سـتاره★
تنها تفریحم شده رفتن به پارک پشت خونمونه
منی که میگفتم بعد از کنکور فقط عشق و حال:
مرگ با پوزخندی در گوشم گفت: تو مرا هم نمیتوانی داشته باشی، مجازات تو این است که زنده بمانی.
وقتی برای مدتی به تنهایی دوام اوردم متوجه شدم که تمام دغدغه های که قبل از این داشتم دیگر تقریبا هیچ اهمیتی ندارند، نه از دعوت نشدن به دورهمی های دوستام ناراحت شدم، نه از تویی که من و تو حال بد ول کردی، نه از حرف های پشت سرم، نه از بیتوجهی های خانوادم و نه حتی بی جواب ماندن حرفای تو ذهنم که با یادشون با گریه خودمو سرزنش میکردم
راستش را میخواهید خستگی مجال نمیداد به چیز دیگری فکر کنم، تو اون مدت تمام زندگیم خلاصه میشد که چجوری فردا رو بگذرونم و دوام بیاورم واگر به این فکر نکنم و چاره ای برایش پیدا نکنم معلوم نیست پس فردا چطور باشد.
_ستاره