☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 44 بعد انگا
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 45
با چشمان ترسانش نگاهم کرد و دستم را گرفت.
-قول بده به مامانت نگی چی بهت گفتم. باشه؟ بهش نگیا! به روی خودت نیاریا!
کلافه گفتم: باشه بابا، نمیگم. جریان چیه؟
صبا نگاهش را از من دزدید و آرام گفت: تو با یه نفر دیگه قرار میذاشتی که فروغی ازت خواستگاری کرد. تو هم قبول نکردی فروغی رو ببینی، گفتی تا وقتی داری یکی رو بررسی میکنی خواستگار دیگهای راه نمیدی. فروغی هم صبر کرد. وقتی به اون یارو جواب منفی دادی، فروغی دوباره خواستگاری کرد.
-پس چرا اینو بهم نگفتن؟
-بخاطر خودت.
دستم را که توی دستش عرق کرده بود بیرون کشیدم. قطرات آخر شیرکاکائو را با سر و صدای زیاد نوشید؛ نی داخل قوطی به خرخر افتاده بود. قوطی را فشار داد تا آخرین قطره هم از دستش نرود. گفتم: یعنی چی؟
-مامانت به مامانم گفته بود فرصت خوبیه که اون یارو رو فراموشش کنی.
-چرا؟
قوطی خالی و مچاله شیرکاکائو را توی پلاستیکش انداخت و گفت: وا! چرا نداره دیگه. همون بهتر که فراموشش کنی پسره بیلیاقتو. اصلا همون بهتر که ازدواج نکردین. لیاقت تو رو نداشت.
خشم مبهم درونم دوباره بیدار شده بود؛ انگار صبا قلقلکش داده بود. قطبنما داشت میچرخید؛ داشت جهت درست را به سختی پیدا میکرد.
-میشه درست حرف بزنی؟
-چیز زیادی که ازش نگفته بودی. همه چیزی که میدونم اینه که بعد چند ماه رفت و آمد، زیر بار مهریهای که گفته بودین نرفت و ول کرد رفت. یه ترسوی بیلیاقت بود که جرات و جنم جنگیدن برای تو رو نداشت.
مثل لیوان شیشهای که سرد و گرم شود، مغزم تیر کشید و ترک خورد. انگار دردی قدیمی را به یاد آورده باشم، استخوانهایم درد گرفت؛ استخوانهای غرورم. شبیه کسی بودم که زخمی شده، ولی چون بدنش داغ بوده، درد را نمیفهمیده و الان تازه بدنش سرد شده و درد را حس کرده. خشمی که در وجودم بود، چسبید بیخ گلویم و راه نفسم را تنگ کرد. چندبار دهانم را باز و بست کردم؛ اما کلمهای در دهانم نچرخید. کمی شیرکاکائو نوشیدم که گلویم تر شود و بتوانم حرف بزنم.
صبا مثلا خواست دلداریام بدهد.
-غصه نداره که. اون لیاقتتو نداشت. عوضش حالا فروغی رو ببین! کار خدا بوده، خدا زده پس کلهت که یه وقت خر نشی با یه آدم بیخود ازدواج کنی. فروغی آدم خوبیه، دوستت هم داره.
آه کشید.
-خوش به حالت. کاش یکی مثل فروغی برای منم میاومد.
با کمال میل حاضر بودم فروغی را در طبق اخلاص تقدیمش کنم. اصلا برایم مهم نبود که فروغی آدم خوبی هست یا نه. آن لحظه فقط خشمی را میفهمیدم که حالا هویت پیدا کرده بود. منشأ درد را پیدا کرده بودم. هنوز چیز زیادی درباره آن خواستگار یادم نبود؛ حتی یادم نبود دقیقا چه اتفاقی افتاده، اما احساسش را میفهمیدم. طعم گساش زیر زبانم بود. انگار تا گردن توی یک باتلاق لجن شنا کرده بودم و سرتاپایم لزج و چسبناک بود. دقیقا چنین حسی داشت؛ یک حس لزج چسبناک. دیگر نه شیرکاکائو میتوانست کامم را شیرین کند نه کیک. هردو مزه زهر مار میدادند.
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi
برای ریشهای رنگارنگ...
«من خودم صبح جمعه فهمیدم»
که چرا وضع این چنین شده است
ساکن کیش و ماتهای زیاد
فکر اوضاع سرزمین شده است
«من خودم صبح جمعه فهمیدم»
دور باطل همین شرایط ماست
قهرمان دروغ نوبت قبل
فکر تنظیم در روابط ماست
«من خودم صبح جمعه فهمیدم»
مملکت گیر عدهای خستهست
دست و پا میزنند در قدرت
وقت پیکار دستشان بستهست
«من خودم صبح جمعه فهمیدم»
صلح گویان به فکر تسلیماند
صاحب ریش های رنگارنگ
یک نفر نیستند، یک تیم اند
تیم تکرار یک خطا صدبار
تیم پنهان میان حرف قشنگ
تیم «اول به اسم صلح بیا»
آخرش هیچ نیست غیر از جنگ
سایه جنگ حرفهای شماست
دهن گرگ ها که آب افتاد
وسط جنگ حرف صلح زدید
گردن مملکت طناب افتاد
وسط جنگ، حرف صلح نزن
مردم از خویش ناامید نکن
چهره دوست را سیاه نکن
چهره گرگ را سفید نکن
«من خودم صبح جمعه فهمیدم»
مشکل مملکت همین تیم است
موقع جنگ گوشه ویلا
در پی سازوکار تسلیم است
«من خودم صبح جمعه فهمیدم»
مکر کفار را هراسی نیست
گفت اعدی عدوک نفسک
نفس را وعده خلاصی نیست
صادق میرصالحیان
سلام
تمدن تعاریف زیاد و مفصل داره که جا داره دربارهش مطالعه کنید؛ ولی به طور خلاصه یعنی جامعهی ترکیبی و پیچیدهای که ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مشخصی داره فرهنگ و هنر و فلسفه خودش رو داره.
درسته که ما توی روایات دقیقا کلمه تمدنسازی رو نداریم(چون خود مفهوم تمدن مفهوم جدیدی هست)، ولی برای اجرای دستورات اسلام نیاز به یه تمدن اسلامی داریم و اصلا هدف ظهور هم ایجاد همین تمدن اسلامی در سطح کلان هست.
هدایت شده از آنتیبیوتیک
یکی از کاسبیا تو ایتا، فروش رمانهای اروتیکه
آدمایی با ذهن واقعاً مریض، یه سری داستان سر هم میکنن و صحنههای اروتیک رو در قالب قصه عاشقانه میارن
بعد با توجه به مخاطب ایتا، یه رنگ و بوی مذهبی هم به قصه میدن که درصد سمش بالاتر بره!
ذهن مخاطب رو که اکثراً نوجوون هستن، درگیر این فضای کثیف میکنن و تا مدتها دنبال اون قصه آبکی خودشون میکشونن
اما ماجرا به همین جا ختم نمیشه
در قدم بعدی، مخاطب رو تحریک میکنن که بیا صحنههای داستانی که درگیر شخصیتاش شدی رو با توصیفات جنسیتر و +18 و بدون سانسور بخر!
اما چه +18 که اصلا سن مشتری از پشت اکانت مشخص نیست؟!
➕ خوندن مطالب اروتیک، تفاوتی با دیدن فیلم پ... نداره
هر دو ذیل هرزهنگاری یا پ...گرافی هستن و مضراتشون یکیه
هر دو، ذهن و تخیل رو درگیر میکنن، آسیبهای جدی به سلامت روح و روان میزنن و مقدمهی گناه و فعل حرام میشن
این فتوای امام شهید رو ببینید:
"خواندن مطالبی كه باعث تحريك قوای جنسی و به تعبير شرعی، باعث ريبه میشود حرام است"
یعنی هیچ ربطی به مجرد یا متأهلبودن و رفع نیاز از راه حلال یا حرام نداره!
باقی مراجع هم همین نظر رو دارن
چون صرف خوندن و دیدنش، دل آدم رو مریض میکنه
حالا این کانالا برن ببینن پولی که از این راه درمیارن و غول غریزه جنسی رو در فطرت سالم نوجوون، زودتر از موعد خودش بیدار میکنن، حلاله یا حروم؟
اما ظاهرا حلال و حروم فقط وقتی در راستای منافع خودشون باشه، معتبره که بنویسن: کپی=حرام
💉 @antibiootic