eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
81 دنبال‌کننده
616 عکس
39 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
آغاز رفاقت من با کارستان بهارستان(: وقتی تصمیم گرفتم بیام این نشست، بخاطر اسم آقای امیریان بود که تازه اونم با آقای مرادیان اشتباه گرفته بودمشون!(جفتشون رو می‌شناسم و همواره قاطی‌شون می‌کنم و امیدوارم این دیدار حضوری باعث شه بتونم تفکیکشون کنم توی ذهنم🌚) همین امروز خیلی اتفاقی موقع سرچ کردن فهمیدم آریو، کارِ نویسنده‌ی زایوئه و این آدم خیلی جدی داره تو حوزه‌ی داستان علمی‌تخیلی و آینده‌نگازی کار می‌کنه. حتی نمی‌دونستم کتاب قراره همینجا رونمایی بشه و جشن امضا باشه😭😂 یعنی در اتفاقی‌غیراتفاقی‌ترین حالت ممکن قسمت شد بیام. هم از گفتگو استفاده کنم و نوشتن از آینده برام بسیار جذاب‌تر و سازمان‌یافته‌تر بشه، هم از آقای رضایی برای رمان‌های خودم راهنمایی بگیرم و با اینکه صحبت ایشون هم ناظر به بعد از تکمیل رمان‌ها بود، ولی کلی انرژی و انگیزه بگیرم از همین هم‌کلامی. چیزی که جاش بین این همه گفت و شنود از فیلمنامه و داستان کوتاه و...در این روزهام خالی بود. خلاصه که شُکر بابت رزق‌های لایحتسب. سعی می‌کنم آریو رو زود بخونم و درباره‌ش باهاتون صحبت کنم✨
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
🚩 رهبر شهید: در دفاع از حرکت علمی کشور، تا نفَس دارم کوتاه نخواهم آمد. 🏴 مراسم سوگواری رهبر شهید ا
ما جَرَیان داریم شبیه اشکامون گرفتیم این درسو از خون آقامون بهترین ترجیع‌بندی که می‌تونه این شبا تکرار شه.
بگید که شمام وقتی تو هیئت دارید از متن عمیق مداحی لذت می‌برید ولی اون صدای سین‌سین بی‌معنی و زشت نمیذاره، دلتون می‌خواد یه چکش پرت کنید سمت بلندگو و بگید قطع کن اون لامصبو.🗿
بذارید بحث مفصلم راجع به آسیب‌سنجی فرم و محتوای هیئات رو همینجا و به همین بهانه، مختصر باز کنم. من یکبار رفتم هیئت حسین ستوده. اونم به اصرار و برای هفت پشتم کافی بود. واقعا بنظرم بحث سلیقه نیست. بحث فرمه. بحث خروج از تعادله. این شخص محترم و هیئتش رو شاید بشه بعنوان مرز بین هیئات اصولی‌تر که هنوز به یکسری ملاحظه قائلن با هیئات بی‌ملاحظه‌ی اگزوزی در نظر گرفت. و همون شبی که حضور داشتم، یکی از دلایل مهم خروج هیئات از تعادل برام روشن شد. ایشون داشتن از هیئت دهه‌ی اول تو کربلاشون می‌گفتن با این تعبیر که: آره. حاج فلانی گفت بریم. ما هم رفتیم عشق کردیم. و چندبار این لفط عشق کردیم رو تکرار کردن. موضوع دقیقا همینجاست. در نقطه‌ی قاطی شدنِ علاقه و سلوک فردی با تریبون و اجتماع. وقتی تو یک سَر و سِری با وجود امام حسین داری، اصلا یک عشق وصف‌نشدنی، و این رو می‌خوای بروز بدی، می‌خوای واقعا فقط عشق کنی با این حس و حالت. خب برادرِ من! این کار جاش توی خلوته یا نهایتا جلسه‌ی خصوصی. نه هیئت عمومی به مثابه‌ی رسانه که از قضا مال شما از نوع پرطرفدارشه و طرفدارهاشم تاثیرپذیرترین قشر یعنی نوجوونا. و از همینجا، از همین "عشق کردن" به جای "عزاداری کردن" توی هیئت عمومی، جریانی شکل می‌گیره که به رفتارهای خیلی رادیکال‌تر و شازتر می‌رسه. که شاید امثال این برادر اصلا خواهانش نباشن، اما دومینوار بهش شکل میدن. حتی اون آدمایی که رفتار غیرمعمول‌تری در هیئات‌شون انجام میدن هم شاید اصلا نیت بدی ندارن و فقط متوجه ابعادِ "رسانه بودنِ هیئت" و اینکه خودشون "صاحب رسانه"ن نیستن. این موضوع نه فقط در فرم، که در محتوا هم وجود داره. البته برعکسش! کسایی که اتفاقا متوجه اهمیت رسانه هستن و می‌خوان نهایت اثرگذاری رو از طریقش داشته باشن یهو در روضه و مقتل اغراق‌های عجیب‌غریب می‌کنن، تعابیر من‌درآوردی به کار می‌برن، روضه رو از باز هم فراتر می‌برن و... و این هم چه بسا نادانسته و در یک اقدام احساسی اتفاق بیفته چه بسا با نیت خوب. اما بنظرم اینجا دیگه الاعمال بالنیات نیست. تو حتی اگه می‌خوای عمق عرفان و شور و طلبت نسبت به وجود امام رو نشون بدی باید دقت کنی که فرمی که انتخاب می‌کنی مناسب مخاطب عام هست یا نه ممکنه اثر عکس ایجاد کنه. باید دقت کنی جلسه‌ی خصوصی رو با عمومی اشتباه نگیری، باید دقت کنی که شور به فرم محدود نشه، معنازدایی نشه. غایتِ روضه، داد زدن و لطمه زدن نشه و....خیلی از ملاحظات دیگه. رسانه داشتن مسئولیت سنگینیه.
ببخشید اگه جایی جمله‌بندی یا محتوا ناواضح بود بذارید به حساب خستگی اما خب حقیقتا بیشتر از یک ساله می‌خوام این موضوعو اینجا مطرح کنم و نمیشه. دیگه الان چندوقته خیلی مصداق‌های زیادی ازش دیدم و خداروشکر بحثش باز شد. خوشحال میشم نظر بدید و درموردش گفتگو کنیم.
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
درس امشب: به هیچ عنوان هرگز و به هبچ وجه من الوجوه روی توانایی مسیریابی من حساب نکنید! حتی اگه به ا
صبح بخیر. قربانی امروزم بود و خودم بیشتر از جنابشون حین دویدن‌های بی‌مقصد از نفس افتادم🙏🏻 نفر بعدی که گول منو می‌خوره و بهم اعتماد می‌کنه کی می‌تونه باشه؟
ولی خاطرات ما از سرگردونی‌هامون هم به شما ختم میشه...
من: نگرانی بابت اینکه آیا با یک ساعت تاخیر واردِ کلاس شدن خیلی زشته؟ استاد به محض ورودم: پذیرایی بشید بعد بشینید. گاهی دنیا راحت‌تر و جالب‌تر از تصور ماست😔✨