موارد پزشکی نیز به بدنه اصلی کتاب اضافه شده است؛ بهویژه در موضوعاتی که نیاز بود توضیح نویسندگان با شرح و تفصیل بیشتری همراه شود.
🔸جای یک کتاب تخصصی درباره ویتامینها برای مخاطبان آکادمیک احساس میشد. تلاش کردیم اثری تألیف کنیم که جنبههای مولکولی و سلولی ویتامینها را برای دانشجویان رشتههای تخصصی پزشکی، بیوشیمی و تغذیه توضیح دهد. همچنین دانشجویان و پژوهشگران حوزه ورزش نیز میتوانند از این کتاب بهره ببرند، زیرا شناخت دقیق نقش ویتامینها و ریزمغذیها در عملکرد بدن، از جمله مباحث مهم در علوم ورزشی است.
🔸در بخشهای مختلف کتاب، پیامدهای افزایش بیش از اندازه هر ویتامین بررسی شده است. بدیهی است مصرف هر مادهای، حتی مادهای ضروری برای بدن، اگر از حد نیاز فراتر رود، ممکن است مشکلساز شود.
🔸حتی آب که بهظاهر بیخطرترین ماده برای بدن انسان است، در صورت مصرف بیش از اندازه میتواند به مسمومیت با آب منجر شود. وی گفت: بنابراین، مصرف بیرویه و خودسرانه ویتامینها که در سالهای اخیر در جامعه بیشتر دیده میشود، میتواند زمینهساز بیماریهای ناشی از افزایش میزان ویتامینها در بدن شود و در مواردی عوارض جدی و حتی جبرانناپذیر بر جای بگذارد.
ibna.ir/x6JJY
@ibna_official
🔰«بازگشت ادبی» با اما و اگر؛
جشن کتاب در سایه بحران صنعت نشر فرانسه
🔸«بازگشت ادبی» در فرانسه هر سال با موجی از انتشار کتابهای تازه، توجه رسانهها، منتقدان و میلیونها خواننده را به خود جلب میکند؛ اما امسال این جشن بزرگ کتاب در شرایطی متفاوت برگزار میشود. صنعت نشر فرانسه، در کنار تغییر عادتهای مطالعه و افزایش فشارهای اقتصادی، با پرسشی اساسی روبهروست: آیا بازار کتاب همچنان میتواند این حجم از تولید و عرضه آثار تازه را تحمل کند
🔸«بازگشت ادبی» (Rentrée littéraire) را میتوان مهمترین فصل رقابت ناشران فرانسوی دانست. در این مقطع، ناشران تلاش میکنند آثار نویسندگان مطرح را در کنار کتابهای نویسندگان تازهکار عرضه کنند و برای کسب سهم بیشتری از بازار، سرمایه قابل توجهی را صرف تبلیغات و معرفی آثار میکنند. در چنین بازاری، صرف انتشار یک کتاب دیگر برای دیده شدن آن کافی نیست. تعداد بالای عناوین جدید باعث شده رقابت اصلی نه فقط میان کتابها، بلکه بر سر زمان و توجه خواننده شکل بگیرد.
🔸کتابفروشیها نیز در این میان نقش مهمی دارند. انتخاب کتابهایی که در ویترین قرار میگیرند یا در بخشهای اصلی فروشگاه دیده میشوند، میتواند تأثیر مستقیمی بر فروش یک اثر داشته باشد. به همین دلیل، «بازگشت ادبی» برای بسیاری از ناشران فرصتی تعیینکننده برای معرفی آثار جدید و تثبیت جایگاه نویسندگان است.
🔸اهمیت «بازگشت ادبی» را نمیتوان تنها با تعداد کتابهای فروختهشده سنجید. این رویداد نشاندهنده جایگاهی است که ادبیات همچنان در زندگی فرهنگی فرانسه دارد. هر سال انتشار آثار تازه، بحثهایی را در رسانهها و محافل ادبی شکل میدهد؛ منتقدان آثار جدید را بررسی میکنند، کتابفروشان کتابهای مورد علاقه خود را معرفی میکنند و خوانندگان در جستوجوی آثاری هستند که ممکن است به پدیده ادبی فصل تبدیل شوند.
ibna.ir/x6JJZ
@ibna_official
🔰«در انتظار گودو» از شهر ویرانشده سنلو آغاز شد؛
ویرانههای جنگی که الهامبخش ساموئل بکت شد
🔸ساموئل بکت، نویسنده ایرلندی برنده نوبل ادبیات، در سالهای پس از جنگ جهانی دوم با حضور در شهر ویرانشده سنلو و مشارکت در فعالیتهای صلیب سرخ ایرلند، تجربهای عمیق از رنج و وضعیت انسانی به دست آورد؛ تجربهای که همزمان با آغاز دورهای پرثمر در نویسندگی او بود و بعدها در آثار مهمی همچون «در انتظار گودو» بازتاب یافت
🔸هشتاد سال پیش، در تابستان ۱۹۴۶، شعر کوتاهی از بکت که در آن زمان هنوز نویسندهای شناختهشده نبود، در روزنامه «آیریش تایمز» منتشر شد. این شعر با عنوان «سنلو ۱۹۴۵» تنها یک بند داشت و با اشاره به رود «ویر» (Vire) تصویری مبهم و تیره از ویرانی و فروپاشی ارائه میکرد.
🔸این شعر برای دستکم یکی از خوانندگان روزنامه بیش از اندازه مبهم بود. یکی از ساکنان ساتن در نامهای به روزنامه درباره واژه «Vire» پرسوجو کرده بود؛ او تصور میکرد این کلمه یک واژه معمولی انگلیسی است و حتی برای یافتن معنای آن به فرهنگهای لغت مراجعه کرده بود. اما «ویر» در واقع نام رودخانهای در فرانسه است که از شهر سنلو میگذرد و در نهایت به کانال مانش میریزد.
🔸بکت در ژوئن ۱۹۴۶ گزارشی نثرگونه با عنوان «پایتخت ویرانهها» درباره این تجربه نوشت. این متن در ابتدا برای پخش از رادیو ایرلند تهیه شده بود، هرچند مشخص نیست که در نهایت از رادیو پخش شده باشد.
ibna.ir/x6JMV
@ibna_official
🔰خروج شرلوک هلمز از سایه کلیشهها؛
انیمیشنی جسورانه برای مخاطب بزرگسال
🔸پس از سالها مواجهه با نسخههای تکراری از شرلوک هلمز، از قهرمان اکشن تا پیرمرد بازنشسته، حالا قرار است با بازنمایی متفاوتی روبرو شویم که مرزهای انیمیشن را جابهجا میکند و هلمز را نه در یک قاب کلاسیک، بلکه در فضایی بزرگتر، طنازانه و جسورانه برای مخاطبان بزرگسال بازآفرینی کند؛ پروژهای که انیمیشن را نه بهعنوان یک سبکِ صرف، بلکه به عنوان محرکی برای روایت قصههایی بیزمان و پرکشش به خدمت گرفته است.
🔸این پروژه که با الهام از کتاب ماجراهای سانسورنشده شرلوک هولمز (The Unexpurgated Adventures of Sherlock Holmes) نوشته جاناتان سرکام ساخته میشود، بنا دارد خطوط داستانی بلند و فصلی را در کنار قسمتهای مستقل به نمایش بگذارد. این اپیزودها به بررسی پروندههای اصلی از آثار کلاسیک آرتور کانن دویل میپردازند که نخستین بار در فاصله سالهای ۱۸۸۷ تا ۱۹۲۷ منتشر شدهاند. تولیدکنندگان برای هدایت این اقتباس، گروهی کهنهکار را به خدمت گرفتهاند؛ چهرههایی نظیر تیم جان (نویسنده کتاب) و تهیهکننده صاحبنام، دیوید لیپمن. آنها در کنار هم قصد دارند مرزهای اقتباسهای سنتی هولمز را جابهجا کرده و ابعاد معماهای خیابان بیکر را گسترش دهند.
ibna.ir/x6Jxr
@ibna_official
🔰گفتوگوی ایبنا با مولف کتاب؛
«مکاشفه در قابها»؛ از مبانی نقد فیلم تا تحلیل آثار شاخص سینما
🔸 کتاب دو جلدی «مکاشفه در قابها» نوشته حانیه عباسی با تمرکز بر آموزش نقد فیلم، مسیر خود را از شناخت مبانی نقد، رویکردهای مختلف نقد و زبان سینما آغاز میکند و در جلد دوم با بررسی آثاری از سینمای جهان و ایران، پیوند میان نظریه و نقد عملی را دنبال میکند.
🔸میخواستم کتابی بنویسم که نه صرفاً ترجمه نظریههای غربی باشد و نه آنقدر انتزاعی که با سینمای ایران فاصله داشته باشد. به همین دلیل تلاش کردم مباحث نظری در مسیری قرار بگیرند که امکان ارتباط آنها با نمونههای سینمایی، از جمله سینمای ایران، وجود داشته باشد.
🔸در کتاب تلاش کردهام مخاطب را با نمونههایی از سینمای جهان و سینمای ایران مواجه کنم. هدف این است که مباحث نظری صرفاً در سطح مفهوم باقی نمانند و در مواجهه با آثار شاخص امکان مشاهده و بررسی پیدا کنند.
🔸تلاش کردهام مفاهیم کتاب برای تمامی علاقهمندان قابل فهم باشد. در عین حال، ساختار اثر به گونهای است که مخاطب با مبانی نظری، رویکردهای مختلف نقد و زبان سینما آشنا شود و سپس این آموختهها را در مواجهه با آثار سینمایی دنبال کند.
ibna.ir/x6JLW
@ibna_official
🔰نگاهی به کتاب «در معیت پرزیدنت»؛
پشتپرده سفرهای رئیسجمهور
🔸در این سفرنامه موسوی چشمی هم به گذشته دارد و اغلب آداب سفر رئیسجمهور و افراد همراهش را با رئیسجمهور پیش از او مقایسه میکند و مفصل به بعضی بدعتهای نامیمون و اضافه میپردازد...
🔸کتاب «در معیت پرزیدنت» گزارش سفر عبدالجواد موسوی از همراهی با سید حسن روحانی در چند سفر است از جمله سفر به بندرعباس. موسوی در این کتاب به ذکر جزئیات مفصلی از سفرهای روحانی به استان خوزستان، هرمزگان، سیستان و بلوچستان و پرداخته است. لحن نویسنده در این کتاب بسیار صمیمانه و انتقادی و بدون چاپلوسی و عرض ارادت اضافه است. موسوی درباره سفرهای پرزیدنت اسبق نکاتی را مطرح کرده که هم خواندنی است هم آموزنده. هر چند در برخی حوادث و افراد لحن گزنده و غیرصمیمی و نیشداری دارد که باید آن را فاکتور گرفت.
🔸سفرنامه عبدالجواد موسوی با لحن و ادبیاتی که دارد، روان و خواندنی است و حتی برای فردی که اهل سیاست نیست هم نکات خواندنی در بر دارد، از جمله از شبهای پویا، پرجنب و جوش لشکرآباد خوزستان میگوید و موسیقی عربی که در خیابان با صدای بلند به گوش میرسد. در بندرعباس از رستورانهای مملو از فست و فودی مینویسد که یکی دو دهه پیش چندان بازاری نداشت و امروز بازار پررونقی دارد. از حضور پرتعداد شیرازیها در بندرعباس و تیکه انداختن به تصوری که سینمای فارسی از سیستان و بلوچستان در ذهن افراد گذاشته و مصیبتهایی که در همراهی با پرزیدنت نصیبش شده است.
ibna.ir/x6JNq
@ibna_official
🔰یادداشت؛
صمد بهرنگی چگونه یک نسل را با کتاب آشتی داد؟
🔸همزمان با نهم شهریور، سالروز درگذشت صمد بهرنگی، محتشم مومنی(سامان) در یادداشتی با عنوان «سهم صمد در کتابخوانی من» از خاطرات نسل نوجوان دهههای پنجاه و شصت با آثار این نویسنده و تأثیر داستانهای او بر شکلگیری عادت مطالعه گفت؛ روایتی نوستالژیک از روزگاری که کتاب و کتابفروشی بخش مهمی از زندگی نوجوانان را شکل میداد.
🔸در آن روزگار، ما به سمت و سوی فکری و سیاسی نویسنده کاری نداشتیم و اصولاً از یک نوجوان ۱۰، دوازده ساله چنین انتظاری هم نمیرفت که کتاب را با توجه به نظام فکری و اندیشه سیاسی - اجتماعی نویسنده آن انتخاب کند. کتاب برای ما نقش یک سرگرمی را داشت و بس. بویژه که برنامههای تلویزیون هم به واسطه تندرویهای اول انقلاب بسیار کسالتبار و بیمحتوا شده بودند و دیگر مثل گذشته خبری از فیلم و سریال و کارتون نبود و برای دیدن یک فیلم سینمایی باید یک هفته صبر میکردیم تا جمعه از راه برسد و تازه جمعه هم که میشد، معمولا فیلمی که بشود تا آخر به تماشای آن نشست به نمایش در نمیآمد و آن را نیمه کاره رها کرده و میزدیم به کوچه برای گل کوچیک یا بازیهای دیگر. برنامه کودک تلویزیون هم در قُرُق بولک و لولک بود و دیگر از سوپرمن، زورو، شزم و ... خبری نبود و همه اینها دست به دست هم میدادند تا رو به کتاب بیاوریم و از هر نویسندهای کتابی بخواندیم. چپی، راستی، انقلابی، ضدانقلابی، دینی، غیر دینی و...
🔸و اینگونه بود که کتابهای صمد را نیز با علاقه تمام میخریدیم و میخواندیم و او با کتابهای داستانش، هم بخشی از اوقات فراغت ما را پر میکرد و هم مشوق ما بهسوی مطالعه هرچه بیشتر و اُنس و الفت روزافزون با کتاب بود و اینگونه بود که در کنار کتابهای محمود حکیمی با صمد و آثارش نیز اهل کتاب شدیم.
ibna.ir/x6JNn
@ibna_official
🔰براساس کتاب «آقای کتابدار» بازخوانی شد؛
ماجرای کتابخوان شدن کامران فانی از زبان خودش
🔸کامران فانی، در کتاب «آقای کتابدار» روایت کوتاهی دارد، از دوره کودکیاش؛ روزهایی که اولین گامهای جدی برای کتابخوان شدن را برداشت.
🔸آن دوران کتاب کودک به معنای امروزی مطلقاً وجود نداشت؛ بنابراین کتابهایی که کودکان میخواندند آثاری بود که بزرگهای عامی هم میخواندند. خانه ما نزدیک مسجد شاه قزوین بود و این مسجدی بود که در دوره فتحعلیشاه ساخته شده و از مساجد نسبتاً قدیمی شهراست.
🔸قزوین از این نظر مهم است که یکی از مهمترین مساجد به نام «جامع عتیق» در این شهر است که در دوره سلجوقی ساخته شده و بسیار نیز عظیم است. به هر حال در کنار این مسجد، کتاب میفروختند اولین کتابهایی را که میخواندم، از آنجا تهیه کردم.
🔸بیشترین چیزی که در خاطرم مانده «امیرارسلان نامدار» است. من این کتاب را کلاس دوم یا سوم دبستان خواندم. امروز که به گذشته نگاه میکنم فکر میکنم برای کودک کلاس سوم یا چهارم دبستان کتاب مشکلی است و نثر سختی دارد.
ibna.ir/x6JNx
@ibna_official