eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
67 دنبال‌کننده
539 عکس
34 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
هر آدمی توی زندگیش یه سری "پدیده‌های زنده‌کننده یا حیات‌بخش" داره. اینکه این پدیده‌ها چی باشن هم برمی‌گرده به علاقه و توانمندی و مسیر و تجربیات هر شخص. پس واسه هرکسی متفاوته. غرض اینکه آدم نباید مدت زیادی از این پدیده‌های حیات‌بخش دور بمونه. این پدیده‌ها در حکم cpr روح و وجودن. اگه مدام خودت رو cpr نکنی و زنده نگه‌نداری، زودتر از اونچه فکرش رو بکنی می‌میری...
"جایی وجود نداره. جاتون رو می‌سازید."
اگه براتون مقدور بود برای مادربزگ بنده فاتحه‌ای قرائت کنین و برای صبر همسر و دخترانشون، هر ذکری که ازتون گره‌گشایی کرده..
خدا هیچوقت جلو پای کسی سنگ نمیندازه مگه اینکه بدونه از پس بلند کردنش برمیاد | پرده نشین
[خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟!]
مادر❌ نبض زندگی✅
دیشب و داشتن با هم حرف میزدن. من تو اتاق بودم و گاهی صداشون رو میشنیدم. نمی‌دونم بحث چی بود که یهو جناب نعمت پرسید: هزار سال دیگه؟؟ یعنی وقتی که من از دنیا رفتم؟؟ بعد یه کم مکث کرد و ادامه داد: بابا که اون موقع حتما از دنیا رفته. مامان که حتما از دنیا رفته. آبجی که حتما از دنیا رفته. تو که حتما از دنیا رفتی.(حالا یه جوری ما رو تک به تک و با تاکید میگفت انگار به عمر نوح‌وار خودش خیلی امیدوار بود😔) بعد دیگه نفهمیدم حرفشون به کجا رسید. فقط به این فکر کردم که هزار سال دیگه که حتما همه‌مون از دنیا رفتیم، چی ازمون به جا مونده؟ اصلا چیزی مونده؟ چیزی که ارزشش رو داشته باشه؟ چیزی که به درد چهار نفر بخوره و خدابیامرزی پشت سرمون حواله کنه؟ یا نه...بهر تماشا آمده‌ایم و بهر تماشا هم میریم؟ ما میتونیم اسم مکتب و کشورمون رو بالا ببریم یا مکتب و کشور داره خرج ما میشه؟ و....
"باید به خود جرات داد" مثلا با ده درصد شارژ گوشی از خونه بزنی بیرون😔
اینجا، همونجاییه که هنوز برای از تو نوشتن هوا کم است... و همونجایی که هنوز و همیشه رنگ و بوی خونه داره... همونجایی که هم فسخ عزائم رو نشونت میده هم شکوفه زدن حیات رو...
چند ساعت مداوم فیلم و مستند و نماهنگ راجع به کشف حجاب اجباری دوره رضاخان و فاجعه‌ی گوهرشاد دیدم. دیدم و نوشتم بعد که زدم بیرون، هر قدم که برمی‌داشتم، هر وجب از خیابون شونزده آذر عزیز رو که با آرامش طی می‌کردم، هر حرکت کوچیکی مثل جمع کردن لبه‌های چادر و نزدیک کردنشون به همدیگه، همه و همه برام معنی و ارزش داشتن... یادمون میره زیر دین چه نعمتی داریم نفس میکشیم. یادشون میره پهلوی چه لجنی بود‌.. انسان و نسیان...
چقد فاجعه ست که یه نویسنده‌ی کاربلد به این باور برسه... توی مصاحبه اضافه میکنه که: شاید من چون از مطبوعات اومده‌م فکر میکردم پشت کمدی باید حتما یه پیام و حرف و نقدی باشه. کمدی برای کمدی رو بلد نبودم ولی باید یاد بگیرم چون دیگه عصر حرف زدن نیست!!!! خدا هدایتت کنه مرد :/