☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
سلام بر همه شما عزیزان.
صبح تا الان محبت شما به سمت من روانه شده و حقیقتا من رو شرمنده کرد. ممنونم که هستید و ممنونم که به بنده انگیزه میدید.
البته؛ وقتی به این نتیجه رسیدم که باید نوشت و باید اینطور نوشت، انشاءالله تحت هر شرایطی مینویسم و چیزی نمیتونه دلسردم کنه. اون چیزی که دربارهش شک داشتم، انتشار رمان بود نه نوشتنش.
با شهریور خیلی بد برخورد شد. این احساس رو مدتهاست دارم که انگار شهریور بیشتر از این که خونده و فهمیده بشه، داره "تحمل" میشه. انگار شهریور خیلی دوستنداشتنی و تنهاست. انگار بخاطر خودش پذیرفته نشده، حرف اصلیش شنیده نشده؛ بلکه فقط گزینشی به قسمتهای هیجانی و اکشنش توجه میشه، و سرسری خونده میشه تا به قسمتهای هیجانی برسه.
بنده نه بیمارم، نه بیکار. اگر شهریور تا الان اینطور جلو رفته و نوشته شده، یعنی یه هدفی از نوشتن این قسمتها داشتم. وگرنه بلدم مثل بعضی نویسندهها صرفا با نوشتن اکشن و درگیری و تعقیب و گریز، برای خودم مخاطب دست و پا کنم و بینش هربار یکم مستقیمگویی کنم که یه محتوایی هم داشته باشه...
تازه از طرف بعضی دوستان مهشکن دائم دارم سرزنش میشم که چرا انقدر پرداختت روی شخصیت سلما کمه و خیلی سریع داری جلو میری و باید بیشتر از این به احساسات و تعاملاتش بپردازی.
از یک طرف باید جواب مخاطب رو بدم که چرا "هندی" شده، از یک طرف جواب مهشکنها رو که چرا روند نداره...
برای همین گفتم متنشر نمیکنم؛ تا از این که نوشتهم درک نمیشه و صرفا مواخذه میشم دور باشم.
نویسنده حق به گردنشه، قبول. نویسنده مسئولیت داره، قبول... ولی نویسنده آدمه! خانواده داره، حالِ خوب و بد داره، زندگی داره، کار داره، ممکنه گاهی سرش در حد مرگ درد بگیره، ممکنه امتحان داشته باشه، ممکنه بره مهمونی و...
نویسنده ماشین نیست که بهش سفارش بدی یه متن اینطور برای من بنویس و یه ساعت بعد تحویلت بده. نویسنده اگر مینویسه، داره از وجود و احساسش مایه میذاره. داره مینویسه تا راهی پیدا کنه برای رسیدن به خودآگاهی و درک شدن احساسش.
میگید چرا اسم رمان امنیتیه ولی بیشترش احساسیه؟ چون اگر دقت کنید دقیقا همین احساساتن که دارن منجر به یک چالش امنیتی میشن. چیزی که ما نادیده گرفتیم همیشه. من انتظار داشتم مخاطب این رو بفهمه، نه این که خودم لازم بشه توضیح بدم. شاید من نویسنده بدی بودم...
میگید چرا زود بهم برمیخوره؟ شما هم اگه یک ماه دائم توی لینک ناشناس با این پیام مواجه بودید که: "فلان قسمت رمانتون کپی از رمان فلانیه... فلان قسمت رمانتون چرته..." و از طرف دوستان هم تحت فشار بودید که: "تو بد مینویسی، این چیه نوشتی، نوشتهت خیلی احمقانه و خندهداره و..."، همزمان هم از جهات دیگه توی زندگی تحت فشار بودید، آستانه تحملتون کم میشد. (شایدم من بیظرفیتم...)
من مشکلی با نقد ندارم، بارها نقد شدم و اگر لازم بدونم ترتیب اثر هم میدم. ولی در چنین شرایطی، اسم یه سری رفتارها رو نمیذارم نقد. بیشتر برداشت تخاصم دارم...
هیچی برای یک نویسنده بهتر از این نیست که بدونه نوشتهش باعث خوشحالی، امید و بیشتر شدن اطلاعاتِ حتی یک نفر میشه. برای نویسنده، یکی از لذتبخشترین کارها تعامل با مخاطبشه.
من به احترام همه عزیزانی که محبت داشتند، انشاءالله شهریور رو ادامه میدم. خوشحالم که مخاطبانی مثل شما دارم. امیدوارم لیاقت محبتتون رو داشته باشم.
ولی، کسانی که به بنده تهمت کپی کردن رمانهای دیگران رو زدند یا به هر دلیلی بنده رو با کلماتشون آزردند، اصلا نخواهم بخشید.
برای بنده دعا کنید.