نکته ی جالب اینه که؛
امسال همون سالیه که میرم دانشگاه.
چه زود گذشت، و چقدر زود بزرگ شد اون دختر بچه ی موفرفری که میخواست درآینده سه تا شغل داشته باشه و رویای قشنگِ رسیدن به ۱۸ سالگی رو توی ذهن تصور میکرد.
و چقدر مسیر با رویاهای اون دخترک فرق میکرد..
و حالا اون دخترک، دیگه حتی جرئت نمیکنه آینده ی بعد از ۱۸ سالگیش رو تصور کنه، چون میترسه راه ناجور تر و ترسناک تر از تصوراتش باشه. حالا دیگه تحمل بیرحمی های روزگار رو نداره .