چندوقت پیش هم برای بار دوم(بعد از جشنواره ۴۰۳) بچهی مردم رو دیدم
و جدا از اینکه کاش محمود کریمی بتونه بقیهی تاریخ معاصر ایران رو هم انقدر شیرین به تصویر بکشه، مطمئنتر شدم نسخهی جشنوارهایِ فیلمها دیگه جایی گیر نمیاد. از پایانبندی تا شروع و...خیلی چیزا تغییر میکنه و اگه جشنواره رو از دست بدی باخت میدی چون معمولا نسخه جشنوارهای قابل توجهتره.
بازم خداروشکر که الحمدلله...این یکی رو شخصا از دست ندادم. ولی خب بابت شروع فیلم احمد، پایانبندی رویاشهر، اسم و پرداخت تاریخیِ احتمالیِ آدمفروش و خیلی چیزای دیگه که بعد از جشنوارههاشون تو نسخهی اکران عمومی عوض شدن ای دریغا ای دریغ.
یقینا کُلُه خیر دیگه...
دیروز یه بنده خدایی سر کلاس(نماینده کلاس درواقع) خودکارمو قرض گرفت. این جمله و اتفاق به کل از ذهنم پاک شد تا الان که یادم افتاد عه! مونده دستش😶
حالا خودکار فدا سرش. میخوام بگم حافظه و اینا واسه من دیگه یه شوخیه🙏🏻
یکی از نعمتهای خفنِ روزگار، همنشینی با آدمِ بشدت برونگراییه که برونگراییش نه تنها تو رو منزوی و درونگرا نکنه بلکه به سرحدات و قلههای برونگرایی برسونه تا حدی که مجبور شی جلوی خودتو بگیری.
این موضوع برای امثال من که غالبا درونگرا به نظر میرسن ولی یه برونگرای دوآتیشه تو ذهنشون زندگی میکنه و تلاش میکنه بپره بیرون، واقعا سجدهی شکر میطلبه😭
بندهی عادت بودن؟
آدمیزاد حتی به اینکه مجبور باشه هربار گوشیش رو با اتصال شارژر یا هندزفری روشن کنه و دکمهی پاور خراب باشه هم عادت میکنه.
کجای کاری!
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
دیروز یه بنده خدایی سر کلاس(نماینده کلاس درواقع) خودکارمو قرض گرفت. این جمله و اتفاق به کل از ذهنم پ
بدون هماهنگی قبلی (تو یه کلاس دیگه) دیدمش و منو شناخت خودکارمو داد.🦦
نتیجهی اخلاقی اینکه اگه نقص درونی خودت رو بپذیری، مسئله حل میشه.
از این به بعد از حافظهم تعریف کنید باهاتون برخورد میکنم😔