جیم.
سلام، این پیام رو بازنشر بدید چنلتون و عضو باشین، تا من بهتون بگم اگر یهطور کاش بودید چیمیشدید و
یهچیزی درموردش بگم بهتون، بچهها اگر فقط بابت تقدیمی بهاین چنلِ من پیوستین لطفا لف بدید. چون من قلبی راضی نیستم و بابتش خیلی زحمت براتون میکشم از قلبم فوت میکنم سمتتون.🐟)
تیکهای از کتاب این بود که: «هیچچیز مجانی بهدست نمیآد. ما میدونیم که برای زنده موندن گاهی باید دست به کارهای خطرناک بزنیم.» اما چیزی که من فکر میکردم این بود الآن با این شرایط وحشتآوری که اکثرا دارن، برای نابود کردن خودشون دست بهکار های عجیب میزنن. جالبیش اینجا بود برا من که یادِ یه آدمی افتادم که سعی داشت خودشرو از ذهنِ من پاک کنه. درسته نمیشد، اما میشد و میتونست حضور خودش رو تو چشمم، ذهنم کمرنگ تر بکنه. و شد، البته که شد. با کارهایی که انجام داد باعث شد تنفر رو بهجای عشق جا بده.
جیم.
تیکهای از کتاب این بود که: «هیچچیز مجانی بهدست نمیآد. ما میدونیم که برای زنده موندن گاهی باید د
"بهش گوشکن داره یه چیزی میگه!" چیزی که میگفت، اینبود که بهاین دنیا تعلق نداریم. شاید دنیایی دیگه میتونیم بهدرستی عشقمون رو بورزیم نه ایندنیا، اما این چیزها براش حالی نبود.
پوست لبم رو خوردم و کنده شد و خون. عاشق ماشق استرسیم الهی پایدار باشه زندگیم با استرس.
یکی تورو با یهکلمه آشنا کرده که باعث شده بخاطر علاقهای که به طرف داری، از اون تو جملاتت استفاده کنی. یکی باعث شده از یهچیزی بترسی و سمتش نری. شده تاحالا برام همچین اتفاقایی بیافته، یکی سلیقهی موزیکم رو طوری تغییر داده که فکر نمیکردم، یکی باعث شد یهآهنگی رو دوست داشته باشم. و خب همین باعث شد من یکهو بهخودم بیام بگم عه؟ این تویی؟ چهتغییر کردی! خودت تغییر کردی؟ آدمها تغییر میکنن ولی چهآدمی تورو تغییرت داد؟ یادت میاد؟ نه.
بعد دیگه یادت نمیاد کِی و چهزمانی چیبودی، چیشدی یا شاید یادت بیاد اما اونقدری که بهالانت عادت کردی دیگه دلت نمیخواد برگردی اونموقعها.