و هرکس آنچه را که دوست میدارد در بند میگذارد.
و هر زن مرواریدِ غلتانِ خود را به زندانِ صندوقش محبوس میدارد،
و زنجیرهای گران را من بر پایت نهادهام،
ورنه پیش از آنکه به من رسی طعمهی دریای بیانتها شده بودی
و چشمانت چون دو مرواریدِ جاندار که هرگز صیدِ غواصانِ دریا نگردد،
بلعِ صدفها شده بود...
ما؛نیا.
چی بگم والا ؛ منم اولین باره که زندگی میکنم .
در چرخش تاریخ ، چه سرخورده چه سرخوش
دنیا نه به جمشید وفا کرد ، نه کوروش.