eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
844 ویدیو
96 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
خدا رو شکر تا جایی که من دیدم توی رزمایش اصفهان، خانم‌هایی که اومده بودن برای رزمایش همه باحجاب بودن
منم از همین تریبون از خواهران اصفهانی که با عفت و حیا توی رزمایش، حضور پررنگ داشتند و مثل شهر تهران، بی‌آبرومون نکردند، عمیقا تشکر می‌کنم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نه اصلا اتفاقا معتقدم زن باید در عرصه نظامی حضور واقعی و جدی داشته باشه. مشکل من همینه که گاهی این تفنگ دست گرفتن فقط در حد نمایشه و زن رو در این زمینه جدی نمی‌گیرند.
قبول دارم هرشب رفتن سخته، ممکنه همه نتونن برن. خود ما هم سخته برامون هر شب بریم و بعضی شب‌ها توی خونه می‌مونیم. میتونید بگید یه شب در میون بریم. زمانش هم کم باشه در حد نیم ساعت، جایی برید که خیلی خسته نشید. یا فقط برید پرچم به دست توی خیابون با ماشین دور بزنید. -------------------------- چون یکی از اهداف مه‌شکن معرفی شهدای خانمه. شهدای خانم مظلوم‌ترن و کسی از اونا حرف نمیزنه.
سلام ممنونم از همراهی‌تون و محبتتون 🌷 واقعا چیز خاصی نیست و خوندن نداره. رمان ضعیفیه. اینو از من بپذیرید و بذارید آبروی حرفه‌ای خودمو حفظ کنم🥲😅
🔴ادعای بلومبرگ دربارۀ پیشنهاد مذاکراتی عراقچی در نیویورک 🔹بلومبرگ مدعی شده، وزیر خارجۀ ایران، در دیدارهای خصوصی با دیپلمات‌های اروپایی و منطقه‌ای در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، پیشنهاد بازگشت بازرسان آژانس اتمی به تأسیسات هسته‌ای بمباران‌شده ایران را در ازای کاهش تحریم‌ها مطرح کرده است.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
خدایا یه بمب بزن تو خونه ما حداقل ما نباشیم حرص بخوریم از دست این جماعت
نگران نباش عزیزم با این وضعیت که مذاکرات داره خوب پیش میره باید همه‌مون کیف اضطراریا رو آماده کنیم 😐😂
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
نگران نباش عزیزم با این وضعیت که مذاکرات داره خوب پیش میره باید همه‌مون کیف اضطراریا رو آماده کنیم 😐
واقعا کاش ذره‌ای به مردم و زحمات انقلابی‌شون فکر می‌کردن. منطق هیچی، احساسات آدمو جریحه دار میکنن وقتی خبر از مذاکره میدن🤧
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشت‌زاده قسمت 73 عباس در
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشت‌زاده قسمت 74 عباس پرید وسط حرفش. -فکر نمی‌کنید پاکت و محتویاتش باید انگشت‌نگاری بشن؟ شفیعی با همان حالت عصبی، تند تند سرش را تکان داد. -می‌دونم. می‌سپارم به یکی از کارشناسای جرم‌شناسی که آشنای خودمه... هرچند بعید می‌دونم چیزی ازش دربیاد. گفتم: شما می‌دونید کی اونو فرستاده. سرش را پایین انداخت و بازهم شقیقه‌هایش را با انگشت شصت و اشاره گرفت. -یه حدسایی می‌زنم. هرچند منطقی نیست. من و عباس سکوت کردیم. صبر کردیم خودش حرف بزند. می‌خواست حرف بزند ولی هنوز داشت با خودش کلنجار می‌رفت. پارچ شش ضلعی روی میز را برداشت و کمی آب توی لیوان کنار پارچ ریخت. آن را یک نفس سر کشید و شروع کرد. -بعد انقلاب، ما همراه چندتا از بچه‌های انقلابی اصفهان، پاکسازی گروه‌های مسلح رو به عهده گرفتیم، چون قبل انقلاب هم سابقه فعالیت چریکی و نظامی داشتیم. اتفاقا، آقای موسویان هم با ما بود... دوباره برای خودش آب ریخت و کمی از آن را نوشید. -بین بچه‌ها من با یه نفر صمیمی‌تر بودم؛ یکی به اسم محسن بابایی. حس کردم سرم داغ شد و خون به صورتم هجوم آورد. مشتاقانه منتظر شنیدن ادامه‌اش شدم. گفت: محسن از همه بچه‌ها باهوش‌تر بود. معمولا نقش رهبر رو ایفا می‌کرد. توی کار اطلاعاتی حرف نداشت. و محسن، یه خواهر داشت که یکی دو سال ازش کوچیک‌تر بود. دوباره روی صورتش دست کشید. به ما نگاه نمی‌کرد. -ملیحه روحیاتش خیلی با بقیه دخترا فرق داشت. شاید بشه گفت پسرونه بود. با این که محسن خیلی راضی نبود ملیحه از قبل انقلاب وارد گروه شده بود. بالاخره محسن هم نگران خواهرش بود... لازم نبود شفیعی حرفی بزند. مطمئن بودم بین او و ملیحه چیزهایی بوده. واضح بود، مثل روز. شفیعی گفت: ملیحه خیلی سریع دفاع شخصی و کار با سلاح رو یاد گرفت. تیراندازیش از من و محسن هم بهتر بود. عاشق سلاح بود. و خب... من و ملیحه نامزد بودیم. این را که گفت مثل لبو سرخ شد. یک حلقه نقره‌ای دستش بود که مطمئنم ربطی به ملیحه نداشت. می‌دانستم که نامزدی‌شان هیچ‌وقت به ازدواج ختم نشده. بعد انقلاب، ملیحه کم‌کم تغییر کرد. عشقش به کار نظامی و سلاح همچنان سر جاش بود، ولی کم‌کم رفت به سمت مجاهدین خلق. نمی‌دونم دقیقا چه اتفاقی افتاد و کی به اون سمت هلش داد. هیچکس باورش نمی‌شد خواهر یکی از هسته‌های اصلی مبارزه با منافقین، خودش منافق بوده باشه. سال شصت و سه، یکی از عملیات‌های ما لو رفت. یکی از بچه‌ها شهید شد. و بعد، ملیحه غیبش زد. حدس زدیم کار ملیحه بوده باشه. با محسن دنبالش گشتیم، ولی پیداش نکردیم. وقتی ردشو زدیم که از مرز خارج شده بود و دیگه دستمون بهش نمی‌رسید. مثل خیلی‌های دیگه، رفته بود عراق. دوباره ریه‌هایش را پر و خالی کرد و گفت: نمی‌دونم. شایدم نه من نه محسن دلمون نمی‌خواست دستگیرش کنیم. شایدم عمداً پیداش نکردیم. نمی‌توانستم قضاوتشان کنم. شاید اگر من هم بودم، ترجیح می‌دادم خواهر یا نامزدم دم مرز کشته شود، ولی نبینم که پایش به زندان و دادگاه باز شده و اتهام خیانت روی پیشانی‌اش چسبیده. شفیعی گفت: از طریق رابط‌هامون فهمیدیم رفته اشرف. و چند سال بعد توی عملیات مرصاد، بین اجساد دیدیمش... ادامه دارد... ⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست. گروه نویسندگان مه‌شکن https://eitaa.com/istadegi