23.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مدعی خواست بیاید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینهی نامحرم زد
هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد
دل برد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد
گه پیر و جوان شد
گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق
خود رفت به کشتی
گه گشت خلیل و به دل نار بر آمد
آتش گل از آن شد
یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی
روشنگر عالم
از دیده یعقوب چو انوار بر آمد
تا دیده عیان شد
حقا که هم او بود کاندر ید بیضا
میکرد شبانی
در چوب شد و بر صفت مار بر آمد
زان فخر کیان شد
می گشت دمی چند بر این روی زمین او
از بهر تفرج
عیسی شد و بر گنبد دوار بر آمد
تسبیح کنان شد
بالجمله هم او بود که می آمد و می رفت
هر قرن که دیدی
تا عاقبت آن شکل عرب وار بر آمد
دارای جهان شد
منسوخ چه باشد؟ نه تناسخ به حقیقت
آن دلبر زیبا
شمشیر شد و در کف کرار بر آمد
قتال زمان شد
نی نی که هم او بود که می گفت انا الحق
در صوت الهی
منصور نبود آن که بر آن دار بر آمد
نادان به گمان شد
رومی سخن کفر نگفته ست و نگوید
منکر مشویدش
کافر بود آن کس که به انکار بر آمد
از دوزخیان شد
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 روضهخوانی سیدحسن نصرالله برای سیدالشهدا(ع)
@FarsMaaref
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎙 جلسه تفسیر قرآن #استاد_طاهرزاده
آیاتی از کلام الله مجید که امشب به مناسبت شهادت سید مقاومت مدنظر قرار میگیرد
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ (137.آل عمران)
@soha_sima
مسابقه_ موقعیت گل
من شاید نتوانم خوب قصه تعریف کنم
از کجا اینرا میفهمم؟
از اینکه بعد از جکی که میگویم کسی نمیخندد!
همینطور روضهخوانی که نمیتواند از مخاطبش اشک بگیرد! او هم قصهگوی خوبی نیست
و همینطور مادری که نمیتواند بچهاش را خواب قصهها کند ...
بازیکن فوتبال هم اگر در موقعیت مفتی گل قرار بگیرد مثلا وقتی دربازهبان یا بازیکن پیش رویش مصدوم میشود توپ را سمت دروازه هل نمیدهد
چرا که میداند گل نزده است هرچند بازی را ببرند. و هواداران و همبازیهایش هم او را تشویق نخواهند کرد
گفتم موقعیت !
اگر کسی نمیخندد و نمیگرید بخاطر آنست که هنوز در موقعیت آن قرار نگرفته است! ماها هم که نمیتوانیم در سینمایمان موقعیت طنز بسازیم رو به گفتن هذل و کلمات زشت میکنیم یا ناچار به یک بازیگر معروف میگوییم تا توی فیلم برقصد بلکه فیلممان دلیلی برای فروش پیدا کند!
ولی خود کارگردانهایمان هم میدانند که باید حسرت یک فیلم کارگردانان بزرگ را بخورند و همینطور بازیگرهایمان یا استندآپ کمدینهایمان
چرا که تا موقعیت ساخته نشود و تماشاچیان کمکم از جایشان پا نشوند ، مست و دیوانهی تکنیک و تاکتیک و همآهنگی بازی ما نشوند همهچیز راکد خواهد بود و لو اینکه توپ از خط گل بگذرد
از مثال بگذرم
بعد از شهادت آیتالله رئیسی کار سخت شده است
و من فکر میکنم بهتمان هم از همینجاست! هنیه و سید حسن نصرالله هم از همین دستاند!
میشود زور زد و گریست ولی گریه از حکایت این جهان که نباید کار چندان دشواری باشد!
ولی وقتی دشمن صهیونی ولخرجانه میزند و ترور میکند قصه یا همان بازی را بهم میزند و بهت جای غمی که قرار بود در پایان بازی آهسته آهسته سر و کلهاش پیدا شود را میگیرد!
فقط مسئلهای میماند!
من بچگیهایم زیاد گریه میکردم و به هقهق میافتادم ! ولی نمیدانم چرا گاهی وسط گریهها و نالهها آدم خمیازه میکشد و یا به سرفه میافتد!
اعصابم بهم میریخت!
این دیگر چه غم و چه شیوهی عزاداریست!؟
مسخره نیست!؟
راستی عاشق عزادار است و غرق غم فراق یار ! عاشق خمیازه میکشد !؟
بعید میدانم!
من نمیگویم شهادت این سه بزرگ بیقصه است ولی میپرسم ما هم لهله نمیزنیم تا زیر بازی بکشیم و بمب روی بمب بریزیم!؟ و همینجا نیست که میگوییم پس چرا نمیزنیم!؟ و برایش آیه و روایت و دلیل قطار میکنیم!؟
راستی اگر بیقصه نمیشود اشک ریخت باید عزادار چشمهای خشک از بیقصگی بود مخصوصا آنکس که گریه را تنها راه برای ادامهی مسیر یافته است!
ولی ما هم اسرائیلزده ایم و نقدهایمان بیشتر از آنکه نقد به سیاستهای جمهوری اسلامی در قبال مسئلهی فلسطین و لبنان باشد نفی و نخواستن سیاست و خرد و حکمت است و از همین رو شکستخورده بودن پیشینی طرح اسرائیل را نمیفهمیم
و ای کاش زودتر زبانی ساده و بیادعا بروایت قصهی شهادت رئیسی و هنیه و سید حسن نصرالله باز شود تا مراهم از این بهت و سرگیجی در آورد واگرنه شاید توصیف و مدح شهادت راهگشا نباشد
مغاکِ ویرانی
از بالا نظر به انتهای گودی قتلگاه سید دهشتناک است!
(در دهشت معانی؛ هول _پریشانی _ سراسیمگی_تعجب_حیرت_پروا و ... نهفته است)
یک وجهش شاید این باشد که پیش از این، اینجا کوهی قرار داشته که همهی ما به آن تکیه کرده بودیم!
و حالا ...
خوبی این شبها این است که خبرگزاریها ساکتتر از پیشاند و بقول خودشان طرف مقاومت نشسته است و نگاه میکند و دشمن میتازد! و چهبسا که هیچ راهی پیش روی خود نبینند مگر اینکه بچهی مظلوم که کتکخورش ملس شده برود و پدرش را بیاورد!
و عجیب آنکه دشمن زبون هم همین تصور را دارد !
و هرچه پدر داد میزند که حالا اینجور ها هم نیست طاقت بچه دیگر طاق شده!
میخوانیم که خدا بار اضافی بر دوش کسی نمیگذارد و انسانها وقتی که عزادار میشوند میگویند دیگر نمیتوانم!
اینکه نمیتوانیم به راهی که رفتهایم ربط و بستگی دارد!
این توانایی با زبان ممکن میشود
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد و اشتیاق
یا الم نشرح لک صدرک
و وضعنا عنک وزرک
الذی انقض ظهرک
و رفعنا لک ذکرک
اینکه ما مقاومت را شکستخورده و دشمن را پیروز میدان میدانیم بخاطر تصوری است که رئیسجمهورمان آنرا به نمایندگی از همهی ما خواسته یا ناخواسته بهزبان آورد!
حزبالله نمیتواند بدون کمک، دشمن اسرائیلی را شکست دهد!
و حالا سید مقاومت نیست و فرماندهان ردهی اول هم نیستند!
ظاهرا کار تمام است!
ما که تیممان اول بازی گل زده بود حالا در دقایق پایانی داریم دیقه به دیقه گل میخوریم و حریف هم مزه میریزد و جشن میگیرد!
راستش این دو روز حرفی در گلویم خشک شده بود!
اینکه مسئله آزادی قدس بود! و مگر سید شهید راه قدس نبود!؟ و در راه گذر کردن ما و این جهان از اسرائیل خادمی نکرد تا آنکه سرانجام خاک راه شد؟
این بهتی که امروز همهجا را فرا گرفته بهت از تصوراتمان نیست!؟ بهت چیز بدی نیست اگر باز زبان ما را بهانتظار و دعا باز کند
بند کن چون سیل سیلانی کند
ور نه ویرانی و رسوائی کند
من چه غم دارم که ویرانی بود
زیر ویران گنج سلطانی بود!
اگر نبود فیا سیوف خذینی مگر شمشیرها کاری می توانستند بکنند.
عبیدالله بن زیادها خوشحالند که با کشتن حسین (ع) بر حقند چرا که گویا خدا نیز از حسین (ع) دفاع نکرده است .
عبیدالله بن زیاد: ستایش خدا را که شما خانواده را رسوا ساخت و کشت و نشان داد که آنچه میگفتید دروغی بیش نبود.
زینب: ستایش خدا را که ما را به واسطه پیامبر خود (که از خاندان ماست) گرامی داشت و از پلیدی پاک گردانید. جز فاسق رسوا نمیشود و جز بدکار، دروغ نمیگوید، و بد کار ما نیستیم بلکه دیگرانند (یعنی تو و پیروانت هستید) و ستایش مخصوص خداست
عبیدالله بن زیاد: «دیدی خدا با خاندانت چه کرد؟
زینب: جز زیبایی ندیدم! آنان کسانی بودند که خدا مقدّر ساخته بود کشته شوند و آنان نیز اطاعت کرده و به سوی آرامگاه خود شتافتند و بهزودی خداوند تو و آنان را (در روز رستاخیز) با هم روبهرو میکند و آنان از تو، به درگاه خدا شکایت و دادخواهی خواهند کرد، اینک بنگر که آن روز چه کسی پیروز خواهد شد، مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!
عبیدالله بن زیاد: خدا دلم را با کشتهشدن برادر نافرمانت حسین و خاندان و لشکر سرکش او شفا داد.
زینب: به خدا قسم بزرگ ما را کشتی، نهال مرا قطع کردی و ریشه مرا در آوردی، اگر این کار مایه شفای توست، همانا شفا یافتهای
ابن زیاد با حالت خشم و استهزا: این هم مثل پدرش علی سخنپرداز است؛ به جان خودم پدرت نیز شاعر بود و سخن به سجع میگفت.
زینب: «زن را با سجعگویی چه کار؟» (حالا چه وقت سجع گفتن است؟) سرم گرمِ کار دیگر است! از سوز سینه چیزی بر زبانم جاری شد وگفتم.
#اُمّی
#بازنشر