نه میشناسمشون و نه اطلاعاتی بیشتر از چیزی که توی تصویره دربارهشون دارم.
شاید هیچکس توی دنیا هم دیگه زنده نباشه که بشناسدشون، یا عکسی ازشون منتشر کنه، یا براشون مراسم ختم و اینا بگیره.
اسمشون رو توی فهرست شهدای سایت «مرصد شیرین» دیدم.
و فقط از اسمشون الهام گرفتم(بقیه مشخصات با چیزی که توی داستانه خیلی منطبق نیست؛ بجز سن نجاة و حنین).
شاید تا ابد، فقط در حد یه اسم توی مرصد شیرین بمونن.
یکی از چند ده هزار شهید غزه...
بیاید براشون فاتحهای بفرستیم...
مهشکن🇵🇸🇮🇷
ولی این بحث به مقوله جذاب ازدواج مربوطه ها...😈
میتونم حدس بزنم چیه!
10.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨تولد لشکر یک نفره ارباب عزیزمون مبارک!!🌱
پ.ن: کاش آدم برای امام زمانش مثل حضرت عباس باشه...🥲
#میلاد_حضرت_عباس علیهالسلام
یه چیزی که بعد ازدواج خیلی بهش برخوردم، این بود که خیلیها فکر میکردن من با یه فرد نظامی ازدواج کردم.
توی پیامهای ناشناس کانال هم پرسیده بودن حتی.
یکی از دوستام میگفت من فکر میکردم تو حتما با یه پاسداری، جانبازی چیزی ازدواج میکنی😅 و خیلی تعجب کرده بودن از این که اینطور نیست!
چرا؟
شاید چون تصور اینه که دیگه اوج ایمان و تقوا و انقلابیگری رو باید در یه فرد نظامی(مخصوصا پاسدار) جستجو کرد و یه دختر خیلی مومن و انقلابی هم باید با یه پاسدار ازدواج کنه تا ایمانش کامل بشه!
(مشابه این تصور درباره طلاب هم وجود داره)
اصلا بیاین با خودمون رک باشیم، کم پیش میاد دختر مذهبی جوون و نوجوونی باشه که فانتزی شوهر سپاهی از ذهنش نگذشته باشه! البته توی افراد شدت و ضعف داره.
مثلا یکی از دوستان توی دبیرستان به شدت فانتزی «سید سپاهی عینکی طلبه» رو داشت(نمیدونم عینک این وسط چی بود🙄) و تاکید داشت حتما باید طرف لباس پاسداری بپوشه و عمامه بذاره و از فکر کردن بهش هم ذوق میکرد و غش و ضعف میرفت!
برای بعضیا هم این کمرنگتر بود، یا خیلی گذرا بود.
ولی به هرحال بود!