#خاطرات_شهدا 🕊
.
بعد از فتح شهر الحاضر بود که به لطف خدا و مدد اهل بیت بدون شهید و مجروح، عملیات تموم شد.✅
.
رزمنده ها خیلی خوشحال بودن
و هر کسی به نحوی شکرگزاری میکرد و درحال شادی بود. .
منم اسلحه 🔫رو مسلح کردم و دو تا تیر هوایی زدم یه دفعه یه نفر زد رو شونم برگشتم دیدم #مسعوده .
با ناراحتی گفت چیکار میکنی!!؟
گفتم: خب خوشحالم. شهرو فتح کردیم .😅
دارم #تیر_هوایی می زنم. .
مسعود گفت: #بیت_الماله
برادر #بیت_المال...
با اینکه من بزرگتر بودم و تقریبا #مسعود هم سن بچه من بود، ولی این حرفش تا #عمق_وجودم رفت و همیشه صداش تو گوشمه
و خدارو شکر میکنم که لیاقت همراهی و همرزمی شهدا رو نصیبم کرده..❤️
#نقل ازهمرزم شهید
🍃🌷 صلوات