پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند ؟!
آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند
شادم تصور می کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند
بر عکس می گردم طواف خانه ات را
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند :)
من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند !
بر من به چشم کشته ی عشقت نظرکن
پروانه های مرده با هم فرق دارند . .
_ فاضل نظری .
_
[ پژواک درد ]
چقدر گذشته ؟
نمیدونم شاید چند ساعتی میشه که الان اینجام روی یه صندلی زوار در رفته نشستم و میخکوب نمای پل خواجو ام دقیقا همونجا که یه بار باهم قدم زدیم
پژواک صدای توی مغزم اشک هام رو دونه به دونه روی صورتم سر میده و هرکدوم میشن یه خاطره
مثل خش صدات از استرس ته گلوت
یا صدای ناموزون ضربان قلبم
صدای آهنگ خوندن های مردم زیر پل
یا حتی صدای آب مرداب شده کف رودخونه
همه اش داره مرور میشه دقیقا همینجا توی مغزم
نه خواهش میکنم تمومش کن نمیخوام بشنوم نه دارم از دست میرم بس کن
ولی تمومش نمیکنه ادامه میده ادامه میده اونقدر ادامه میده که دیگه چشام توانشو ندارم و بالاخره پلک میبندم و دیگه هیچی نمیشنوم
یعنی مردم ؟
یعنی تموم شد ؟
یعنی رنجی که از نبودنت میکشیدم به پایان رسید ؟
خب نه مشخصه که انقدر خوش شانس نیستم اینو از صدای منزجر کننده دستگاه نوار قلب میگم که توی گوشم سوت میزنه
راستی الان کجایی؟
الان که به قول خودت تموم زندگیت داره با نقش و نگار های ملافه های تخت بیمارستان یکی میشه کجایی هومم الان دستای کیو گرفتی به جای من ؟
_
به همه میگی خوبی، باشگاه میری، آشپزی میکنی، کاراتو میکنی، فیلم میبینی، آهنگ گوش میدی، لباس خوشگلاتو میپوشی، ولی اگر یه نفر ازت پرسید "مطمئنی خوبی؟" میزنی زیر گریه. گریه های بلند بلند.
بعدها تاریخ میگوید که چشمانت چه کرد؟
با من تنهاتر از ستارخانِ بی سپاه . .
یه روزایی یه لشکر اُمیدم، یه وقتاییام یه گوله کاغذ مچاله شدهیِ پر از ناامیدی. در هرصورت میدونم همهیِ اینا بخشی از انسان بودنه. اما این بالا پایین شدنهای مُداوم روح آدمو میبلعه میدونی ؟
نگاهش با من است اما خیالش را نمیدانم !
تماشایش که این باشد وصالش را نمیدانم ..