🔰نبرد فیلسوف آتنی با ایلیاد و ادیسه هومر؛
چرا سقراط با اقتباس از آثار هومر مشکل داشت؟
🔸در «جمهوری»، سقراط حتی تصریح میکند که از کودکی هومر را دوست داشته است اما این علاقه نباید او را از حقیقت دور کند. او هومر را بزرگترین شاعر میداند، ولی همین ستایش را مانعی برای نقد حقیقت نمیداند
🔸سقراط در هیچ متن باقیماندهای درباره مفهوم مدرن اقتباس بحث نکرده است. آنچه در گفتوگوهای افلاطون با صراحت دیده میشود، مخالفت با شعر تقلیدی و نحوه بازنمایی رفتار انسانها، قهرمانان و خدایان در شعر هومری است. در کتاب «جمهوری»، سقراط حتی تصریح میکند که از کودکی هومر را دوست داشته است اما این علاقه نباید او را از حقیقت دور کند. او هومر را بزرگترین شاعر میداند، ولی همین ستایش را مانعی برای نقد حقیقت نمیداند. پس پرسش اصلی سقراط این نبود که «آیا میتوان ایلیاد را دوباره روایت کرد؟» بلکه او پرسش بسیار رادیکالتری را مطرح میکرد و میگفت: «وقتی یک روایت قدرتمند را بازنمایی میکنیم، این بازنمایی با روح و ذهن مخاطب چه میکند؟»
🔸در «جمهوری»، سقراط به شکل صریحی میگوید نباید آشیل را به این شکل به تصویر کشید، همانطور که نباید پریام یا خدایان را در حال ناله و زاری نشان داد. ادبیات میتواند ضعف، خشم، سوگ، حسادت و فروپاشی انسان را نشان دهد اما سقراط نگران است که نمایش مداوم این حالات، آنها را در روح مخاطب تقویت کند. او تقریباً یک نظریه اولیه درباره اثرگذاری روانشناختی هنر ارائه میدهد.
🔸سقراط معتقد بود کسی که برای تربیت به عنوان نگهبان شهر انتخاب میشود، باید یاد بگیرد در برابر مرگ و مصیبت استوار باشد. بنابراین نمایش بیش از حد ترس، سوگ و ناله در شعر برای او خطرناک است. در کتاب «جمهوری» حتی توصیفهای هومری از جهان مردگان مورد انتقاد قرار میگیرد، زیرا چنین تصاویر هراسآوری ممکن است جوانان را از مرگ بترساند و در نتیجه شجاعت آنان را کاهش دهد.
🔸امروز دیگر کسی برای ساختن فیلم از ایلیاد منتظر اجازه سقراط نیست. سینما میتواند آشیل را دوباره بسازد، هکتور را از نو تعریف کند و حتی خدایان هومری را به شخصیتهایی معاصر تبدیل کند. اما پرسش سقراط همچنان پابرجاست وقتی یک اثر هنری را اقتباس میکنیم، فقط یک داستان را منتقل میکنیم یا داریم انسان تازهای را به مخاطب پیشنهاد میدهیم که دوست داشته باشد، از او بترسد یا شبیه او شود؟ و احتمالا اگر سقراط امروز زنده بود و اقتباسهای سینمایی از ایلیاد و ادیسه هومر را میدید، میپرسید که این آشیلِ تازه، با روح تماشاگر چه خواهد کرد؟ و این پرسش میتواند یکی از قدیمیترین و در عین حال امروزیترین پرسشها درباره اقتباس باشد.
ibna.ir/x6JVp
@ibna_official
🔰در میان سطرهای «آخرین شاهدان»؛
جنگ، پیش از آنکه آدمها را بکشد، کودکیشان را میکشد
🔸این شاید یکی از دردناکترین چیزهایی باشد که «آخرین شاهدان» به آدم یاد میدهد؛ اینکه کودکان از جنگ فقط بمب و گلوله و خانههای ویرانشده را به خاطر نمیسپارند. گاهی چیزی به این کوچکی در حافظهشان میماند؛ دستی که نبود، آغوشی که پیدا نمیشد، نیمکتی که جایی برای نشستن روی پای یک غریبه داشت.
🔸این کتاب، با تمام سادگی و روانی و البته دردمندیاش، با پختگی قابل ملاحظهای پاسخ این سوال است. پاسخی که میتواند صاف کوبیده شود در صورت تمام سیاستمدارانی که جنگ را نمادی از نجات میدانند! اما نمیدانند کودکی که جنگ، مادرش را از او دزدیده دیگر اهمیتی به شعارها نمیدهد. مثل «مارینا کاریانووا»ی چهار ساله که این روزها کارمند سینما و یکی از راویان کتابست اما فیلم زجرآلود زندگی کودکیاش هیچوقت از خاطرش نمیرود:«همیشه گرسنه بودم؛ اما بیش از آن، تشنه این بودم که کسی بغلم کند ... نوازشم کند ... آغوشِ باز کم پیدا میشد. دورتادور ما جنگ بود و همه غم و غصه داشتند. در خیابان قدم میزدم ... جلوتر از من، مادری بچههایش را راه میبرد. یکی را بغل گرفته بود؛ این را زمین میگذاشت؛ دیگری را بغل میگرفت. روی نیمکت کوچکی نشستند. بچه کوچکتر را روی پاهایش نشاند. من همینطور ایستاده بودم و تماشا میکردم ... پیش آنها رفتم و گفتم: «خاله جون، منم بشینم رو پاتون ...» تعجب کرده بود ... یک بار دیگر از او خواهش کردم: «خاله جون، خواهش میکنم ...»
ibna.ir/x6JTv
@ibna_official
🔰علی دهباشی در گفتوگو با ایبنا مطرح کرد؛
جواد مجابی وارث همشهری خود، عبید زاکانی بود
🔸علی دهباشی با اشاره به همشهری بودن عبید زاکانی و جواد مجابی، او را وارث معنوی و قلمی به حق عبید در حوزه طنز خواند.
🔸طنزپردازی یکی از وجوه بسیار مهم شخصیت مجابی بود که متأسفانه کمتر به آن پرداخته شده است. اگر بخواهم با یک عبارت ایشان را توصیف کنم، باید بگویم او وارث معنوی و قلمی عبید زاکانی بود. طنز او، طنزی هوشمندانه و ریشهدار بود که از دل شناخت عمیق جامعه و ادبیات بیرون میآمد.
🔸او روزنامهنگاری بود که استانداردهای حرفهای را با ظرافت ادبی ترکیب میکرد. از روزنامه اطلاعات تا سایر نشریات ادبی، قلم او همواره وجههای روشن داشت. او مدتی نیز سردبی مجله دنیای سخن بود.
ibna.ir/x6JW6
@ibna_official
🔰خانهای برای گنجینههای ادبی ایران - ۱
موزهای برای حافظه ادبی لرستان؛ ضرورتی فراتر از یک ویترین
🔸 لرستان تنها سرزمین تاریخ و طبیعت نیست، پشتوانهای از شاعران، نویسندگان، نسخههای خطی، آثار مکتوب و میراث شفاهی دارد که میتواند در قالب «موزه ادبیات» روایت و به یکی از مقاصد گردشگری فرهنگی کشور تبدیل شود؛ ظرفیتی که به گفته شیرزاد بسطامی، پژوهشگر لرستانی، پیش از هر چیز نیازمند شناسایی، مستندسازی و تدوین طرح جامع است.
🔸لرستان با برخورداری از پیشینه و سرمایه انسانی ادبی و همچنین میراث شفاهی گسترده، از جمله استانهایی است که میتواند از چنین ظرفیتی بهره بگیرد. حضور شاعران و نویسندگان نسلهای مختلف در کنار گنجینهای از روایتها، اشعار، ترانهها، منظومههای محلی و ادبیات آیینی و عاشقانه و نیز تنوع زبانی و گویشی لری و لکی، این امکان را فراهم میکند که «موزه ادبیات لرستان» نه فقط به عنوان محلی برای نگهداری و نمایش آثار؛ بلکه به عنوان مرکزی برای حفظ حافظه فرهنگی، پژوهش، آموزش و توسعه گردشگری ادبی استان تعریف شود.
🔸استانی که در کنار ادبیات مکتوب و چهرههای شناختهشده، از یک میراث شفاهی بسیار غنی نیز برخوردار است. شعر، داستان، متلها، ضربالمثلها، ترانهها، منظومههای محلی، ادبیات آیینی و عاشقانه و همچنین گویشهای لری و لکی، مجموعهای از عناصر فرهنگی هستند که هرکدام میتوانند بخشی از روایت یک موزه ادبی را شکل دهند.
🔸در چنین موزهای میتوان نسخههای خطی و چاپهای قدیمی و حتی منتشر نشده شاعرانی چون ملاحقعلی سیاهپوش و یا نخستین چاپ آثار نویسندگان، دستنوشتهها، نامهها، عکسهای تاریخی، اسناد شخصی، وسایل کار و زندگی ادیبان، کتابخانههای شخصی، عینک، قلم، میز کار و سایر اشیایی را که با زندگی و آفرینش ادبی چهرههای استان ارتباط دارند، به نمایش گذاشت. در این بین میتوان از آرشیو اسناد یداله ستوده استفاده برد.
🔸 موزه ادبیات لرستان میتواند جایی باشد که این حافظه در آن حفظ، پژوهش و به نسل آینده منتقل شود. در عین حال، اگر هوشمندانه طراحی و مدیریت شود، میتواند به یک مقصد فرهنگی و گردشگری تبدیل شود و حتی زمینهای برای اقتصاد فرهنگ، برگزاری رویدادهای ادبی و معرفی نویسندگان و شاعران لرستان در سطح ملی فراهم آورد.
ibna.ir/x6JMY
@ibna_official
🔰دوگانه آموزش فرزندان در گفتوگو با محمدرضا سرکار آرانی؛
«رقابت» در امریکا، «همکاری» در ژاپن
🔸به گفته مترجم: «آقای دوای نگران تأثیرپذیری بیدلیل ژاپنیها از غرب است و از پیامدهای اشغال ژاپن و تهی شدن از هویت ژاپنی بهویژه پس از شکست در جنگ جهانی میهراسد. از کمرنگ شدن توانمندیهای ژاپنیها در پرورش رهبرانی کارآمد، خودبسندگی غرورآفرین، مهارتهای ارتباطی اثربخش، شجاعت مواجهه با چالشهای هرروز تازه، نترسیدن از اشتباه و شوق تغییر و ... که همهجا پیش از جنگ بوده است میگوید و مدام وضعیت حاضر را نسبت به قبل از جنگ میسنجد.»
🔸کتاب که نقطه کانونی آن را آموزش و تعلیموتربیت در آمریکا و ژاپن تشکیل میدهد، به تفاوت این دو اشاره کرده، میآورد آموزش در ژاپن بیشتر بر همکاری و فعالیتهای گروهی تأکید دارد، حال آنکه در امریکا رقابت و تواناییهای فردی برجسته میشود. نیز ژاپنیها در آموزش عمومی کمتر به جداسازی دانشآموزان بر اساس آزمونهای هوش و پیشرفت تحصیلی مبادرت میکنند، اما در امریکا غربالگری یا گروهبندی دانشآموزان بر اساس آزمونهای گوناگون فرهنگ رایجی است. نهایتاً در ژاپن به فرایندها بیش از نتایج و پیامدها اهمیت داده میشود و پرسشهای کتاب درسی و معلمان بیشتر از چگونگی است تا چرایی، درحالیکه در مدارس امریکا، نتایج و پیامدها وزن سنگینی دارند و سوالات کتابهای درسی و معلمان بیشتر از چرایی است تا چگونگی.
🔸روایتهای فرهنگی این کتاب، بهویژه مقایسه آموزش مدرسهای در امریکا و ژاپن و تأثیر عنصر فرهنگی «همکاری» ژاپنی و «رقابت» امریکایی در تربیت فرزندان، آن را برای والدین، مربیان و آموزگاران خواندنیتر کردهاست. این اثر از ژاپنی به فارسی برگردانده شده و تصویری دست اول از فرهنگ آموزش و یادگیری و فرزندپروری در شرق و غرب ارائه می دهد.
🔸خانم لوئیس مؤلف کتاب «آموزش قلبها و اندیشهها»ست. وی به بازاندیشی در اندیشه و عمل تربیتی غربی و آموزش مدرسهای از نگاه پداگوژیکی ژاپنی میپردازد. در این اثر، ویژگیهای فرهنگی آموزش و یادگیری در ژاپن و امریکا با هم مقایسه شدهاند. در برخی از بخشها، از تبیین ویژگیهای اصلی فرایند آموزش و یادگیری نیز فراتر میرود و تصویری عینی از فرهنگ آموزش در شرق ارائه میدهد و به نقد آموزش مدرسهای در غرب میپردازد.
🔹️شاید مطالعه این کتاب به ترویج این گفتمان در ایران یاری رساند که با واردات ابزار و نظریهها یا بازیافت ایدههای دیگران، راهحل مسألهها پیدا نمیشود. راهحلها را در رویکرد و نوع نگاهی که به مسألهها و ابزارها و حتی ایدهها و راهحلهای دیگران داریم میتوان یافت. بارها گفته و نوشتهام که بروندادها و محصولات را میتوان خرید، حتی اگر ابزار، روش یا نظریه باشد! ولی فرایندها و رویکردها را باید با جان و دل ساخت، واردکردنی نیست. چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید! از نظرگاه است ای مغز وجود ..!
ibna.ir/x6JWn
@ibna_official
🔰کاوه خورابه در گفتوگو با ایبنا مطرح کرد؛
نقد امروز به کتاب فردا نمیرسد
چرا نقد حرفهای ضروری است؟
🔸معاون علمی و پژوهشی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، معتقد است، نقد وجود دارد، اما حلقه ارتباط میان نقد امروز و کتاب فردا هنوز ضعیف است.
🔸دیدن نادیدههای اثر یکی از ارزشمندترین کارکردهای نقد است. همچنین نقد کیفیت استدلال علمی کتاب را افزایش میدهد. بهویژه در کتابهای علمی و علوم انسانی، نقد میتواند بپرسد این ادعا بر چه مبنایی مطرح شده است؟ منابع چقدر معتبر هستند؟ آیا نتیجهگیری با شواهد تناسب دارد؟ آیا نویسنده حرف تازهای برای گفتن داشته یا صرفاً مطالب دیگران را بازتولید کرده است؟ این پرسشها مرز میان کتابی که صرفاً دارای مجموعهای از اطلاعات است و کتابی که واقعاً دانش تولید میکند را روشن میکند. نقد میتواند جلوی تکرار و سطحینویسی را بگیرد. یکی از مشکلات امروز ما این است که گاهی کتابهایی منتشر میشوند بدون اینکه مشخص باشد چه مسئله تازهای را مطرح یا حل میکنند. بخشی از آثار، بازگوکننده مطالبی هستند که پیش از این بارها گفته شدهاند. این مسئله دلایل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متعددی دارد. نقد جدی میتواند از نویسنده بپرسد، این کتاب چه چیزی به دانستههای ما اضافه کرده است؟ همین سؤال ساده، اگر جدی گرفته شود، میتواند کیفیت تولید کتاب را بسیار تغییر دهد.
🔸نقد باید بهموقع، حرفهای و مستقل باشد. اگر نقد پس از انتشار کتاب و صرفاً در حد خوب یا بد انجام شود، اثر اصلاحی آن محدود خواهد بود. نقد زمانی بیشترین اثر را دارد که به بخشی از پروسه تولید کتاب تبدیل شود نه صرفاً مقولهای برای ارزیابی محصول نهایی. البته ارزیابی پس از انتشار نیز در جای خود مهم است، اما اگر نقد را بهعنوان بخشی از فرآیند تولید در نظر بگیریم، میتوانیم نگاه متفاوتی به آن داشته باشیم.
🔸منتقد خوب به نویسنده نمیگوید تو بد نوشتی، بلکه میگوید این اثر تو میتوانست بهتر از این باشد و دلایل آن این موارد است. این تفاوت بسیار مهم است. نقد میتواند به بازنویسی نیز منجر شود. قرار نیست فقط رونمایی از یک کتاب انجام شود، دو سه نفر صحبت کنند و تمام. یکی از ضعفهای فرهنگ نویسندگی ما این است که گاهی انتشار نسخه اول پایان کار تلقی میشود؛ در حالی که در سنت حرفهای نویسندگی، بازنویسی بخش مهمی از آفرینش اثر است. یک نقد جدی میتواند به چاپ دوم یا ویرایش مجدد کتاب منجر شود. ممکن است نظریهای کنار گذاشته شود، بخشی از اثر بازنویسی شود یا حتی نقد، زمینهساز نگارش یک اثر دیگر شود. نویسنده حتی میتواند ساختار کتاب را تغییر دهد، استدلالهای ضعیف را حذف کند، استدلالهای جدید ارائه دهد یا منابع تازهای اضافه کند.
ibna.ir/x6JJC
@ibna_official
🔰آذین حسینزاده از تجربۀ ترجمه پروست میگوید؛
«چگونه گفتن» بارزۀ تمامی رماننویسان صاحبسبک
🔸چگونه میتوان شکوه جملات طولانی و لایههای پیچیدۀ زمان و حافظه در آثار مارسل پروست را در قالب یک «عصاره» به زبان فارسی آورد؟ در این گفتوگو با آذین حسینزاده، از چالشهای ترجمه دونفره، وفاداری به متن اصلی و راه ورود نسل شتابزده امروز به دنیای متافیزیکی پروست میگوییم
🔸هر ماجرایی، بدون استثنا، قابل تلخیص است. نخستین عناصری که عموماً در فرایند خلاصهسازی کنار نهاده میشوند، ازقضا، جزئیاتند. اما این جزئیات نیز طبعاً مرتبهبندی دارد. برخی صرفاً نتیجۀ اطناب است و بازتاب وسواسهای ذهنی نویسنده، برخی دیگر شاخص سبکی. فراموش نکنیم این عصاره سراسر خلاصهنویسی نیست، بخشهای فراوانی از آن، عیناً و مبهم و از اصل کتاب ترجمه شده است. از سویی، با توجه به اینکه سالها در مقاطع مختلف دانشگاهی، «در جستجوی زمان از دسترفته» یکی از منابع اصلی تدریس ما محسوب میشده، بهتجربه دریافتیم تأمل بر بخشهایی از کتاب الزامی، و بخشهایی نیز بهنسبت، قابل نادیده انگاری است.
🔸البته «چگونه گفتن» بارزۀ تمامی رماننویسان صاحبسبک است. ازسوییدیگر، «چه گفتن» نیز تهی از اهمیت نیست؛ چون هنرمند، آنچیزی را بر ما عیان میکند که پیش روی ماست، اما نمیبینیم. زمان و حافظه برای پروست کلیتی واحد محسوب میشود؛ فرایند مرتبط ساختن ایندو، مرتبههای مختلفی دارد: آشنایی، دوستی، دلبستگی، تجربۀ حسادت، تجربۀ زیباییشناختی (موسیقی، نقاشی، ادبیات). تأمل مارسل، قهرمان همنام با نویسندۀ رمان پروست، بر شخصیتهای پیرامون خویش، مرد یا زن، به او میآموزد بهوجود رابطۀ میان «زمان و حافظه» پی برد و تلاش کند از طریق نوشتن، گذشته را بازیابی، بازسازی و، درنهایت، چهرهای نوین از آن در حافظۀ خویش یا شخصیتهای داستان ثبت کند.
ibna.ir/x6JM5
@ibna_official
🔰طراحی جلد کتاب در ایران و آینده آن در گفتوگو با «صالح تسبیحی»؛
طراحان ما ترقی معکوس کردهاند
🔸تسبیحی گفت: مهمترین نکتهای که طراحان نیاز دارند به آن توجه کنند، مطالعه اجتماعی دنیای پیرامونشان است که زیباییشناسیاش تحت تاثیر شبکه اجتماعی و سرعت انتقال اخبار قرار گرفته است.
🔸موردی که از گذشته در طراحی جلدها ضعف محسوب میشده و اکنون هم تاحدی وجود دارد، باور داشتن به تصویر است. جلد کتاب این امکان را میدهد که تصویر محکم و جذابی داشته باشید که دیده شود و بعد، عنوان کتاب خوانده شود. تفاوت پوستر و جلد کتاب در طراحی این است زمانی که مخاطبمان دارد کم است و با سرعت زیاد از پوستر عبور میکند. بنابراین باید زیر یک دقیقه اطلاعات را به دست بیاورد. اما مخاطبِ کتاب وقت دارد در کتابفروشیها یا در گوشیاش جلد را تماشا و بررسی کند. بنابراین این امکان در جلد کتاب وجود دارد که از تصاویر پیچیدهتر استفاده شود و بعد عنوان را ببینیم.
🔸ما مقولهای به نام بازطراحی داریم. بازطراحی هویت اولیه را حفظ میکند، اما با مخاطب امروز که هوش مصنوعی بر زیباییشناسیاش دارد حکومت میکند و درگیر دنیای دیجیتال است، همساز میشود. بنابراین میتوانیم یک رابطه دیالکتیکی داشته باشیم که هم هویت اصلی حفظ شود و هم طراحی غرا اتفاق بیفتد. هر ناشری که توانایی داشته این کار را انجام دهد، نتیجه گرفته است. لزومی ندارد سلیقه قدیمیشان را عین به عین تکرار کنند یا به کل حذف کنند. اگر ناشرها مدیر هنری و طراح حرفهای داشته باشند میتوانند به یک راهی فکر کنند که همه اینها حفظ شود.
🔸مهمترین نکتهای که طراحان نیاز دارند به آن توجه کنند، مطالعه اجتماعی دنیای پیرامونشان است که زیباییشناسیاش تحت تاثیر شبکه اجتماعی و سرعت انتقال اخبار قرار گرفته. ما از دورهای که دوربین دیجیتال وارد عکاسی شده تا الان هنوز مشکلمان با رویکردهایی که از آنالوگ به دیجیتال منتقل شود، حل نشده است. خیلی از طراحان مغزشان آنالوگ است و کاری که دارند انجام میدهند دیجیتال. شبکههای اجتماعی، نحوه فکر کردن یک جامعه هستند. وقتی میگوییم چیزی ترند میشود یک مساله انسانیِ ارتباطیِ بسیار جدی است. با جدینگرفتن و مطالعهنکردن آن به صورت یک پدیده اجتماعی، نمیتوان یک طراح بهروز بود. اکنون مخاطبی داریم که دائما با فضای مجازی و شبکههای اجتماعی درگیر است
ibna.ir/x6JWj
@ibna_official
🔰به بهانه زادروز هوشنگ مرادی کرمانی؛
مردی که کودکی را جدی گرفت
🔸مرادی کرمانی نویسندهای است که نشان داد ادبیات کودک الزاماً به معنای سادهسازی جهان برای کودکان نیست. میتوان از فقر، تنهایی، محرومیت، خشکسالی، کار، اختلاف نسلها و دشواریهای زندگی گفت و در عین حال داستانی ساخت که کودک را سرگرم و بزرگسال را به فکر وادارد.
🔸نام هوشنگ مرادی کرمانی بیش از هر چیز با «قصههای مجید» گره خورده است؛ مجموعهای که شخصیت مجید را به یکی از ماندگارترین شخصیتهای ادبیات کودک و نوجوان ایران تبدیل کرد.
🔸مجید برخلاف بسیاری از قهرمانان داستانهای کودک، کودکی بیدغدغه و برخوردار نیست. او با مادربزرگش، بیبی، زندگی میکند و در میان فقر، مدرسه، شیطنت، خیالپردازی و آرزوهای نوجوانانه تلاش میکند جهان اطرافش را بفهمد. همین ویژگی باعث شده است مجید برای چند نسل از خوانندگان، شخصیتی آشنا و باورپذیر باشد.
🔸یکی از ویژگیهای مهم آثار مرادی کرمانی، استفاده از طنز برای روایت مسائل جدی است. فقر، محرومیت، تنهایی یا مشکلات اجتماعی در داستانهای او معمولاً به شکل خطابه و شعار مطرح نمیشوند. نویسنده آنها را در دل زندگی شخصیتها قرار میدهد و اجازه میدهد مخاطب، خود به عمق مسئله برسد.
🔸شاید یکی از مهمترین ویژگیهای کارنامه مرادی کرمانی این باشد که آثار او در عین برخورداری از عناصر کاملاً ایرانی، در مرزهای ایران متوقف نماندهاند.
🔸راز این ارتباط جهانی شاید در همین نکته باشد: مرادی کرمانی برای جهانی شدن، ایرانی بودن داستانهایش را کنار نگذاشته است. روستا، مدرسه، خمره، قالیبافی، بیبی، فقر و حتی لهجه و فرهنگ بومی در آثار او حذف نشدهاند؛ بلکه در کنار تجربههایی مانند دوستی، ترس، گرسنگی، خجالت، امید، خانواده و آرزو قرار گرفتهاند؛ تجربههایی که مرز جغرافیایی نمیشناسند.
ibna.ir/x6JWX
@ibna_official
🔰نگاهی به کتاب «قتل خانواده سلطنتی»؛
فرجام تراژیک خاندان رومانوف
مهمترین و جنجالیترین گزارشهای بازپرسی در تاریخ مدرن
🔸«قتل خانواده سلطنتی» به عنوان یکی از مهمترین گزارشهای بازپرسی در تاریخ مدرن شناخته میشود، به بررسی دقیق و قضایی فرجام خاندان رومانوف میپردازد. نویسنده که خود بازپرس ویژه دادگاه بود، در این اثر تلاش کرده است تا با رویکردی علمی و جرمشناسانه، پرده از یکی از جنجالیترین وقایع قرن بیستم بردارد.
🔸کتاب «قتل خانواده سلطنتی» نوشته نیکالای ساکالوف بیش از شصت و پنج سال همچون کتابی ممنوعه در اختیار شمار اندکی از مردم روس بود؛ آنها با احتیاط درباره این کتاب با هم سخن میگفتند و ناامیدانه به دنبال آن میگشتند. مقامات کشور شوروی اجازه انتشار این کتاب را نمیدادند، آن را پنهان میکردند و نوشتههای آن را دروغ میشمردند ولی با این حال این کتاب به حیات خود ادامه میدهد؛ همانگونه که خاصیت هر «حقیقتی» این چنین است.
🔸ژانر این اثر تاریخ مستند و تحقیقات قضایی است و به دلیل ماهیت دستاول بودن دادههایش، منبعی بیبدیل برای مورخان و پژوهشگران به شمار میرود. ایده مرکزی کتاب بر محوریت بازسازی مستند و بازپرسی دقیق از روزهای پایانی و نحوه قتل تزار نیکلای دوم، خانواده و همراهان آنها در سال هزار و نهصد و هجده استوار است.
🔸نقاط قوت کتاب در ارزش تاریخی بیبدیل و دقت روششناختی آن نهفته است. ساکالوف در زمانی که هنوز تکنولوژیهای پیشرفته امروزی وجود نداشت، از روشهای نوین نقشهبرداری جنایی و تحلیل فیزیکی استفاده کرد که اعتباری علمی به کار او میبخشد. اگر فداکاری و سرعت عمل او در جمعآوری شواهد پیش از بازگشت ارتش سرخ نبود، بخش بزرگی از حقیقت برای همیشه مدفون میماند. با این حال، کتاب محدودیتهایی نیز دارد. بزرگترین ضعف تحقیقات او عدم کشف مدفن اصلی اجساد بود؛ او به اشتباه تصور میکرد که تمامی اجساد کاملا نابود شدهاند، در حالی که دههها بعد مشخص شد بقایا در مکانی دیگر دفن شده بودند که ساکالوف موفق به یافتن آن نشد. همچنین، گرایشهای سیاسی او به عنوان مأمور ارتش سفید میتواند لایهای از سوگیری ضدبلشویکی به متن اضافه کند، گرچه این موضوع بر ارزش فیزیکی شواهد گردآوریشده سایه نمیاندازد.
ibna.ir/x6JVM
@ibna_official
🔰نگاهی به کتاب تازهی محمد الداهی؛
مقاومت در برابر استعمار با قدرت کلام مکتوب
🔸کتاب ««زخمهای روایت: شوکِ دیگریبودگی و پاسخ با نوشتن» نوشتهی محمد الداهی، پژوهشی دربارهی رابطهی استعمار، حافظه و روایت است؛ اثری که نشان میدهد ادبیات چگونه میتواند در برابر روایتهای مسلط بایستد و تجربهی جوامع استعمارشده و بهحاشیهراندهشده را دوباره روایت کند.
🔸«العربی الجدید» در معرفی این کتاب، آن را بخشی از پروژهی فکری الداهی میداند که در آن روایت بهعنوان ابزاری برای مواجهه با زخمهای استعمار و سیاست بررسی میشود. بر اساس این خوانش، نوشتن برای نویسندهی کتاب صرفاً کنشی ادبی نیست؛ نوشتن میتواند امکان سخن گفتن قربانیان، ثبت تجربههای سرکوبشده و ترمیم بخشی از آسیبهای تاریخی را فراهم کند.
🔸کتاب از رویکردهایی مانند مطالعات پسااستعماری، مطالعات تروما و نشانهشناسی بهره میگیرد و مفهوم حافظه را در مرکز بحث خود قرار میدهد. مسئلهی اصلی این است که استعمار چگونه گذشته را روایت میکند و چگونه میتوان با بازگشت به روایتهای دیگر، آن تصویر تثبیتشده را به چالش کشید.
🔸کتاب «زخمهای روایت» این پرسش را به زمینهی استعمار و پساستعمار میبرد و نشان میدهد که مبارزه بر سر قدرت، در سطح روایت و حافظه نیز جریان دارد. در این نگاه، ادبیات صرفاً بازتاب تاریخ نیست؛ خود میتواند در ساختن حافظهی تاریخی و تعیین چگونگی بهیادآوردن گذشته دخالت کند.
ibna.ir/x6JQ7
@ibna_official
🔰درباره بازگشت ادبیات کلاسیک به زندگی نسل Z؛
وقتی کلاسیکها دوباره جوان میشوند
🔸شاید عجیب به نظر برسد؛ در روزگاری که ویدئوهای چندثانیهای جای بسیاری از حوصلههای قدیمی را گرفتهاند، رمانهایی که گاهی بیش از صد سال از تولدشان میگذرد، دوباره خوانده میشوند
🔸کتاب دیگر فقط چیزی نیست که در سکوت و تنهایی خوانده شود؛ به تجربهای اجتماعی تبدیل شده است.
🔸شاید یکی از رازهای موفقیت بوک تاک همین باشد: مخاطب احساس نمیکند با یک تبلیغ روبهروست. کسی که کتابی را معرفی میکند، شبیه دوستی است که هیجانزده میگوید: «این را بخوان؛ من با این شخصیت زندگی کردم.»
🔸و ناگهان رمانی که سالها در قفسه کتابخانه خاک میخورده، دوباره دیده میشود. چرا هنوز الیزابت بنت را دوست داریم؟ پاسخ را شاید بتوان در شخصیتهای کلاسیک پیدا کرد. الیزابت بنت، قهرمان «غرور و تعصب»، متعلق به انگلستان قرن نوزدهم است؛ اما استقلال، شوخطبعی و مقاومت او در برابر انتظارات اجتماعی هنوز برای خواننده امروز آشناست.
🔸کتاب از خواننده نمیخواهد فقط نگاه کند و رد شود. از او میخواهد بماند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از خوانندگان جوان، مطالعه ادبیات کلاسیک را تجربهای آرامکننده و متفاوت از مصرف بیوقفه محتوای کوتاه میدانند.
🔸نسلها عوض میشوند، فناوری تغییر میکند و شیوه پیدا کردن کتابها دگرگون میشود؛ اما انسان همچنان عاشق میشود، اشتباه میکند، از قضاوت دیگران میترسد، با خانوادهاش اختلاف پیدا میکند و آرزو دارد زندگی خودش را بسازد. شاید به همین دلیل است که الیزابت بنت هنوز زنده است، جو مارچ هنوز رویا دارد و آن شرلی هنوز خیالپردازی میکند.
ibna.ir/x6JPf
@ibna_official