تو نامه ی ِ آخر وقتی دلش رو به درد آورده بودم
چون صلاح ما جوابی بود خالی از مِهر ، گفت ؛
من تورو ادامه میدم چه تو رویا چه تو حقیقت ..
شاید آه ِ رویای ناتموم تو ، آسمون ِدل منو ابری کرده .
• مَـهـٰانخانوم
برای بابابزرگم خیلی دعا کنید زیاد زیاد دعا کنید .
باباجونم رفت برای همیشه ..
اولین باره داغ ی عزیزی و میبینم .
ء
برات گل خریدم .
به پای ِ گلهایی که تو کاشتی رفتی که نمیرسه(:
عکس گرفتی باهاشون و رفتی ..
ممکنه گاهی حس ِ دوستداشتن هم نبوده
باشه ؛ شاید تلاقی دو حس ِ نشاط و هیجان
ابراز وجود کنه و ذهن ِمشوش به دنبال
پیدا کردن ی حس تتبع کنه .
اونوقت خیال ِخام ، حسی رو به قلب القاء کنه
که ضرورتی برای وجودش نبوده و از قضا
با گذر زمان وابستگی ِ عاطفی به ظاهر ِ عشق طلوع کنه !