جِنابِ او +:
من انقد بچه ی وابسته ای بودم که وقتی مامانم میرفت آشغال بندازه تلفن برمیداشتم زنگ میزدم به بقیه که
از همین تریبون به مامانم که منو با تمام اذیت هام تحملم کرد و خونه ننداخت بیرون منو تشکر میکنم
بزارید از صبر مادر ایوبم بگم براتون
مثلا مادر من خواست با جوونای فامیلاش بره شمال مسافرت خب منه نق نقوعم همه جا بودم
و قشنگگ یه کاری کردم مامانم انقد بهش خوش بگذره
از تمام چیزا ایراد میگرفتم، گریه های علکی، گند زدن به تمام عکساشون، گند زدن به تمام بازی هاشوننن، نق زدنن های فراوان ، آسی کردن مادر در طول سفر به بهانه ی خوابیدن، و .....
یعنی کم مونده بود به یکی پول بدن بگن ترووخدا یه دقیقه اینو نگههه دارر «:
اما همیشه پدرم در این مواقع اون آدم بود 😂😞
هدایت شده از -نَشریهِپَخشکُنِسال57
اومد پیوی درمورد اعتقاداتم بهم فوش داد
فقط ازش یه سوال پرسیدم
اخرش گف من بهت خیلی فوشای بدی دادم ناراحت نشدی؟
گفتم نه ناراحت نشدم اشکال نداره
فقط کاش بدونی ماهم از خودتونیم
گف یعنی چی
گفتم هممون ایرانیم این کافیه مگ ن؟
موقع خوابیدن اینجوریم که در عقب و جلو و کنار و بالا پایین دستمال کاغذی میزارم که یه وقت آبشار نیاگارا نریزه کف زمیننن :««
جِنابِ او +:
موقع خوابیدن اینجوریم که در عقب و جلو و کنار و بالا پایین دستمال کاغذی میزارم که یه وقت آبشار نیاگار
اینجوری پیش میره این آبشار نیاگارا تا گور قراره با من بمونههه ..-..
فقط اونجایی که تا میای یه قطره گریه کنی یک لیتر آبریزش بینی میریزه کف زمینننن .-.
یعنی من انقد آهنگای غمگین دارم که نمیدونم اگه موقع خوشحالی خواستم آهنگ گوش بدم چیکا باید بکنم •-•