جِنابِ او +:
فردا عروسیه و فک نکنم عروس انقد استرس داشته باشه که نرسه آماده بشه که من استرس دارم .
و خب باید بگم جدا نرسیدم آماده شم و موهامو تو تالار درست کردم و اصن از استرس تیکه تیکه شدم چون تازه نیم ساعت مونده به عروسی میکاپ کردمم😂😭.
کیه که داره از خستگی زایمان میکنه و فردا باید سه تا آزمون بده و هیچی نخونده ؟ آفرین من .
جِنابِ او +:
آاااخخخ بمیرمم برا دل خوشت🤣🤣 *دانشآموز جدید کلاسمونه
انقد به بچه خندیدم دلم شاد شددد😂😭
من میدونم وقتی سودا زنگزده و میپرسه فردا میری مدرسه یا نه یعنی قراره ما فردا میز مشاورمون رو باز کنیم.
اولین مأموریت فردا اینکه برم با شاگرد جدیدا صحبت کنم و بهشون بگم پاشونو توی کدوم حیات وحش گذاشتن و اینجا مث مدرسه قبلیشون نیست .
هدایت شده از آبیِآسمان⛅️✧!
مزخرفتترین قسمت فردا قرار اون صف صبحگاهی لعنتی باشه که قراره وسط حیاط، درحالی که شعلههای آتشین خورشید داره مغزامونو میپزه، وایسیم و حرفای مدیر و معاون و دکلمههای ملتو گوش کنیم🤌
ولی من خیلی غمگینم به خاطر اینکه قرار نیست اون صدف دلقک رو تا آخر سال ببیبنم .