بنویسم که یادم بمونه
اگه هیچ کدوم از مصاحبههای امروز رو هم قبول نشدم، انجام دادنشون به یه روز بدون ناهار و پر از بدو بدو بعد از مدتها، میارزید.
لباسشویی رو روشن کردم. وقتی شروع کرد کار کردن دیدم انگار لبهی یکی از لباسا گیر کرده به درِ ماشین. گفتیم یه دور بشوره دور بعد کامل میذاریمش داخل. دو دقیقه طول نکشید که شرشر آب از زیر در، همونجایی که لباس گیر کرده بود ریخت کف آشپزخونه(:
درس اخلاقی: وقتی جلوی یه مشکلی رو همون لحظه نگیری و موکولش کنی به بعد اینجوری میشه.
و البته وقتی مامان تو خونه نیست!😐
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
بچهم واسه اولین بار اومد کوه اولش یه جوری حالِ اومدن نداشت که ناامید شدیم ولی بعد جوری انرژی گرفت ک
اون دفعه که با #جناب_نعمت اومدیم کوه، با همون تصورات خوشگل بچگیش برامون یه خاطرهی اساسی و پر از درس ساخت. که حتی امروز که خودش نبود تا باهامون بیاد هم قدم به قدم جلو چشممون باشه. که لزوما قرار نیست برسیم اون بالا. قرار نیست با یه چیز خیلی شگفت انگیز به اسم مقصد مواجه بشیم. همین مسیر و تکتک پلهها و شیب و سربالاییها و ناهمواریهاشه که میسازدت. قطره قطره عرقی که میریزی، ضربان قلبی که تندتر میشه، نفسی که سخت بالا میاد، اینا قویترت میکنن نه ضعیفتر. اصل ماجرا همینجاست. تو دل هر قدمی که برمیداری. تو دل همون لحظهای که داری طیش میکنی. نه یه قدم جلوتر نه یه قدم عقبتر. اگه کسی رو داشته باشی که بتونی شونه به شونه و دست تو دستش بری بالا، سرعتت بیشتر و خستگیت کمتر میشه. ولی اگه بخوای به اونی که دو قدم جلوتره نگاه کنی و همهش تو فکر دوییدن باشی که به اون برسی یا ازش رد شی، باختی. خودتو حیف کردی. خودتو که فقط باید با خودت، با نفسها و قدمهای خودت مقایسه کنی. موضوع هم فقط شیب و سربالایی نیست. نباید بیملاحظه و تختهگاز بری بالا. باید فکر برگشت، فکر سرپایینی رو هم بکنی و براش جون داشته باشی. و یه عالمه باید و نباید و جزئیات ریز و درشت دیگه که کیفیت مسیرت رو بهتر میکنه نه مقصد.
و این، نه فقط حکایت کوه، که حکایت زندگیه.
وحشت؟
این چند روز هرچی تو گزارش تصویریای کاروان اربعین دانشگاه چشم میچرخونم -جدا از غصهی جا موندن- بجز یکی دو نفر، آشنا نمیبینم!
فراتر از وحشت🤝
الله اکبر از دیدارهای تصادفی که با یک چرخاندنِ سر رقم میخورند و نشانه میشوند برای احیای ایدههایی که ما را به هم رسانده و وصل کرده...
الله اکبر از پازل خدا...
#الف
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
غمِ تو هنوزُم پَرِ شالُمه چه غم؟ که غمت توی اقبالُمه..
تفکر طراح محرمشهر رو دوست دارم
هم بهدرد اونی که راهی کربلاست میخوره هم اونی که جامونده
یه فضا شبیه بین الحرمین، یه طرف "آزادی" یه طرف "کشتی نجات" که میتونی بهش ملحق بشی. امسال هم شبیهسازی مزار آقا...و این شبا خدا هم ترکیب رو کامل میکنه و ماه رو میذاره وسط این دکور..