اومدم بخوابم ، پنجره ی اتاق باز بود ، یکم سردم شد ، چه حس خوبی ..چه حس خوبیییییییی
دوستی های بزرگسالانه basically اینطورین که ..
"من زنده م، دوستت دارم، زندگی دهنمو صاف کرده، بعدا حرف میزنیم."
گاهی یه خرید ساده و کوچیک انگیزه و امید به زندگیم رو دو برابر میکنه
اما خیلی وقته دست از چرت و پرت خریدن برداشتم و اقتصادی و مفید ، طبق نیازم خرید میکنم..به قول رفیقم گمونم از نشانه های بلوغ فکری باشه یا شاید هم عوارض ورود به دهه ی سوم زندگی🤷🏻♀_
من بنده روزهای شلوغم، روزایی که از شدت مشغله یادت میره پیام های تلگرامت رو سین زدی و جواب ندادی، روزایی که پاهات شب از خستگی درد میکنه و روزایی که انقدر اتفاق توش افتاده که انگار چند روز بوده.
امروز هم از همون روزا بود ..
یه پدیدهای هست به اسم Revenge bedtime procrastination که همه مون تجربه کردیم.
حالا این یعنی چی؟ یعنی شبا با اینکه نیاز به خواب داریم و خستهایم، بازم دیر میخوابیم. چون تو طول روز به دلیل کار و مشغله، وقت آزادی که واسه خودمون باشه نداشتیم پس خواب شبو برای داشتن اون تایم آزاد قربانی میکنیم🚶🏻♀🚶🏻♀...