هدایت شده از -ایستاره.☆
به نام خدا؛
شاید این همون شنبه ای بود که منتظر آغاز بودیم.
هدایت شده از ~ آمازون ~
شنبهها درسته خیلی مزخرفه ؛
اما ما دهمریاضیا شنبهها حدودا دو زنگِ خالی داریم و تقریبا همیشه بهمون خوش میگذره ..
و همیشه شنبهها همگی باهم یه حرکتِ خفنِ جمعی میزنیم ✨
مثلا امروز روزنامهدیواریهای اضافیِ دیوار رو کندیم و اونایی که تو چشم بود جابهجا کردیم
شیشهها رو تمیز کردیم
کفِ کلاسو طِی کشیدیم
کلاسو مرتب و خوشگل کردیم
خیلی خوب بود ..
حسِ طراوت و تازگی ..
حسِ دانشآموزِ ریاضی بودن ..
حسِ آراستگی ..
نفس کشیدن تو فضای آزاد و زیبا :))))
او گنگ است. گنگ است! ترکیب؟ شاید اما نه ترکیب! قطعی نیست؛ هیچچیز.
دنیا میچرخد، دور سرش! نمیتواند فکر کند. فکر چیست؟ روزی کسی به او گفت هرچه بیشتر بداند پوچتر میشود. زندگی چیست؟ برای او "هنوز" معنایی ندارد. چرا "زندگی"؟ چرا "چرا"؟ همهچیز پوچ است. خندههای مصنوعی. زمان... نمیفهمد چیست؛ آنچیز که نیست... !
در پایانِ نوشتههایش، این سهنقطه(...) است که دیده میشود. معنیِ معنی چیست؟ دنیا؟ خب که چه؟ چرا وجود دارد؟ پایانش چیست؟ اصلاً پایانی وجود دارد؟ "حفرهی خالیای که اگر او به دنیا نمیآمد هرگز پر نمیشود." آیا این درست است؟ درست چیست؟ مگر همان معیارها... چرا درون فکرهایش شخص یگانهای وجود ندارد؟
صداها! آزارش میدهند. آدمها! تا کجا باید اینها را تحمل کرد؟ هرچه میگردد نمیتواند جواب اینهمه سوال را پیدا کند. سوالهایی که حتی نمیتواند آنها را به خاطر بسپارد. حافظه... تهی... میتوانند برابر باشند!
آنهای دیگر هم همینطور؟ اگر کاغذ وجود نداشت... شاید هیچوقت خودش را نمیفهمید. شاید اگر کتابها را دوست نمیداشت، هرگز معنای رهایی را پیدا نمیکرد. مگر حالا پیدایش کرده؟ رها...
اتفاقات... "دنیا میچرخد، دور سرش! نمیتواند فکر کند. فکر چیست؟" تکرار... حتی یک لحظهی پیش هم برایش دور است. عمرش! دارد میرود. او میدود! پیدایش نمیکند! موسیقی پخش میشود.
پخش میشود: maybe we are lost in translation. حس میکند. گاهی اوقات دنیا آنقدر عجیب میشود که او واقعا گیج میشود. سرگیجه... سیاهی... .
"حتی یک لحظهی پیش هم برایش دور است. " دور... پخش میشود : " معنی خاطره: آنچه بر کسی گذشته و در حافظهاش مانده. معنی حافظه: عارضه ضبط و نگهداری مطالب و وقایع. معنی عارضه: اتفاق، پیش آمد، مرض عشق. معنی فاصله: مسافت بین دو چیز یا دو کس! " پخش میشود: "تو خیلی دوری!" او دور است. از خواستههایش... "تو خیلی دوری... خیلی دور."
"رها شو! " تکرار کرد : "رها شو! " او خسته است. میدود ولی نمیرسد! شاید هم قلادهاش نمیگذارد! قلادهای برای حبس نگاهداشتنش... دستهی قلاده به دستِ شخصیتهای متفاوت و عجیب درونش است. درجا میزند! اطمینان! "تو خیلی دوری." رویاهایش؟ زندگیاش؟ چرا عمرش میرود ولی او حتی در "درجا زدن" هم مشکل دارد؟
آیا میتواند؟
ستارهها..! قبلا متنفر بود؛ ولی حالا نه! قبلا؟ پخش میشود: "درگذر، درگذر! آسمانی پیدا نیست... احتمالاً احتمالاً قهرمانی در کار نیست!" قهرمان؟ کیست؟
حالا میرسد به شمارهی ۴. او موفق نیست. در کارهایش. در توقعاتش. تصمیمهایش... نمیرسد. به هیچکدامشان! هنوز مثل آدمبزرگها نشده است! شاید این تنها موفقیتش هست. سقف... وقتی که همه بر این باورند، که او خوابیده... او به سقف نگاه میکند اما آن را نمیبیند. دیدنیها؛ فقط برای او..!
نفرت... حرفهایش برای دیگران معنایی ندارد! همانطور که برای خودش هم... فهم آنها سخت است. نجاتدهنده خودش است.
پخش میشود : " با بغضی از ترانه؛ محزون از این زمانه؛ رو به دریا کردم و آهی کشیدم... ."
-ابَر نو اَختران'
او گنگ است. گنگ است! ترکیب؟ شاید اما نه ترکیب! قطعی نیست؛ هیچچیز. دنیا میچرخد، دور سرش! نمیتواند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
-ابَر نو اَختران'
او گنگ است. گنگ است! ترکیب؟ شاید اما نه ترکیب! قطعی نیست؛ هیچچیز. دنیا میچرخد، دور سرش! نمیتواند
از زیباترین ترین ترینِ نوشتههام به تاریخِ ۱۴۰۳/۰۷/۰۷ .
-ابَر نو اَختران'
او گنگ است. گنگ است! ترکیب؟ شاید اما نه ترکیب! قطعی نیست؛ هیچچیز. دنیا میچرخد، دور سرش! نمیتواند
من قبل از خوندن صادق هدایت و عباس معروفی : (نگاشتهی بالا)
من بعدش : (پایین)
چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی؛
نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی.