eitaa logo
جهاد تبیین
19هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
7.1هزار ویدیو
339 فایل
جهاد تبیین *مطالبه گری* آرمانهای امام خمینی ره ، انقلاب شهداء عزیزمان ، منویات رهبر عزیزمان و ارائه تحلیل های روز سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و بین المللی بمنظور روشنگری و بصیرت افزایی
مشاهده در ایتا
دانلود
⬆️⬆️⬆️ حجت الاسلام سوره مبارکه بخش چهارم قسمت 1و 2 1
سلام علیکم، باعنایت پروردگار تبارک وتعالی دوستان ولایی وبصیر وقران دوستم اگر خدابخواهدیک دوره کامل ترجمه وتفسیر کتاب خدا ؛قران راازاستادارجمند اقای قرائتی عزیز که بین تفاسیرمختلف روان وساده میباشد؛ شروع کردیم؛ همراه ما باشید گوش به پیام اسمانی قران می سپاریم وراه اصلی پیامبران وواولیائ خدا رو سرلوحه کار خود قرارمی دهیم؛ان شاءالله ومن الله توفیق ‏‏این لینک را دنبال کنید تا به گروه من در WhatsApp ملحق شوید: https://chat.whatsapp.com/JB6WU8yi63iEvObWy1pqaE
جهاد تبیین
صوت تفسیربخش اول ،که جابجا شده
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم میلاد با سعادت حضرت امام حسن عسکری بر شما عزیز گرامی مبارک باشد 🌸🍃🌸 شیعه واقعی 🌹 امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: 🔹 پیروان و شیعیان على علیه السلام کسانى هستند که برادران (دینى) خود را بر خویش مقدم مى ‏دارند گرچه خودشان نیازمند باشند 🔹و شیعیان على علیه السلام کسانى هستند که از آن‏چه خداوند نهى کرده دورى مى ‏کنند و به آنچه امر نموده عمل مى ‏کنند و آنان در تکریم و احترام برادران مؤمن خود به على علیه السلام اقتدا مى ‏نمایند. 📗 میزان الحکمه ج5 ص 231
بسم الله الرحمن الرحیم وقت بخیر لطیفی می گفت: 🌸✨ این روزها بیشتر از قبل مراقبِ خوبی هایـتان باشید.. شیطان عزم جزم کرده خسته تون کنه . امـا... تو نگذار دنیـا عوضت کند..! همانی شـو،، که خدا بعد از خلقتش به خودش تبریک گفت♥️ بگذار همانطور زیبا بمونی آلوده شدن ساده است پاک و پاکیزه ماندن مجاهدت می خواهد
🔴جلسه ویژه شورای عالی هماهنگی اقتصادی در حضور رهبر انقلاب برگزار می‌شود 🔹شورای‌عالی هماهنگی اقتصادی امروز در حضور رهبر انقلاب تشکیل جلسه خواهد داد. این جلسه با حضور سران قوای سه‌گانه و دیگر اعضای این شورا در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار می‌شود. 🔸 شورای‌عالی هماهنگی اقتصادی در اردیبهشت ۹۷ و در پی شرایط اقتصادی ناشی از تحریم با فرمان رهبر انقلاب اسلامی تشکیل شد.
🔴 احمق ترین ها دونالد ترامپ: پرونده ما با قدرت ادامه دارد و ما این مبارزه خوب را ادامه می‌دهیم و معتقدم که پیروز می‌شویم. با وجود این، من در راستای منافع کشورم، توصیه کرده‌ام که امیلی و تیم او کارهای لازم در خصوص پروتکل‌های اولیه [انتقال قدرت] را انجام دهند و به تیم خودم هم گفته‌ام همین کار را انجام دهند. + بخاطر منافع ملی کشورش، کوتاه آمد اما احمق ترها بخاطر منافع حزبی و شخصی، ایران را به لبه پرتگاه برده بزرگترین تحریمها علیه کشور را زدند! ترامپ با حدود 73 میلیون رای در مقابل 78 میلیون رای بایدن به فاصله کم با کاندید پیروز و با کلی مدرک تقلب پذیرفت بخاطر منافع ملی کوتاه بیاید و قانونی پیگیری کند... اما اینجا مورد داشتیم با 13 میلیون رای در مقابل 24 میلیون رای مدعی بود انتخابات را برده در حالیکه 11میلیون فاصله داشت با کاندید پیروز، میگفت من رییس جمهور قانونی کشورم، و قبل از شمارش آرا میفرمود طبق آماری که از ستادهای انتخاباتی سراسر کشور به من رسیده برنده قطعی انتخابات با نسبت آرای بسیار بالا اینجانب هستم، اسناد و مدارکی که ارائه میدادن چی بود؟ میرحسین داماد لرستانه و فرزند آذربایجان، مگر لرها دامادشون رو میذارن به احمدی نژاد رای بدن، مگر ترکها فرزندشون رو میذارن به احمدی نژاد رای بدن! حالا مورد احمق تر از اونم داشتیم که حتی رییس ستاد انتخاباتیش هم بهش رای نداده بود و با چند صد هزار رای از آرای باطله شکست خورده بود ولی میگفت من پیروز انتخاباتم اینو دیگه ننجون منم میدونه:) و ما دوتا رو کجا میبرید، بعد دو تا رییس جمهور:) کنار هم به خوبی و خوشی شورش راه مینداختن! https://eitaa.com/joinchat/1903165495C56be1717e3
🌹طنز جبهه😜 (26):👇 (بمناسبت فرا رسیدن هفته بسیج😳) 💕یک جبهه بود و یک عموحسن:(1)👇 💥اگر دیروز به جبهه سفر می کردی، در کافة صلواتی ها، آشپزخانه ها، دفتر فرماندهی و در خط مقدم به پیرمردان باصفایی برمی خوردی که با شوخ طبعی و نشاط و سرزندگی خود، نه تنها غنچه لبخند را بر لبان رزمندگان جوان می نشاندند، بلکه چون خادمی فداکار حتی از شستن لباس های زیر بچه ها هم امتناع نمی کردند. پس از هر عملیات، سیمای این پیرمردان که در سوگ شهیدانی پروانه وار گرد آنان می چرخیدند، دیدنی بود و آنان چون پدری فرزند از دست داده، گوشه ای می خزیدند و صدا می زدند، علی! حسین! محمود! ...🌷 💥اما امان از روزی که بچه ها در سوگ پیر مرد باصفایی می نشستند. حسن امیری را از بس دوستش داشتند «عمو 💖 حسن» صدا می زدند. عموحسن، یکی از آنانی بود که وقتی لباس زیبای شهادت بر تن کرد، همه بچه ها گریستند. او که دیروز با کارها و سخنان خود غنچه لبخند شهیدان را شکوفا می کرد، هنوز هم یاد و خاطراتش لبخند را بر لبان رزمندگان می نشاند ... 💥تو جبهه همه می شناختنش، آخه یه جبهه بود و یه عمو حسن؛ فرمانده مقتدر آشپزخانه تبلیغات و مسئول تیم روحیه. واقعاً خواستنی بود و تواضع تا دلت بخواد تو بند و بساطش پیدا می شد. کافی بود بهش سلام می دادی، به دستت امان نمی داد و یه ماچ رو دستت نقش می بست. اگرم کسی برای تلافی دستشو می بوسید، می نشست و گریه می کرد که چرا دست منو بوسیدی!؟ 😳 می گفت: «شما بسیجی هستید، اما شما چی می دونید من کی ام، گذاشته ام چی بوده، شما پاکید.»👈 می گن عاقبت خیاط تو کوزه می افته، یه بار بچه ها با هم نقشه ریختند، چند نفری جوراب هاشو درآوردند و پاهاشو به ماچ بستند. اگر می دیدیش... 💥غذاهاش خیلی توفیر داشت. ماشاءالله عمو حسن مبتکر هم بود. یه بار یه غذا بهمون داد خوردیم. پرسید: خوشمزه بود؟ گفتیم: خیلی. گفت: آب پنیر بود! هرچی از غذاها اضافه می اومد، دور نمی ریخت، همه رو تو یخچال نگه می داشت تا آخر هفته همشو با هم می ریخت تو دیگ و گرم می کرد، می داد بخوریم؛😞 بادنجان، کباب گوشت، قیمه، یک تکه خیار و ... یه آش شله قلم کار به تمام معنا با نام:👇 «گزارش هفتگی عمو حسن!» 💥با اسراف دشمن خونی بود و این وسط بچه ها باید قربانی می شدند. صبح تا شب دویده بودیم. اومدیم سر سفره. غذا حاضری بود. عمو حسن یه گونی نون خشک رو آب زده بود، گذاشت جلومون. اعتراض که کردیم، گوشش بدهکار نبود، می گفت: «می گین اینها رو چی کار کنم. بریزمشون دور. بخورید، مریض نمی شید، زمونه قحطی یادتون نمیآد؟» کم که نمی آورد، هیچی، یه چیزی هم بدهکارمون می کرد و همه نون خشکه ها رو به خوردمون می داد!😜 💥آشپزخانه، مقر شخصی خودش بود. به کسی اجازه دخالت تو حوزه مسئولیتش نمی داد. تا می رفتیم ظرف بشوریم. دستمون رو می بوسید و می گفت: «از آشپزخانه برید بیرون!» همه رو بیرون می انداخت و خودش تنهایی همه ظرف ها رو می شست👌 💥شوخی هاش هم منحصر به فرد بود. تازه از مرخصی اومده بود، همین که چشمش به من افتاد، با ایماء و اشاره گفت: برم جلو. دستمو باز کرد و یه مشت پر پسته و شکلات ریخت توش، بعدشم سرشو نزدیک گوشم آورد و به طوری که کسی نشنوه، گفت: یه طوری بخور که کسی نفهمه. منم با حفظ تریپ اطلاعاتی، چپ و راستمو ورانداز کردم و یواشکی رفتم به سمت آسایشگاه. تمام فکر و ذهنم این بود که لو نرم. وارد آسایشگاه که شدم، یک دفعه دیدم هر کسی یه گوشه ای داره چیزی می خوره. به همه همین رو گفته بود!😄 💥افتخاراتش هم شنیدنی بود. بچه ها را تو آشپزخانه دور خودش جمع کرده بود و داشت از شجاعتش می گفت: «جاتون خالی، نبودین ببینین که رو تپه کانی مانگا یه تیپ عراقی بود. همشون رو تارومار کردم، یه دونشون هم زنده نموند. یکی از بچه ها گفت: عمو جون شاید پیت رو برعکس کردی، ناکارش کردی!😉 گفت: ما رو اینطوری نگاه نکن، یه هو کنم، همه در میرن...👌 راوی: ناصر کاوه