یاده اون روز مدرسه میوفتم که باد شدید اومد بعد برگهام پخش شدن وسط خیابون
منم داشتم عین این مرغا که دنبال جوجهاشون میدوعن دنبال کاغذام میدوییدم😂😭
جِنابِ او +:
یاده اون روز مدرسه میوفتم که باد شدید اومد بعد برگهام پخش شدن وسط خیابون منم داشتم عین این مرغا که د
حیف میتونست صحنه عاشقانه هم درست بشه مثلاً پسره بیاد کمک کنه بعد باهم دستمون یهو بره سمت یه کاغذ نگاهامون بهم گره بخوره
در همین حین باد بزنه پرت بشم تو بغل پسره از این تعادل از دست دادن و افتادن علکی
بعد از نزدیک تر نگاهامون بهم گره بخوره 😂😞
جِنابِ او +:
حیف میتونست صحنه عاشقانه هم درست بشه مثلاً پسره بیاد کمک کنه بعد باهم دستمون یهو بره سمت یه کاغذ نگا
اگه پسر بگیرم بود سریع انگشتر از جیبش در میاورد خواستگاری هم میکرد تا من دیگه مدرسه هم نمیرفتم از فرداش ، تخته ام روهم برام میاورد 😂😭
جِنابِ او +:
لنتی با اون آقای سفیدپوش تصورت میکنم😭😂😂😂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا