مأوا•`
خب #تولد ۲۰ سالگی📍
خیلی آنچنان حس خاصی ندارم
ولی خب
این یسال عمرم که گذشت واقعا عجیب ترین بود،
اصن نمیدونم چی باید بنویسم که بمونه اینجا.
با آدمای عجیب غریبی آشنا شدم
روزای خیییلی عجیبی رو گذروندم
یهو تخلیه کردن خوابگاه بخاطر جنگ ۱۲ روزه،
فوت بابابزرگم تو کمترین سن،
آشنا شدن با ی سری آدمای واقعا عجیب که انگار ماورایی ان،
وسط امتحان ترم یهو کشت و کشتار راه انداختن ی تعداد آدم هیجانی و دوباره آواره شدن بچهای خوابگاه و دانشگاه و تعطیل شدن دانشگاه و عقب افتادن امتحانا
استرسِ امتحان دادن تو سایت ویانا و یهو پرت کردنمون بیرون از سایت چرتوپرت
شهادت آقا
رهبر شدن آقا سید مجتبی
بالای ۱۰۰ روز تو خیابون بودن مردم
و دیدن ی سری ازدواجا و طلاقا که به مغزمم خطور نمیکرد...
الانم که دارم اینو مینویسم فردا ۸ صبح امتحان استاد هرندی رو دارم
تازه تو سالی که گذشت فک کنم کلا سه بار گریه ام گرفت ک یبارش تو کتابخونه یسنا بغلم کرد،یبار تو دانشکده ایرانشناسی بود که آرتا و وجیهه بغلم کردن،و یبارم تو دانشکده ی زبان خودمون بود ک حکیمی بغلم کرد...
بزرگترین دستاوردم این بود که به حدی رسیدم که دیگه هیچ آدمی نمیتونه روی روان یا احساساتم تأثیر منفی بزاره و هیچ حسی نسبت به آدما ندارم به جز چند نفر محدود.
از مامانم بیشتر از هر وقت دیگه درسای زندگی یاد گرفتم
بابامم که هرچی میگم و میخوام ازش نه نمیگه قربونش برم
الان به خودم بگم تولدم مبارک فک کنم خیلی کلیشه ای باشه منم متاسفانه دختر ادایی ای نیستم،
ولی خب امام حسین خودش پشت و پناهت باشه دخترخانوم
۳۱خرداد۱۴۰۵
روز ششم محرم
مأوا•`
خب #تولد ۲۰ سالگی📍 خیلی آنچنان حس خاصی ندارم ولی خب این یسال عمرم که گذشت واقعا عجیب ترین بود، اص
ببخشید از اینم مطمئن شدم که اگه پول داشته باشی اخلاق نداشته باشی به درد جرز لای دیوارم نمیخوری😂🫂
مأوا•`
از قشنگیای دنیا اینه که دانش آموزات تو مراسمای شبای محرم ببیننت و یهو بدو ان سمتت بگن اینم شربتتتتتت
دستای لطیف و چهره های معصومشووون
ذوقای کوچیکه بچگونشووون خدایااا😭🤏
سه سال و نیم داشت
با مامانش رفته بود مراسم روضه ی حضرت عباس
یهو یه خانوم اومد تو مجلس به مامانش گفت
پسرت تموم کرد!
جلوی در مسجد موتور زد زیرش...
همونجا یه لحظه مامانش یاد حضرت ابوالفضل افتاد گفت قسمت میدم بچمو سالم بهم برگردون،قول میدم خودم بزرگش کنم واسه تو خرجش کنم.
پسر شفا پیدا میکنه
وقتی ۲۶ سالش میشه،
۱۵ دقیقه مونده به اذان ظهر روز تاسوعا،
تو سوریه شهید میشه...
حرف مامانش...
الوعده وفا...
سالروز شهادتت مبارک،
پسر خریدار شده🌿
#شهید_مصطفی_صدرزاده🌺
•@itsmava🤏