تخت فولاد اصفهان، چیزی فراتر از یه آرامستان معمولیه.
یه بافت زنده ست که تاریخ اصفهان درونش نفس میکشه.
توی تخت فولاد مقبرههای خانوادگی زیادی وجود داره.
اینجا مقبره مادر شازده ست.
قبر یکی از بانوان خیر و مومن اصفهان.
باز هم یک بنای زنده و قشنگ...
توی تخت فولاد که راه میرم، اصلا احساس نمیکنم بین آدمهای مرده راه میرم.
احساس میکنم دارم با روح اجدادم مرتبط میشم و این خیلی حس خوبیه؛ احساس ریشهدار بودن، وطن داشتن، حس تعلق.
حس اینکه منم یه بخش کوچیکی از یه تاریخ بزرگم.
صدسال دیگه، یه نفر دیگه از کنار سنگ قبر همه ما رد میشه، بدون این که بدونه ما دقیقا کی بودیم، به چی فکر میکردیم، چه احساسات و دغدغههایی داشتیم...
برای هیچکس هم مهم نیست، همونطور که برای ما مهم نیست.
با ما یا بدون ما،
این زمین میچرخه...
#فرات
توی حال و هوای عرفانی تخت فولاد و ارتباط با روح اجدادت هستی که یهو چشمت به هنرآفرینی ملت روی بافت تاریخی میافته😑
خب دیگه با احترام به روح اجداد خودم(بهتره در گوششونو بگیرن)، بهتره ادب رو بذارم کنار و بگم تو روح اون کسی که روی بنای تاریخی خاطره مینویسه😑
حیف بنا به این قشنگی...
(هی فحش تایپ میکنم بعد میگم نهههه دختر مودب باش، اینجا خانواده نشسته🙄)
#فرات
آرامگاه «بانو مجتهده امین» خیلی خلاقانه ساخته شده؛
انگار خود ایشونن که محکم و استوار سر جاشون ایستادن.
ولی آخرش اون حسی که توی آرامگاه بابا رکنالدین بود رو نداشتم، شاید چون این بنا خیلی جدیدتر بود.
کاش آدم اینطوری اسمش توی تاریخ بمونه...
#فرات