سلام
همه چیز عادیه، فقط جمعه یکم درگیری شد اونم توی خیابونهای اصلی حاشیه زایندهرود.
ولی شهر کاملاً امنه.
اتفاقاً من همین دیروز بیرون بودم و خیابونهای اصلی هم کار داشتم و خبری نبود. کاملاً عادی بود.
نه. نمیرم.
#پاسخگویی_فرات
سلام
بله، قطعا این بیمهریها هست.
ولی باعث نمیشه ادامه ندیم.
هنر اینه که توی شرایط سخت هم آدم به کارش ادامه بده.
مهم نیست شناخته بشم یا نه، مهم اینه که کارم رو درست انجام بدم.
ممنونم از لطف شما
#پاسخگویی_فرات
سلام
چون به رفاقت وحید، حسین و سپهر اشاره داره و عاقبت این رفاقت.
حلال کنید اگر پاسخ تون رو دیر دادم. ببخشید.
#پاسخگویی_فرات
سلام
نه نداره، ولی این داستان زمانی اتفاق افتاده که من هنوز شاخه زیتون رو ننوشتم.
#پاسخگویی_فرات
سلام
اعتراضات مردم به مشکلات معیشتی که در دی ماه ۹۶ اتفاق افتاد و تبدیل به اغتشاش شد.
#پاسخگویی_فرات
نظرات شما عزیزان
ممنونم از لطف شما
پ.ن: به زودی معلوم میشه...
پ.ن۲: منم نمیدونم چرا؟
#پاسخگویی_فرات
💠 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 💠
📖داستان #نیمهٔ_تاریک 🌔
✍️به قلم #فاطمه_شکیبا ✒️
قسمت 31
و دوباره رو به من میکند: آره، من افسر متساوام، نیروی عملیات ویژه موساد. میدونی چرا؟ چون یه دنیا تهدید علیه ما اسرائیلیها هست. چون نمیتونیم بشینیم تا بیان مثل جریان هولوکاست نابودمون کنن. باید از خودمون دفاع کنیم!
میگویم: خودتم میدونی هولوکاست دروغه!
ستاره صدایش را بالا میبرد: نیست! نیست! اینهمه آدم مُردن، واقعاً مُردن. دولت یهودیه توی خون و آتیش نابود شد، ما باید دوباره بسازیمش. دولت خودمون رو، کشور خودمون رو. ما یه کشور نوپاییم، نباید امنیت خودمون رو تامین کنیم؟
بشری میخندد: هه! کشور!
صورت ستاره سرخ میشود. میگویم: باشه، اصلا دارید دفاع میکنید ولی چطوری؟ با ترور و کشتار و جاسوسی دفاع میکنید از خودتون؟ مقابل مردم عادی؟
ستاره کلافه میشود. چند لحظه بیرون را نگاه میکند و نفس عمیق میکشد: باشه، اصلاً از دید ما هم ننویس، چیزی رو بنویس که مردم دوست دارن بشنون. برای مردم مهم نیست سال هشتاد و هشت دعوا سر چی بود و مقصر کی بود، براشون مهم نیست بدونن دعوای ایران و اسرائیل چیه، اونا دوست دارن بدونن فلان بازیگر چرا از شوهرش جدا شد، دوست دارن بدونن فلان خواننده توی کنسرتش کُت چه رنگی میپوشه؟ مردم دنبال حقیقت نیستن، دنبال قصههای صد من یه غاز عاشقانهن. اگه میخوای ما میتونیم کمکت کنیم. هرجور بخوای. حتی حاضریم تغییر کنیم و بشیم شخصیتهای معمولی، برای رمانهای معمولی. خوبه؟
با خودم تکرار میکنم: آدمای معمولی...
فکر بدی هم نیست. رمانهایی که طرفدار دارند، راحت چاپ میشوند؛ رمانهای عاشقانه معمولی. یک پسری یک دختری را میخواهد، یک دختری یک پسری را میخواهد... بعد به هر دلیلی نتوانند به هم برسند و تهش من به هم برسانمشان. مثلا همین بشری و ابوالفضل، هیچکدامشان مامور امنیتی نباشند، وسط آتش فتنه هشتاد و هشت هم عاشق نشوند. اصلاً من چرا مینویسم؟ چرا امنیتی مینویسم؟ دردم چیست؟ میخواهم یک چیزی بنویسم مثل بقیه؟ که چی بشود؟ نه... توی کتم نمیرود.
منصور در یک خیابان فرعی میپیچد. میپرسم: الان داریم کجا میریم؟
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐 https://eitaa.com/istadegi/3149
#...
#روایت_عشق 💞