چقدر از طرف این سلطنتطلبها و ضدانقلابها پیام داشتم که ما اسم عربی رو بچهمون نمیذاریم!
شما که شاهدوست هستید چرا اسم بچههاتون رو «رضا» و «محمدرضا» نمیذارید؟
@ir_tavabin
یه مسافت زیادی رو با ماشین طی کرده بودیم. بعد هم یکی دو کیلومتر توی تونلها تا بالأخره یکی از خروجیهای تونل تو یه اتاقک دراومد. با شیخ آهسته و بیسروصدا اومدیم بالا. آروم پردهی اتاق رو کنار زدم و فهمیدم که از یه غذاخوری سر درآوردیم. بوی غذا کمتر از موشک تو روح و روانم عمل نمیکرد! آخرین وعدهی غذایی گرمی که خورده بودم یادم نمیومد. دستپخت مادرم رو که یادم رفته بود! هم دستپختش هم صورت ماهش که همه میگفتن به اون رفتم! جنگ چه چیزهایی که از آدم نمیگیره! و چه جاهایی که یاد چه چیزهایی نمیفتی!
نباید تعلل میکردیم. هر آن ممکن بود ردیابی بشیم و تبدیل به یه هدف ساکن یا متحرک برای دشمن! داشتیم خشاب گذاری میکردیم که درِ چوبی رستوران قیژ قیژ باز شد و برای لحظهای صدای همهمهی جمعیت رو قطع کرد. مشغول خشاب گذاری بودیم که ناگهان پرده کنار رفت! صدای فریاد و نشونه رفتنِ اسلحهها به سمتمون، با ریختنِ دلمون، یکی شد! حتی فرصت نکردم به شیخ نگاه کنم! جفتمون میخکوب سربازای اسرائیلی بودیم که رو به روی ما ایستاده بودن و با نفرت نگاهمون میکردن! یکیشون که عربی بلد بود با لهجهی مسخرهای مثل قیافهش گفت «سلاحهاتون رو زمین بذارید!»
شیخ بهش گفت «تیراندازی نکنید! مردم اینجا هستن بذارید اونا برن بیرون!» صدای قدمهای زن و مرد عرب فلسطینی روی پارکت چوبی، صدای تیکتاک ساعت، و نفسهای سربازها و تپش قلب ما، تمام فضای مغازه رو پر کرده بود. عرق سرد داشت از پیشونیم روی ریشهای خاکگرفتهم شره میکرد و میدونستم که اگه بخوام با پشت دست پاکش کنم، این آخرینباری میشه که دارم با پشت دست پاکش میکنم!
تو آینهی خاکگرفتهی پشتِ یازده نفر سرباز اسرائیلیای که جلومون وایساده بودن، یک آن با خودم چشم تو چشم شدم؛ سنی نداشتم، جوان بودم ولی توی آینه و خاکی که روی سر و صورت و ریشهام بود، پیر شده بودم! کاش میشد برم روی آینه به فارسی بنویسم «جوان ز حادثهای پیر میشود گاهی» کاش بعد از اینکه آخرین نفر از مردم از رستوران رفتن بیرون و قبل از اینکه شیخ ضامن نارنجکِ توی جیبش رو بکشه، میتونستم بزنم زیر آواز که «بگو اگر چه به جایی نمیرسد فریاد! کلام حق دم شمشیر میشود گاهی...»
#خوابنویسیها
@ir_tavabin
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفت فقط بر مقدسات بوسه بزنید
بر تربت و ضریح و سلاح و لب یار..
#سیدمصطفی_موسوی
این اولین سری از کلیپهایی هست که از #لحظات میگیرم. لحظاتی که بر من میگذره و گاهی یادم میره چقدر خاص و جذابه! حتی در عین سادگی! اگر دوست داشتید از این به بعد بیشتر میبینید..
@ir_tavabin
یه بخش زیادی از جامعه داره معمولی زندگی میکنه و این اصلاً چیز بدی نیست! خواهشاً اگه دستتون به جایی رسیده با پز دادنِ داشتههاتون، زندگی بقیه رو به هم نریزید..
@ir_tavabin
دوستداشتنِ
سرزمین مادری
برای خوشبختی
کافیست!
#کتاب از قیطریه تا اورنجکانتی
مرحوم حمیدرضا صدر
@ir_tavabin
اگر از صد نفر بپرسید متضاد کلمه موفقیت چیه؟؟بیشترشون میگن "شکست" ، اما این اشتباه بزرگیه! متضاد کلمه موفقیت، "تلاش نکردنه" رفیق
@ir_tavabin
من چه مسلمونیام اگه هر روز لااقل یک صفحه قرآن نخونم؟
@ir_tavabin
توابین | سید مصطفی موسوی
من چه مسلمونیام اگه هر روز لااقل یک صفحه قرآن نخونم؟ @ir_tavabin
پیام داده من روزی فلان ساعت کار میکنم تا دخل و خرجم بخونه و هزارتا مشکلم حل بشه! الکی شعار نده که قرآن بخونید!
اتفاقا چون قرآن نمیخونیم این مشکلات رو داریم! چون مسلمون پارهوقتیم...
حالا اگه یکی قرآن خوند و بازم مشکل تو زندگیش داشت چی؟ جوابش اینه که مگه قرآن برای پیامبر هم نازل نشد؟ پس چرا انقدر تو زندگیش سختی کشید؟
چون من و تو اون مسائل رو سختی میبینیم! واسه پيامبر عین عبادت بوده و شیرین! نباید فکر کنی اگه قرآن و نماز بخونی و احکام رو رعایت کنی دیگه مشکلی تو این دنیا نخواهی داشت..
عبادات در اسلام، انسان رو قوی میکنه، ظرف صبرش رو بزرگ میکنه، روحش رو صیقل میده تا دیگه به راحتی خط و خش روش نیفته و دلش نشکنه! بزرگش میکنه...
@ir_tavabin
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💻 هکرها چطور فقط با یک جستجو به اطلاعاتت میرسند؟
🔴 آیا میدونستی که فقط با چند کلیک ساده میشه موقعیت مکانی، اطلاعات شخصی و حتی رمز عبورت را پیدا کرد؟
📌 دوره تخصصی آموزش اوسینت (OSINT)
🔥 با 35 درصد تخفیف ویژه
📚 آنچه در این دوره یاد می گیرید:
- روشهای حرفهای جستجوی اطلاعات
- تکنیکهای گوگل هکینگ
- ردیابی افراد در شبکههای اجتماعی
- کشف اطلاعات مخفی در اینترنت
✅️ برای ثبت نام در دوره اینجا کلیک کنید 👇
🔗 school.toluehagh.ir/product1/os40
🔗 school.toluehagh.ir/product1/os40
❌ فقط ۲۴ ساعت تا پایان مهلت ثبت نام ❌