موتوری ازم آدرس پرسید.
گفتم اگه منم بتونی ببری دو دقیقست مسیر ولی اگه نخوای منو ببری ده دقیقه
ورزش کنید، به پوستتون برسید، درس/زبان بخونید، از دوست بد دوری کنید، از رابطه بد بیاید بیرون، اکستونو بلاک کنید، ارتباطتون با خانوادتونو خوب کنید و از یک باری که تو این کالبد زندگی میکنید لذت ببرید.
فِنتانیل.
ورزش کنید، به پوستتون برسید، درس/زبان بخونید، از دوست بد دوری کنید، از رابطه بد بیاید بیرون، اکستون
من دارم راه زندگی رو بهتون میگم بنابراین من یه پیامبرم
من و دوست صمیمیم سرکلاس “درحالیکه هیچ اتفاق خندهداری نیفتاده” :
‹ @ifentanyl ›
همهی چیزای صورتی خوشمزهن. توت فرنگی، هندونه، گریپ فروت، سالمون. جمله همینجا تموم شد.
میخوام گوشیم رو بندازم در سطل زباله. میخوام از دانشگاه انصراف بدم، از این کشور برم و در جنگلها زندگی کنم.
« همه جارو با دقت گشتم، هزاران اسکرین شاتو چک کردم، تمام عکسای گوشیمو نگاه کردم، حتی تو کمد لباسامم نگاه کردم ولی نفهمیدم کی من نظر تورو خواستم.» به قران.